eitaa logo
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
166.3هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
داستان زندگی آدمها👥 شما فرستاده ایید⁦👨‍👩‍👧‍👦⁩📚⁦ کانال تعبیر خوابمون 👇🤍 https://eitaa.com/joinchat/1319240024C241ce5aee0 تبلیغات پربازده👇✅ https://eitaa.com/joinchat/3891134563Cf500331796 ادمین گرامی کپی از مطالب کانال حرام و پیگرد دارد❌❌❌
مشاهده در ایتا
دانلود
🌻🍃 میخواستم از خودم بگم براتون زندگی من یجورایی متفاوت تر از بقیه بود  پدرم سرطان خون گرفت و ما هم پول و پله  نداشتیم یعنی قبل از بیماری ایشون  ما همینجوری زندگی متوسط رو به سقوطی داشتیم دیگه حالا حساب کن چی شدیم  هیچی نداشتیم عملا فقط خدا رو داشتیم همین  مامان خان هم بنده خدا با چند تا بچه ای قد و نیم چه کار می تونست بکنه هاان   ،همه خانواده با بدبختی پول آمپول های مش پدر  رو جور می کردیم خدایی هم گرون بودن و هر جایی می رفتیم واسه کمک،جواب نمی گرفتیماز بد حادثه همون موقع خیر قحط اومده بود   نه منبع درآمد و نه کسی و کاری البته اقوام دل سوزی داشتیم که به ازای هر کمکی ،خشکی از خجالت شون  در می اومدیم حالا یا پول می گرفتند و یا اسباب هامون می بردند  تو این همه مدت فقط خدا میدونه چی به ما گذشت  با وجود اون همه خرج ،اما  اوضاع خیلی بیخ پیدا کرد و ما هم خودمون رو  واسه یتیم شدن آماده می کردیم  اما اینجاش مهمه معجزه رخ داد و  یهو پا شد خلاصه اینم اولین معجزه زندگی ینده ،هیچ کس انتظار نداشت  البته از حق نگذریم مغزم استخوونمون هم آب شدااااااا همین جوری آبکی هم نبودا و معجزه هایی اینچنینی زیاد داشتم  بازم دم خدا گرم ته قصه رو خوب تموم کرد مرام گذاشت  هر چند با سختی قد کشیدیم ولی حالا خیلی خوشبختم  چون فقر و نداری و مریضی سخت رو درک می کنیم  چون بی ادعا و یواشکی کمک می کنیم و واسه اون بدبختی که دچار مشکل شده آبرو می ذاریم  هر چند کمک هامون کم باشه ولی دریغ نمی کنیم  کلا  هوای فقیر جماعت رو  بیشتر داریم دچارعارضه خود برتر بینی نمی شیم  تلاش خودمون می کنیم بقیش رو می سپاریم به اون بالا سری تو بدبختایی خیلی ها کمک حال بودیم تماشاچی نبودیم  واسه کسی نمی زنیم القصه حسابی آدم شدیم :))))) مشکلات این چنینی هر چند سختی های خودش داشت امااااا نتیجه هم داد  خانواده ما دریافتند  فهمیدیم چیزی داریم به نام خدا  یا همون پناه بی پناهان  به معجزه اعتقادی نداشتم اما خدا بخواد رخ میده  و به فلسفه این نیز بگذرد هم شدیدا  ایمان آوردم  🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱 سلام به همگی یه خاطره بگم بحندید روحیتون عوض بشه 😂 خاطره من مربوط ب شب عروسیمونه..اون شب تا لباسامو عوض کردم و آرایشمو پاک کردم و دوش گرفتم خوابم برد..تو خواب دیدم ک از تالار ز زدن و گفتن قابلمه های غذارو ک بردین بیارین واسه جشن فردا لازم داریم منم تو همون حالت خواب و بیداری شوهرمو تکون دتدم و گفتم حسین پاشو از تالار ز زدن گفتن قابلمه هارو بیارین اونم تو همون حالت خواب و بیداری گفت زری جونم خواب دیدی عزیزم بگیر بخواب..