عمر و ابوبکر برای عیادت وارد شدند
و مقابل حضرت صدیقه سلاماللهعلیها
نشستند.
ایشان روی خود را برگرداند.
آنها برخاستند و دوباره
مقابل روی حضرت نشستند.
و ایشان باز هم رو برگرداند!
بار سوم دیگر توان نداشت
که صورت خود را برگرداند،
لذا به خادمه خود فرمود:
حوِّلنَ وَجهی
صورت مرا برگردان!
| علل الشرایع،ج۱،ص۱۸۷
آېنـﻫ
-
دست بر پیشانی، در حریم ارامش بانوی قم جایی که پناه، دل های خسته و غریب است در گوشه ای از این حرم نور ها میان ستاره چین کاشی ها، عطر خاطره انگیزه گلاب و صلوات.
نوجوانی زانو زده، که دست بر پیشانی، با دنیایی از حرف های نگفته با کریمه اهل بیت و این غبار گیر سبز...
اوازه خوان کوچه های خلوت حرم است.
همان که غبار غفلت را از در و دیوار این حرم می تکاند. تا دل ها صفا یابد و هوای زیارت، جان تازه ای بگیرد. ای بانوی کرامت، ای عمه سادات دل های ماهم مثل این گوشه ی حرم، غبار گرفته از روزگار است؛ دستی بر سر و روی ما بکش و سلام ما را بر بردارت امام غریب استان طوس برسان🥹🤲🥀