اَزْشُھَـدٰاءْتاحُسیـنڪَࢪبَـ❤️ـلا
بســــــــــم_ربّـ_عشــ❤️ــق #ســـــࢪباز_حضࢪټـــــ_عشــــــــــق🌿 #پارت176 رومو ازش گرفتم و به شهدا
بســــــــــم_ربّـ_عشــ❤️ــق
#ســـــࢪباز_حضࢪټـــــ_عشــــــــــق🌿
#قسمت177
علی: آیه زود باش الان دهمین باره که حاج اکبرزنگ میزنه
_چیکار کنم خوب ،هر کاری میکنم مقنعه ام روسرم خوب نمی ایسته
علی: عزیزم ،الان یه اتوبوس منتظر من و تو هستن ،امروز اربعینه و حرم خیلی شلوغه
_چشم چشم ،تمام شد ،من آماده ام بریم
سوارآسانسور شدیم و رفتیم سمت لابی هتل
حاج اکبر منتظر روی مبل نشسته بود
با دیدنمون کمی اخم کرد و چیزی نگفت
اومد سمت من و دسته ویلچر و گرفت و با هم حرکت کردیم
جمعیت زیادی اومده بودن
یه گوشه ازبین الحرمین نشستیم
حاج اکبر هم شروع کرد به روضه خوندن
غریبی، بیکسی، منزل به منزل
خبر دارد ز حالم چوب محمل
چهل روزاست در سوز و گدازم
فقط خاکستری جا مانده از دل
چه بارانیدو چشم آسمان است
چه طوفانیدل این کاروان است
کنار قبر سالار شهیدان
همه جمعند و زینب روضه خوان است
شبیه آتش است این اشک خاموش
که میبارد ز چشمان عزاپوش
رباب است این که با لالاییخود
کنار خیمه هارفته ست از هوش
با خوندن روضه حاج اکبراشک هامون جاری شد
علیهم آروم آروم زمزمه میکرد
زینب رسیده از سفربرخیزارباب
با کاروانی خون جگر، برخیزارباب
برگشته ام از شام و کوفه، قد خمیده
آورده ام صدها خبر، برخیزارباب
شد مقتدای کوفیو شامی سقیفه
می سوخت خیمه مثل در، برخیزاربابای کاش تو هم دررکوع بخشیده بودی
انگشترت شد درد سر، برخیزارباب
شد روزگارم تیره، وقتی کنج ویران
مهمان ما شد تشت زر، برخیزارباب
یک جمله از غم های زینب، بشنو کافیست
با شمربودم همسفر، برخیزارباب
از دختر دردانه ات چیزی نپرسی!!
جا مانده در وادی شر، برخیزارباب
درآرزوی دیدن موعود دارم
چشمی به راه منتظر، برخیزارباب
علی زمزمه میکرد و اشک میریخت
باورم نمیشد این روزرو ببینم ،منو علی دربین الحرمین
با علی و حاج اکبر شروع کردیم به خوندن زیارت عاشورا
خوندن زیارت عاشورا دربین الحرمین عجیب آتشی بر دل میزند ..
بعدش سجده شکربجا آوردیم
#رسید_روزی_که_در_سجده_بگویم
#رسیدم_کربلا_الحمدالله
«پایان»
#سـرباز_حضرت_عـشق❤️
#کپےبا_ذکـرصلوات_بہ_امام_زمـان🍃
⚘@az_shohada_ta_karbala🕊