ولی من دوباره صداش کردم و خیلی هم مصر بودم ک از تالار ز زدن و اونم هی میگفت زری جونم خواب دیدی بخواب عزیزم..تا آخر دیگه با همون حالت خواب آلود عصبی شدم و گفتم باشه اصن بگیر بخواب خودم پا میشم ز میزنم ب داداشم با اون میبرم قابلمه هارو..شوهرم ک دید من عصبی شدم پاشد و هم گوشی خودش و هم گوشی من رو نشونم داد ک از تالار ب هیچ کدوممون ز نزدن...حالا از شانس بد من تو خواب دیده بودم ک ب تلفن خونه ز زدن و انقد خسته و تو هپروت بودم فرق توهم و واقعیت و تشخیص نمیدادم..وقتی گفتم ب تلفن خونه ز زدن شوهرمم ب شک افتاد ک شاید واقعا دارم راست میگم چون اونموقع دیگه چشامم کامل باز بود و نشسته بودم..واسه همین پاشد رفت از تلفن خونه ز زد ب تالار ک مطمعن شه..حالا ساعت چنده؟!ساعت پنج و نیم صبح..!خلاصه بعد چندبار ز زدن یکی از  خدمه تالا جواب داد و کلی بهمون خندید و گفت ک از تالار ز نزدن!!!!!!منم ک تا اونموقع قیافه حق ب جانبی ب خودم گرفته بودم و با شوهرم مثل ی آدم بی مسعولیت رفتار میکردم تو اون لحظه خودم از کار خودم انقدر خندیدم ک نگو...هنوز ک هنوزه شوهرم هرجا میشینه خاطره اون شبو تعریف میکنه و سوژه کل فامیل شدم...جالب اینجاست روز بعدش با گندی ک زده بودیم رومون نمیشد بریم قابلمه های تالارو بدیم!!! 🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
❌❌مهم حتما بخونید لطفا❌❌❌ سلام خدمت دوستان عزیز و اعضای بزرگوار کانال ایام به کام دوستان گلم به دلیل حجم بالای پاسخ اعضا و محدودیت در ارسال روزانه یه تصمیمی گرفتیم 👇 پاسخ هایی که شما به سوالات میدین ممکنه چند روز طول بکشه که در کانال ارسال بشه چون باید به جز پاسخ اعضا مطالب دیگه ای هم در کانال بزاریم و به این خاطر که اعضای محترممون زودتر به پاسخشون برسن تصمیم گرفتیم یه کانال دیگه اختصاص بدیم به این قضیه یعنی اونجا فقط مختص پاسخ اعضا باشه پاسخ هایی که توی کانال اصلیمون جا نداریم بزاریم رو اونجا قرار میدیم یعنی یه بخشیش در همین کانال و تعدادی دیگه ش در کانال دیگه ای قرار میگیره فقط دقت کنید عزیزان هردو کانال رو چک کنید حتما ❌❌❌👆👆چون در هر دوکانال پاسخها تکراری نیستند ممنون میشم همگی اون کانال هم عضو باشید برای دسترسی بهتر به پاسخها✅✅✅👇👇👇👇 در ضمن اینجا مخزن میشه برای دسترسی بهتر به مطالبی که میخواید بعدا پیداشون کنید😍✅ https://eitaa.com/joinchat/3518169438Cd5294f4139 عضو بشید همگی🙏👆 کانال خصوصیه دوستان و مختص اعضای خودمونه🌸 🙏🌸
میدونستین اکثر پادردهای ما خانمها بخاطر عفونت زنانه س؟ خیلی از ماخانمها ، وقتی عفونت میگیریم و میریم دکتر،بعد از چند وقت دوباره علائممون برمیگرده🤦‍♀️ این عفونتها بجای اینکه با قرص خشک کننده،سرکوب بشه باااااااید از بدن خارج بشه مگه رحم سطل آشغاله که عفونتها رو توش خشک میکنند😤😤😤 اما اگر شما هم درگیر هستین 👇👇👇👇👇 من توی گروه پایین یاد گرفتم چطور عفونتم رو کنترل کنم، بدون معطلی وارد گروهش بشین ـhttps://eitaa.com/joinchat/228852473C363fac38a1 ۵
