eitaa logo
عزیزم حسین ﷺ♥️
4.5هزار دنبال‌کننده
11.4هزار عکس
10.9هزار ویدیو
168 فایل
ا ﷽ ا تکثیر و نشر کانال🙏 تکثیر عشق ناب علوی،حسینی است❤️💚 عشق را باید همی تکثیر کرد👌 ای عشق سربلند که برنیزه میروی ازحلقه کمندتو راه گریز نیست کانال های ما: حسینی، محبتی : @azizamhosen روضه،مقتل: @yaraliagham علمی،حدیثی: @qalalsadegh135
مشاهده در ایتا
دانلود
نه اینکه سوره ابوطالب است و آیه علی ست چنانکه قبل علی بوده مبتدای علی ست همین که لب به سخن باز می کند انگار هِجا هِجای نبی و صدا صدای علی ست @hosenih به استناد حدیث،او‌ پدربزرگ همه است فقط به خاطر این که پدر برای علی ست به استناد به اصلاب شامخه،انگار دلیل پاکی او نیز در ازای علی ست پدر که جای خودش،جنتش شده تضمین به روز حشر هر آنکس که آشنای علی ست بریده باد زبانش کسی که مُشرک گفت؛ به آنکه حد پرستیدنش خدای علی ست رضایت پسرش در رضایت پدر است رضای حضرت حق هم که در رضای علی ست چنانکه بردن نامش گره گشای همه ست دعا به حق پدر هم گره گشای علی ست @hosenih شب مَبیت به بستر،غدیر بر منبر علی به جای نبی و نبی به جای علی ست نگو بهشت که عرش است زیر نعلینش به روی دوش نبی چون که رد پای علی ست شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
صدا چندین و چندین بار می پیچید می پیچید در آن ابعاد کم، بسیار می پیچید می پیچید که إِقْرَاء یامحمد یا محمد یا محمد...هان صدا در لا به لای غار می پیچید می پیچید @hosenih بخوان با نام رب خویش :من خواندن نمی دانم صدا در گوش با اصرار می پیچید می پیچید به پایش نوح می افتاد ابراهیم می افتاد به دورش حیدر کرار می پیچید می پیچید محمد آمد از غار حرا اما هنوز آن صوت؛ میان کوه با تکرار می پیچید می پیچید همان طوری که می آمد عبا مثل گیاهی سبز به پای مرد پیچک وار می پیچید می پیچید و تا گردد فدایی رسول الله،چون عالم؛ به دور فرق او دستار می پیچید می پیچید و اللهم با تاکید بر آل محمد هم در آن شب در دل اذکار می پیچید می پیچید @hosenih محمد آمد و حیدر بغل واکرده و تا صبح دمادم یار دور یار می پیچید می پیچید و چون که شد علی نقطه برای باء بسم الله؛ نبی دورش چنان پرگار می پیچید می پیچید شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
. تو آمدی که بفهمیم کارمان لنگ است میان ما و حقیقت هزار فرسنگ است @hosenih به طرز پرچم بالای گنبدت گفتی که رنگ خون خداوند سرخ پررنگ است تو آمدی که ز صلح حسن دفاع کنی حسین ذهن من اما همیشه در جنگ است گلوی اصغر تو قطره قطره ثابت کرد که باغ گل بشود غنچه‌ای که دل، تنگ است غلط شنید تورا گوش های کر یک عمر وگرنه ذکر تو موسیقی اش خوش آهنگ است چگونه بگذرد از این مسیر ،آیینه که دامن همه‌ی کودکان پُراز سنگ است به مکتبی که شروعش هدایت حُر شد کلاس غیرت عباس، آخرین زنگ است @hosenih به ضرس قاطع کرب و بلا جهان فهمید؛ برای شیعه حسین اسم نیست، فرهنگ است شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته @hosenih از عرب چشمان نافذ را به تذهیب مژه این کمان آرشی را از عجم برداشته این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست در حسینیه کسی انگار دم برداشته من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش ماه را از آسمان ها دست کم برداشته من که باور می کنم این طفل از روز نخست گفته یا مولا و در خانه قدم بر داشته حلقه های اشک در چشمان بی تاب علی پرده ها از راز دستان قلم برداشته دست از قنداق وا کرده ست یعنی یا حسین از همین امشب ابالفضلت علم بر داشته تا حسین بن علی برداشته قنداقه را نعره ی «آقا فدایت می شوم» برداشته از همین امشب به یاد سوز لب های حسین مشک چشمان ابالفضلیش نم برداشته تازه امشب هر کسی کرب و بلا را خواسته از سر خوان ابالفضلیش کم بر داشته @hosenih این یل بی دست وقت نوکری در کربلا دست بر سینه شدن را از حرم برداشته شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
