نام رمان: #دو_مدافع
براساس واقعت دلاوری ها و رشادتهای شهدای #مدافع_حرم
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
May 11
🦋✨🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋
🦋✨🦋
✨🦋
🦋 ‹ ﷽ ›
#رمان_دو_مدافع🕊
#پارت_41
در کمال بهت و ناباوری گفتم:
من_علی!!
صدای دست و سوت همه بلند شد.
چشمم که چرخید با یک سالن بزرگ، تمام کسانی که می شناختم و یک کیک در دستان پدرم مواجه شدم.
نگاهم که به دیوارهای سالن خورد ،مات ماندم...
تمام عکس هایی که تا به حال گرفته بودم روی دیوار نصب شده بود.
فقط خدا میداند که چقدر برای زدن یک نمایشگاه کوچک خودم را به در و دیوار زده بودم اما نشد و حالا...
با فشار دستان علی روی کمرم قدمی به جلو برداشتم و ۲۴ شمع کوچک و رنگی روی کیک را فوت کردم.
حس کردم کسی به پایم چسبید.
سرم را که خم کردن پسر وروجکم را دیدم که داخل آن کت و شلوار کوچک و با آن کفش های کالج ریزه میزه، شکل عروسک ها شده بود...
ایلیا_ماما...بابا بزلگ کیک خلید.
خم شدم و پسر شیرینمان را در آغوش گرفتم و روبه علی ایستادم و خواستم چیزی بگویم که زودتر گفت:
علی_ تولدت مبارک بانو.
*
باورم نمیشد...
امروز آخرین مهلت ثبتنام بود و صبح تو بابا امده بود به اتاقم و گفته بود می توانم بروم...
وقتی خبرش را به ریحانه دادم هردویمان فقط از خوشحالی جیغ میزدیم و این خوشحالی وقتی خبر آمدن زهرا و نیلوفر هم بهمان رسید کامل شد...
من_ریحانه چیا با خودم بردارم؟
✍به قلم بهار بانو سردار
#ادامہ_دارد...
🦋
✨🦋
🦋✨🦋
✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋✨🦋
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
🦋✨🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋
🦋✨🦋
✨🦋
🦋 ‹ ﷽ ›
#رمان_دو_مدافع🕊
#پارت_42
ریحانه_اوممم...مسواک شارژر و خمیر دندون و قران و جانماز و چادر و چند دست لباس و یه چادر مشکی اضافه و همینا دیگه! هرچی که واسه مسافرت نیازه!
من_باشه باشه .
ریحانه_ یه لحظه گوشی دستت علی صدام میزنه...
با شنیدن صدای سید از پشت تلفن لحظه حس کردم قلبم نتپید اما درست چند ثانیه بعد تپش دیوانه کننده اش نفسم را به شماره انداخت...
ریحانه_ ریحانه فردا صبح حرکته.
ریحانه_ساعت چند؟
علی_ هفت.
ریحانه_ پس علی میری هیئت اسم بهارم بنویس من اومدم مشخصاتشو کامل می کنم.باشه؟
علی_چشم.
ریحانه_ خوب زهرا و نیلوفر توی مسیرن باهم میرن منم میگن بهار بیاد اینجا که باهم بریم .بگم بهش؟
علی_ چرا از من میپرسی ریحانه جان! هر طور که خودتون راحت ترین. مامان اومد بگو علی رفته هیئت. کاری نداری؟
ریحانه_ نه برو داداش. به سلامت. الو ؟ بهار؟
گلویم را صاف کردم و گفتم:
من_جانم؟
ریحانه_ آجی جونم فردا ۶ دم در خونمون باش. اوکی؟
من_ ریحان مامانت نمیاد ؟
ریحانه_ نه عزیزم. مامان بیاد کی میمونه پیش بابا؟
من_میگم... داداشت یک وقت معذب نشه من میام اونجا...
ریحانه_ نه بابا دیوونه!
✍به قلم بهار بانو سردار
#ادامہ_دارد...
🦋
✨🦋
🦋✨🦋
✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋✨🦋
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
🦋✨🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋
🦋✨🦋
✨🦋
🦋 ‹ ﷽ ›
#رمان_دو_مدافع🕊
#پارت_43
من_مزاحم...
ریحانه_ دوست خوبم خزعبلات نگه لطفاً! باشه؟
خندیدم و آرام گفتم:
من_چشم.
بعد خواندن نمازم دوش گرفتم و کوله ارتشی و بزرگم را برداشتم.