🔴 داستان زیبای توبه 🔴 سلام من به زور و اصرار بابام تو سن کم ازدواج کردم ،همسرم ده سال ازم بزرگتر بود .موهاش جا به جا ریخته بود و با اینکه سنی نداشت ولی قیافش مثل مردای چهل ساله شده بود.منم به خاطر این چیزا ازش بدم میومد و حسرت به دل بودم. کم کم از سر بچگی و حماقت با یه پسری توی کوچمون اشنا شدم بدجوری عاشق و شیفته اش بودم ولی یه مدت که گذشت خواسته های عجیب غریبش شروع شد ،من از خدا و از شوهرم میترسیدم هر روزم شده بود گریه و التماس ولی اون بدتر اذیتم میکرد‌.یه روز بهم گفت یا فردا هر چی میگم گوش میکنی یا میام به شوهرت همه چیو میگم...منم محکم گفتم نه...نمیدونم تو قلبم چی احساس کردم فقط گفتم خدایا خودت نجاتم بده 😭،اخرش یه شب اومد در خونه و یه پاکت نامه رو انداخت توی حیاط و فرار کرد.شوهرم رفت بیرون و پاکت به دست اومد و نامه رو خوند ،منم مثل گوسفند قربونی نشسته بودم و نگاش میکردم .بعدشم بدون اینکه چیزی بگه با عجله رفت بیرون.میتونستم تو این فاصله در برم ولی پاهام انگار خشک شده بود .هنوز نیم ساعت نگذشته بود که یهو دیدم چند نفر با لگد دارن میکوبن به در...👇⛔️ https://eitaa.com/joinchat/3033399661Cce36688bbf ماجرای زندگی این خانم دلتونو میلرزونه😭
❤️🍃 پرسش سوال من درباره وضعیتی هست که باهاش روبرو هستم و امیدوارم اگر دوستانی بودند که تجربه ی مشابهی داشتند لطف کنند تجربه شون رو با من در میون بذارند. من یک دختر سی ساله هستم که به خاطر تحصیل در مقطع دکترا، بین شهرستان و تهران در رفت و آمد هستم و به همین دلیل ارتباطم با برخی دوستان و اقوام ساکن تهران بیشتر شده. بین آشنایان ما در تهران آقایی بود که مدت ها دورادور همدیگه رو می شناختیم و حتی ایشون نسبت به ازدواج ابراز تمایل کرده بودند و من هم در همون حدی که ایشون رو می شناختم بی میل به این امر نبودم. ولی بودن من در تهران و ارتباط پیدا کردنمون به خاطر برخی مسائل (رشته ی تحصیلی و شرکت در دوره های مشترک) این آشنایی رو بیشتر کرد. از حدود یک سال پیش که ماجرا جدی تر شد و رفت و آمدهایی در این خصوص داشتیم هم ما دو نفر به تصمیم قطعی رسیدیم و هم خانواده ی ایشون استقبال کردند. خانواده ی من ولی به خاطر این که من مجبور میشدم صدها کیلومتر ازشون دورتر بشم و به خاطر این که خواستگارهایی داشتم که از نظر موقعیت مالی شرایط  بسیار بهتری داشتند و یا شناخت بیشتری نسبت بهشون داشتیم، خیلی موافق این مساله نبودند برای همین کمی طول کشید تا رضایت بدند و با این که این آقا رو از لحاظ اخلاق و رفتار بسیار تایید می کنند . اما هنوز هم به خاطر مسائلی مثل دوری همیشگی من از محل زندگیم کمی دلواپس هستند و صددرصد موافق این ازدواج نیستند و خصوصا مادرم گاهی با مسائلی نظیر این که چرا کرج خونه خریده و چرا تهران خونه نخریده یا چرا ادامه ی تحصیل نمیده کمی غرغر می کنه. از طرف دیگه بین خود ما توافقات اساسی در مورد موضوعات مهم زندگی آینده مون حاصل شده. نوع کار، تفریح، برنامه ی زندگی و غیره. به لحاظ اخلاقی و