دیده ایم ابروش را اما نگاهش را ندیدیم مهربانی های در چشم سیاهش را ندیدیم عمری از چشمان زیبایش نوشتیم و به مقتل بارها لفظ «عَلی عَینی» به شاهش را ندیدیم @hosenih ماهِ پیشانی بلندِ قوم را دیدیم اما جای مُهرِ مانده روی سجده گاهش را ندیدیم دشمن از ترسش فقط در شعرها قالب تهی کرد حیف اما دوستان در پناهش را ندیدیم آنقدر ماندیم در تاریکی الفاظ خود که وقت وصف روی ماهش نور ماهش را ندیدیم ناصر و عبد و مطیع و کاشف الکرب و مواسی این همه فرمانده ی بین سپاهش را ندیدیم مستجار و فادی و طیّار و حامی و مؤثر این غلاف چند وجهیِّ سلاحش را ندیدیم از ادب در طینتش گفتیم اما در زیارت بُعد راهِ از حرم تا بارگاهش را ندیدیم @hosenih تاکنار علقمه در روضه ها رفتیم اما ردّپایش را اگر دیدیم راهش را ندیدیم مشک آبش را همه دیدیم وقتی بر زمین ریخت بغض معجر...آه یعنی مشک آهش را ندیدیم شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
به دنيا آمدى تا مطلبى ديگر بياموزم من از رفتار تو الله را اكبر بياموزم كلاس درس شد سجاده ات،من روز ميلادت نشستم تا جهان را پاى اين منبر بياموزم @hosenih بريزم دور اين ناعلم ها را و منِ خود را بدون واسطه از ساقى كوثر بياموزم سر شب در تَعَلُّم سر به مهر كربلا بگذار سحر بردار سر از سجده تا از سر بياموزم دعا در حق دشمن كردن و با دوست سر كردن مرام شيعه را در سطح بالاتر بياموزم زبان تائبين وخائفين را پانزده گانه به هنگام دعا از چهارمين حيدر بياموزم طريق روضه خواندن را ز تو آموختم،اما؛ طريق نوكرى را بايد از قنبر بياموزم دعا را از ابوحمزه،مكارم را از اخلاقت تجافى جهان را از همين منظر بياموزم هر آن چيزى كه ميبينم دليلش كربلا باشد اگر چيزى می آموزم به چشم تر بياموزم فرات مست را از چشم،تل را از سر شانه ته گودال را از گودى حنجر بياموزم @hosenih و مصداق شنيدن كى بود مانند ديدن را بخوانم زندگی ات را،مگر بهتر بياموزم اگر ديدم گلوى غنچه اى رد ميشود از تيغ شبيه تو گريز بر على اصغر بياموزم شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
در کوچه های روضه به اقبال می رسیم داریم می رسیم اگر کال می رسیم یک ماه،نه دوماه،نه در گریه بر حسین داریم به نتیجه ی یک سال می رسیم @hosenih هرجا که مجلسی ست مُزیّن به اهل بیت با پا نمی رسیم نه،با بال می رسیم فی الحال با حسین اگر حال ما خوش است آینده نیز ما به همین حال می رسیم با هدیه کردن صلواتی، به کردگار؛ اینگونه با محمد و با آل می رسیم ما «گُنگ خواب دیده و عالم تمام کَر» درانتقال روضه چنین لال می رسیم هرشب برای ما شب عید است با حسین یعنی به یا محول الاحوال می رسیم @hosenih مثل مُخَدَّرات حرم زجر می کشیم وقتی به گوشواره و خلخال می رسیم حالا که بین ما سخن دوست خوشتر است از هرچه بگذریم به گودال می رسیم شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
از دل بی تاب قم بعد از تو غم بیرون نرفت از تنت تا بعد هفده روز ،سَم بیرون نرفت خانه ی «موسی»بدون طور،کوه نور شد نور در واقع ز بیت النور هم بیرون نرفت بعد شادی آن رفیق نیمه راه از سینه‌ام؛ هرچه گفتم غم برو ،غم از دلم بیرون نرفت از همان روزی که با ذکر تو دم در سینه رفت چون که یا معصومه گفتم بازدم بیرون نرفت چون دلم راهی مشهد گشت بر گرد ضریح هم از این مجموعه بیرون رفت هم بیرون نرفت درحقیقت این خودش اوج کریمه بودن است مجرم از صحن تو حتی متهم بیرون نرفت ای دل اندر صحن هایش از پریشانی منال مُحْرِم از حد حریمش یک قدم بیرون نرفت دست پُر گرچه نیامد هیچ کس اینجا،ولی دست خالی هم کسی از این حرم بیرون نرفت از حرم که هیچ، حتی شک ندارم زائرت؛ دست خالی از خیابان ارَم بیرون نرفت شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e