لیست لوازم مورد نیاز را تهیه کردم و بعد از برداشتنشان چند بار کیفم را چک کردم.
همه چیز را گرفته بودم.
بعد خوردن شام خداحافظی گرمی با بابا و فربد کردم و خداحافظی سردی با باده و مامان کردم و به اتاقم رفتم تا زود بخوابم.
فربد و بابا قرار بود فردا صبح زود با هم برای یک پروژه به چالوس برود و فربد برای خوابیدن خانه ما بود. و قرار شد صبح بابا و فربد من را به خانه ریحانه برسانند.
روی تختم دراز کشیدم فکرم رفت سمت فربد...
دلم برایش میسوخت...
وقتی ۱۶ سالش بود عمو و زن عمو موقع برگشتن از مسافرت هواپیمای شان سقوط کرد و هر دو فوت شدند...
فربد زیر بار حرف هیچکس نرفت و از ۱۶ سالگی تا الان تنها زندگی کرد البته اگر سگش دنی را فاکتور بگیریم که همیشه همدم تنهاییش بود!!
قبلاً چقدر دلی را دوست داشتم ولی الان وقتی به این فکر می کنم که حرام است حتی گاهی اوقات چندشم می شود نزدیک فربد بشینم چون تا جایی که میدانم دنی حتی گاهی وقت ها روی تخت فربد می خوابد...!
بیخیال فربد به مسافرت هم فکر کردم...
نمیدانم چرا به این فکر نکرده بودم که امکان دارد علی هم همراه ما بیاید!!
هر وقت که میبینمش یاد آبروریزی های قبلاً میافتم و خجالت میکشم...
جدی چطور قبلا انقدر پر رو بودم...؟!!
با شنیدن صدای در اتاق روی تخت نیم خیز شدم و روسری ام را از روی زمین برداشتم.
✍به قلم بهار بانو سردار
#ادامہ_دارد...
🦋
✨🦋
🦋✨🦋
✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋✨🦋
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
🦋✨🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋
🦋✨🦋
✨🦋
🦋 ‹ ﷽ ›
#رمان_دو_مدافع🕊
#پارت_44
من_کیه؟
فربد_منم.
روسری ام را روی سرم گذاشتم و اجازه برودش را صادر کردم.
در را باز کرد و داخل شد.
فربد_ نخوابیدی؟
من_نه.
فربد_ فردا باید زود بیدارشی. خواب میمونی.
من_ نه بابا انقدر ذوق دارم که فکر کنم تا صبح خوابم ببره چه برسه به اینکه خواب بمونم!!
لبخند زد.
فربد_ واست یه سری آهنگ دانلود کردم که با عقایدت جور در میاد. فکر کنم خودشت بیاد.
من_اهنگ؟! خوانندش کیه؟
فربد_ حامد زمانی.
من_ا اره ریحانه ام میگفت.
رم کوچکش را سمتم گرفت و گفت:
فربد_ فکر کنم سیزده چهار ده تایی میشه. بیا بگیرش.
رم را برداشتم و داخل گوشی گذاشتم.
من_ممنون
فربد_بهار؟
من_بله؟
فربد یعنی هیچوقت اون بهار قدیمی برنمیگرده؟
من_ فربد اون بهار رو فراموش کن. باشه؟
فربد_ بهارت اگه ازدواج کنی و همسرت ازت بخواد این مدلی نباشی چی؟
یک لحظه فکرم رفت سمت سوالش...
با چند ثانیه تاخیر جواب دادم:
✍به قلم بهار بانو سردار
#ادامہ_دارد...
🦋
✨🦋
🦋✨🦋
✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋✨🦋
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
🦋✨🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋
🦋✨🦋
✨🦋
🦋 ‹ ﷽ ›
#رمان_دو_مدافع🕊
#پارت_45
من_ شوهرم بگه بردار، خدایا شوهرم چی؟ خدایا شوهرمم یگه بردار؟ در ضمن اعتقادات همسرم باید مثل خودم باشه و گرنه با من به مشکل میخوره چون من قصد ندارم عوض شم. همینم که هست.
شب بخیر آرامی گفت و بیرون رفت.
دوباره آلارم گوشی را چه کردم و خمیازه کشیدم.
هندزفریم را داخل گوشم گذاشتم و آهنگ های رمی که فربد داده بود را پلی کردم.
" خون یه فرشته روی چادر
پر رنگ تر از تموم خونهاست
لیلای جزیره های مجنون
سردار سپاه آسموناست"
****
به بزرگترین قاب عکس نمایشگاهم خیره شدم.