اعتقادی و علائق هم خیلی به هم نزدیک هستیم. چیزی که اخیرا توی صحبت های ما منو دلواپس کرده اینه که این آقا با مراسمی مثل خواستگاری و بله برون و عروسی مشکل جدی داره و خیلی وقت ها توی عروسی های بستگان نزدیکش هم شرکت نمی کنه و توی جلسه ی خواستگاری برادرش هم حتی نرفته بوده. ما تا به الان تمام جلساتمون به شکل غیر رسمی و بیرون بوده و خانواده م انتظار دارن که یک جلسه ی فرمالیته به اسم خواستگاری تشکیل بشه و این آقا با خونواده به شکل رسمی و سنتی بیان شهر ما و منو از پدر و مادرم خواستگاری کنن. فرمالیته، چون تمام این صحبت ها به هر حال انجام شده ولی جهت رعایت سنت و حضور ریش سفیدان فامیل دوست دارن خواستگاری و بله برون طبق روال برگزار بشه. ولی این آقا همیشه گفته که با همچین جلساتی که توش میشینن و برای سرنوشت دو نفر تصمیمی می گیرن و ماشین حساب میذارن و چرتکه میندازن و سکه و عدد و رقم تعیین می کنن مخالفه. از طرف دیگه خانواده من به خاطر این که من تک دخترم دوست دارند حتما جشن و مراسم عروسی داشته باشم که این آقا باز هم با عروسی گرفتن مخالفه و معتقده یک مهمانی کوچک با حضور صمیمی ترین آشنایان در حد چهل پنجاه نفر کافی هست. من خودم با مهمونی های پرخرج مخالفم حتی خانواده ام هم بارها از شرکت توی مراسم تجملاتی فامیل خودداری کردند ولی دوست داریم که یک عروسی معمولی با حضور اقوام و دوستان برگزار کنیم. به اضافه ی این که خانواده ی من نه اهل چونه زدن و قیمت گذاشتن و سکه بالا پایین هستن نه در فامیل چیزی به اسم شیربها داریم. جهیزیه رو هم به طور کامل خانواده ی دختر تقبل می کنند. منظورم اینه که محتوای جلسه ی بله برون هم چیز روشنی هست، تعیین تاریخ انجام مراسم اولیه و تعیین یک چیزی به عنوان مهریه که اون هم معمولا قبلا در موردش صحبت و توافق میشه و توی جلسه ی بله برون صرفا اعلام میشه. با همه ی این اوصاف تا به الان من نتونستم نظر این آقا رو نسبت به شرکت توی این مراسم یا گرفتن یک عروسی کوچیک جلب کنم. این مخالفتش هیچ ربطی به خساست نداره چون در تمام طول آشنایی مون بارها بهم ثابت شده که اتفاقا بسیار آدم بلند نظری هست و با وجود این که کارمنده خیلی بیشتر از خواستگارهای ثروتمندی که داشتم دست به جیب بوده. بارها شده که جایی انعامی داده، هر بار که همدیگه رو دیدیم چیزی برای من هدیه گرفته، وقتی حس کرده یا فهمیده که چیزی نظرم رو جلب کرده بوده حتما برام خریده، یا من به اصرار و با گفتن این که چیزی لازم ندارم از مغازه بیرون کشیدمش و نذاشتم کفش یا لباس یا هر چیزی که برای من پسند کرده بوده رو بخره. مخالفتش با اساس برگزاری این نوع مراسم هاست. هر بار که صحبت ما به این جا می رسه با گفتن این که نگران نباش اداره اش می کنیم سر و ته صحبت رو هم آورده ولی اشاره ای نکرده که چطور. اگر من بخوام به دل اون جلو برم، مسلما ناراحتی و دلخوری خانواده م رو باعث خواهم شد و اگه اصرارم به برگزاری تک تک این مراسم و اعمال نظر خانواده م باشه، اون رو وادار به انجام کاری خلاف خواست و نظرش کردم.
