@Zhakan_me ‹آسایشگاه²!›.mp3
زمان:
حجم:
14.8M
-بچهکهبودم وقتیمریضمیشدم ؛
عزیزمیگفت: تاشبنشدهببریدشدکتر
شبکهبشهبدترمیشهها . .
میخندیدمومیگفتم :
مریضیمریضیه دیگهعزیز؛ چهربطی
بهروزو شبشداره؟
میگفت: ننهمننمیدونم چه حکمتیه؛
ولی‹ همهیدردومرضا شبا زورشونبه
آدم میچربه . . ›
خدابیامرزحقداشت؛ شبقشنگهها
ولیگاهیخیلیبیرحمه . .
هرگرفتاری وغمُ غصهای که داشتهباشی
شایدروزابتونی باکارکردنوشلوغ کردندورت
کمرنگشکنی ؛ ولیامان از اون ساعتی که
خورشیدِوسطآسمون جاشو بهماه بده
وتوبمونیوتنهاییت وغمُ غصههات
بقولِ عزیز؛ هردردی شبا زورش به
آدم میچربه هر دردی:)!💙'📽
گفتم آیا میشود با یک نگاه عاشق شوم ؟ خنده براین پرسشم کردی . دلم دیوانه شد !( :💛🌼؛
حتی یک نفر در این دنیا شبیه تو نیست؛
نه در نفس کشیدن
نه در نفس نفس نفس زدن
و نه از قشنگی نفس مرا بند آوردن! •💙'☁•
- عباس معروفی
- دوتا چایی ریخت گذاشترومیز ؛
گفت بیا بشین اینجا
با هم غصه تو رو بخوریم !
نگفت گریه نکن ؛
نگفت حالا دیگه پیش اومده چیکار میشه کرد ؛
نگفت خدا رحمتش کنه ؛
کلیشه تحویلم نداد ؛ گفتبیا بشیناینجا
با هم غصه تو رو بخوریم :)!
‹ آدم باید یکیو داشته باشه
باهاش بشینه غصه بخورهفقطخنده
قشنگنیست ؛ فقط شادیقشنگنیست .
قشنگ بشینید . .
با هم غصه همو بخورید . . 🧡'📖 ›
هدایت شده از 𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
به نآمِ اللّٰھِ قلبهاۍ تپندھ !
- شایدِ کلِ دردِ همین چند تا تیکه متن باشه :
‹ گفت دو شب طول میکشه . .
بعدش عادت می کنی !
فك کنم منو با خودش اشتباه گرفته بود ؛
کاری ندارم دوسم داشت یا نداشت
ولی لحظهای ك تظاهر به دوست داشتن می کرد !
دلم گفت باور کنم تا آروم بشم : )!🌱'✉️ ›
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- یکی از غمگین ترین جاهایِ زندگی اونجاس ك ؛
- به کسی میگی خداحافظ ك دلت میخواست
تمام زندگیتو باهاش بگذرونی :)!
- غروب بود ؛
من زل زده بودم به پشتِ دست هایش . .
هر دو وحشت کرده بودیم
بس که نزدیک شده بودیم به هم .
بس که معصومیت ریخته بود آنجا .
پشت دست ها . .
بعد من با انگشت اشاره خطی فرضی
و مورب درست از وسط ساعد تا انگشت کوچک دست راست اش کشیدم
و به او گفتم ؛
عمیقا دوستش دارم . . )!🔓'🌸
- مصطفی مستور