𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میگما ، میدونی چقدِ دوست دارم ؟!)
‹ اونقدی ک میخوام یه خونه نُقلی بگیریم ؛
نُقلی نه بخاطر پولش ،
بخاطر اینکه یه بیست متر جا باشه ،
نتونی ازم دور بشی ،
هر طرفو نگاه کنم ببینمت ؛ )🥂' ›
± ولی خدایی باید تو چشاش زل بزنمو بگم :
ببخشید که ماهِ چشماتون ؛
زندگی نذاشته واسمونُ عاشقتون شدیم ! : )♥️'
بهت گفته بودم:
دلبر تو اگر باشی، شاعر تَرَم از سعدی
با وصف تو در شعرَم، اعجاز کنم؟ یا نه؟💛🌼
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میدونی داشتنت دقیقا مثِ چیه ؟
‹ دقیقا مثِ داشتنِ همون کادویی که
واقعا بهش نیاز داشتی و چشات از
دیدنش ذوق میکنه .
مثِ اون لحظه ک اولین قطرهی
بارون میخوره به صورتت ؛
مثِ اولین باری که خانوادهات
اجازه میدن تنها بری بیرون .
مثِ خوردن بستنی قیفی
وقتی داره برف میباره و دندونات
از سرما بهم میخوره !
مثِ قشنگیه لباسای گرم زمستون ،
مثِ گرمای بغلت که تو اوج سرما یه معجزس .
اونقدی داشتنت قشنگه ک اگه میدونستی
دائم از خدا میخواستی جای من باشی ،
تا این لحظههای قشنگو تجربه کنی !)🩺♥️' ›
هدایت شده از 𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بھنامخالقِنیلوفرهایآبـے !'
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
اگه بخوام توصیفت کنم : )
‹ تو مثِ مخملِ ابری ،
مثِ بویِ علفی ،
مثِ اون ململِ مه نازکی ؛
اون ململ ِ مِه که رو عطر علفا مونده ،
مث ِ سبزی ِ درختای بلند ِ شمالی
که کیف میده وسطش قایم موشک
بازی کنی ! )
تو مث ِبلاتکلیفی هاج و واج مونده ای .
مردد بین رفتن و نرفتن ؛
میونِ مرگ و حیات !🔓'🌱. ›
نصف قهوهات را كه خوردى
بيا فنجانهایمان را عوض كنيم
در کافههای شهر
نمیشود يكدیگر را بوسيد ..☕️💋