اهی فقط منتظرم که بگه مثلا به خاطر تو به این حدش رضایت میدم. فلان مراسم باشه ولی به این شکل یا فلان برنامه باشه و فلان مراسم نباشه. اما همیشه یک اشاره ی کلی کرده و عدم پذیرشش رو تلویحا اعلام کرده و زود از بحث رد شده. خانواده ش مشکلی با این قضایا ندارن ولی برای من قابل قبول نیست که مثلا جلسه ی خواستگاری برگزار بشه بدون حضور خواستگار. بله برون باشه و اون نباشه. خانواده ی من هم که با رضایت صد در صدی این ازدواج رو نپذیرفتن دیگه به هیچ وجه از این موارد نمی گذرند و قطعا مخالفت خواهند کرد. در تمام این مدتی که ما رفت و آمد داشتیم و فرصت کردیم همدیگه رو بشناسیم به شدت شیفته و دلبسته ی همدیگه شدیم و فاصله ی دیدارهامون کمتر و کمتر و مدتش طولانی و طولانی تر شده و از لحظه ی جدایی تا ملاقات بعدی مون دلتنگی آزاردهنده ای باهامون بوده. با وجود این همه محبت و دوست داشتنی که این بین هست، گاهی من میشینم به حساب و کتاب که خود این این هم باعث شرمساریم میشه. فکرهایی مثل این که مثلا من دارم می پذیرم از خونواده م دور بشم، کارم رو در دانشگاه های این جا از دست بدم و از رفاهی که توی خانواده ی خودم دارم چشم بپوشم و به یک زندگی ساده قانع باشم چرا اون حاضر نیست به خاطر من کمی نرمش به خرج بده و بذاره این مراسم مقدماتی به حد متعارفش برگزار بشه و بعدا که خودمون مستقل شدیم خودمون درباره ی شیوه ی زندگی مون تصمیم بگیریم. این چیزها باعث شده کم کم ناخودآگاه مقایسه اش کنم با فلان خواستگار که حاضر بود با من تا یک کشور دیگه بیاد یا بهمان آدم که خانواده ش با کلی احترام میومدن خواستگاری من. آدم های زیادی رو به خاطر شخصیتشون یا عدم نزدیکی دیدگاه ها و سبک و سلیقه ی زندگی مون رد کردم ولی با این آقا واقعا به جز این مورد مراسم هیچ جای دیگه ای مخالفت اساسی ای نداشتیم. واقعا نمی دونم چه کار باید بکنم و دارم کم کم به این جا می رسم که عذر بخوام و بگم دقیقا به همین دلیل منصرف بشیم از این ازدواج. چون نه ناراحتی اون برام قابل تحمل هست و نه ناراحتی خانواده م. این وسط قرار گرفتن باعث شده که حتی یادم بره که خودم دقیقا چه انتظاری دارم. همین که راهی پیدا بشه که هر دو طرف خوشحال باشن برام کافیه که البته خود این هم باعث تاسفه. از طرفی نمی تونم قبول کنم که مراسمی که هر کدوم نهایتا فقط یک روز طول می کشند باعث بشند که ما از خیر یک عمر زندگی بگذریم اما از طرف دیگه دوستانی هم داشتم که اختلافات و درگیری هاشون از همین برنامه ها شروع شد و بعد از عروسی به خاطر همین مراسم عروسی و برنامه های پیرامونش کارشون حتی به جدایی کشید. هر بار هم که کل پروسه رو براش توضیح میدم و سعی می کنم قانعش کنم که این مراسم جهت احترام به رسوم و کسب اجازه از بزرگترهاست و ساده برگزار می کنیم و با اون حالت های تجملاتی و مفصل و تصنعی و خودنمایانه ی توی ذهنش فرق خواهد داشت، فقط لبخند می زنه. ممنون میشم اگر کسی تجربه ای شبیه به این داشته بهم بگه که چطور ماجرا رو مدیریت کرده. آیا منصرف شدن من از این ازدواج تنها به همین دلیل منطقی هست ؟ 👇❤️ @adminam1400
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#پرسش_اعضا ❤️🍃 سلام ..من مشکل چاقی داشتم میخاستم بپرسم اون خانمی که گفته بودن با خاکشیر ودانه چ