عکس علی بود به گوشه حرم امام رضا در حال خودش بود...
دست راستش روی سرش بودو خیره بود به پنجره فولاد و دقیقا جلوی پایش، کبوتری سفید هم زاویه با اون نگاهش به پنجره فولاد بود...
"علی..."
کلمه ای برای توصیف مردم پیدا نکردم...
چشم چرخاندم و میان جمعیت شناختم قامت رشیدش را که ایلیا را بقل گرفته بودو با ارامش برایش درمورد عکس ها توضیح میداد.
مرد ارام و دوست داشتنی من...
داشتم میرفتم سمت نیلوفر و ریحانه که لحظه ای چشمم به در خشک شد.
باورم نمیشد...
ارغوان و فربد، دست در دست هم جلوی در ورودی سالن ایستاده بودند...
دست نیلوفر که روی شانه ام نشست به حرف امدم.
✍به قلم بهار بانو سردار
#ادامہ_دارد...
🦋
✨🦋
🦋✨🦋
✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋
✨🦋✨🦋✨🦋
🦋✨🦋✨🦋✨🦋
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
6.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان هایی از پیاده روی اربعین
غذا نمیخواهم!
🔻امام حسین علیه السلام خواسته زائرش را بیجواب نگذاشت..
اربعین
دلتون شکست التماس دعا
#اللهم_ارزقنا_کربلا_بحق_الحسین (ع)
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
9.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ علّت علاقهی شدید #امام_مهدی نسبت به #حضرت_عباس (علیهم السلام)
#استاد_شجاعی
#اللهم_ارزقنا_کربلا_بحق_الحسین(ع)
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
داستان های عبرت آموز (تلنگر آمیز)
مکاشفہشنیدنۍآیتاللهحقشناس رحمت الله علیه
ازتاثیرفوقالعادهذڪرِ«یاحُسـین»
🎙استادجاودان
#اللهم_ارزقنا_کربلا_بحق_الحسین(ع)
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
12.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آواربرداری دولت رئیسی ادامه دارد ...
حدود دو سال از آغاز فعالیت دولت می گذرد. در این روزها، رسانه های اصلاح طلب تلاش می کنند این سوال را در اذهان مردم و حتی انقلابی ها ایجاد کنند که این دولت چه کاری در حوزه عمرانی انجام داده.
این کلیپ رو بفرست برای اونهایی که ازت سوال می پرسن!
#دستاوردهای_دولت_سیزدهم
#لبیک_یاخامنه_ای
👌#اقتدار
#ظهور
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
🇮🇷
📝 بیانیه وزارت خارجه در مورد آزادسازی منابع توقیف شده ایران
🔻فرآیند آزادسازی چند میلیارد دلار از داراییهای جمهوری اسلامی ایران که برای چند سال بهطور غیرقانونی در کره جنوبی توسط آمریکا توقیف شده بود، آغاز شد. ایران تضمین لازم برای پایبندی آمریکا به تعهدات خود در این خصوص را دریافت کرده است.
🔹آزادسازی و رفع محدودیت از منابع مالی جمهوری اسلامی ایران که غیرقانونی و به بهانه نگرانی بانکهای خارجی از تحریمهای ظالمانه ایالات متحده مسدود شده یا استفاده از آنها سخت شده است، همواره در دستور کار وزارت امور خارجه قرار داشته است.
🔸نحوه بهرهبرداری از منابع و داراییهای مالی رفع توقیف شده در اختیار جمهوری اسلامی ایران بوده و این منابع برای نیازهای مختلف کشور حسب تشخیص مراجع ذیصلاح هزینه خواهد شد.
🔹علاوه بر آزادسازی منابع مالی که به صورت غیرقانونی توقیف شده بود، حمایت از حقوق ایرانیان در سرتاسر جهان جزو وظایف ذاتی وزارت امور خارجه است. در این چارچوب، آزادی تعدادی از زندانیان بیگناه ایرانی که طی سالهای گذشته به طور غیرقانونی و با اتهام واهی دور زدن تحریم های ظالمانه آمریکا، در این کشور دستگیر و زندانی شدهاند، به طور جدید توسط دستگاه دیپلماسی پیگیری شده است.
🔺زندانیان مدنظر آمریکا کماکان در ایران حضور دارند.
️
🔖 #لبیک_یا_خامنه_ای
🔖 #پول
🇮🇷 #مهارتورم #رشد_تولید
🖇 #روشنگری #ثامن
👌#اقتدار
#ظهور
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─