پاسخ اعضا 🌙🌺 ‌ سلام. راهنمایی این دوست عزیزمون که جاری شون متوجه گناه این خانم شده باید بگم؛ از صددرصد یه چیزی اونطرف تر حق با جاریته،حتی همسرت باید سر از تنت جدا می کرد. ولی حالا گذشته خیلی زیاد نماز استغفار بخون. البته اون برادر شوهر...... همچین بیگناه نبوده و نصف تقصیرها گردن اونه. برای جاریت دعا کن تا بتونه این واقعه ی تلخ را فراموش کنه. شاید شش ماه شاید یکسال اما هرروز براش نماز بخون و از خدا بعد از طلب مغفرت بخواه که دل جاریت را آروم کنه. 🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸 سلام وقت بخیر درجواب چالشتون باید بگم که قرار ازدواج که نبود بیشتر یه اتفاق بامزه بود اون هم زمان کودکی بنده که در فیلم های بچگیم دیدم البته درست یادم نیست ،دیدم یا برام تعریف کردن🙆‍♀🌹😂 ماجرا در سالهای 82الی83اتفاق افتاده که پسرعموی بنده که اون زمان اگه اشتباه نکنم ده یا یازده ساله بوده جلوی من زانو میزنه وبهم میگه تو حتما عروس من خواهی شد😄و منم طبق شواهد موجود یه لبخند زدم وبا ذوق پرسیدم راست میگی! اونم بهم قول داده که حتما بزرگ که شدم باهام عروسی میکنه😂 جالب اینجاست که واقعا دوست داشته من زنش بشم.(ناگفته نماند که من براش تو همون دوسالگی موندم) و سالهاست از اون روزا میگذره. به امیداینکه همه ی جوونا خوشبخت بشن🌹وهرچه به صلاح هست برای همه ما همون اتفاق بیوفته✨ 🌸منم باشم جونی🌸 🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸 سلام وقت بخیر درجواب خانومی که میگن ازدواج کردن ولاغرهستن و برای عطاری حکاک پرسیده بودن برای مصرف کردنش بستگی به خودتون داره ینی اینکه شما اگه بیش از اندازه آدم استرسی وعصبی باشید خوردنش هیچ فایده ای نداره و اگه خوردین و مواردی که ذکر شده رو داشته بشید وزن تون کم میشه ول ن به اندازه قبل و اینکه ن عزیزم عوارضی نداره من برا دخترم که گرفتم استفاده کرد چون طبعش سودا بود اتفاقا باعث می شد دما بدنش از سردی رو به گرمی بره و اینکه دخترم دانشگاهی هست برا امتحاناتش خیلی استرس و دلشوره داشت این شد که وزنش خیلی که اومده بود پایین شد54کیلو که چون خودش خیلی ناراحت بود به روال سابق برنگرده دوباره براش سفارش دادم.شماهم بگیر واستفاده کن حتما اگه شرایطش رو داشتید در کنار خوردن این دارو باشگاه هم برید تا وزن تون ثابت بمونه و پایین نیاد ایشالا با همین نتیجه بگیرید🙏🌹 🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸 سلام وقتتون بخیرونیکی برای خانمی ک گفتن بچشون خون دماغ میشه تخم خرفه دم کرده باکمی عسل یانبات همشومیل کنید روزی یک قاشق چایخوری تاسه روز عالیه و امتحان شدس برای حاجت منم ممنون میشم ۳تاصلوان بفرستین باشم بانوی مشهدی 🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸 سلام وقت بخیر در جواب اون خانمی که گفتن بچه‌ها م خون دماغ میشن و دکتر میبرم فایده نداره پسر من نزدیک ۵سال خون دماغ داشت هر دکتری بردم فایده نداشت وخیلی ترسیدم که خدای ناکرده چیز بدی باشه تا اینکه بردمش پیش دکتر صدوق پماد زینگ و ویتامین آد براش تجویز کرد البته ویتامین آ د کمتر استفاده کردم چون قبلا دکترای دیگه هم براش تجویز کردن ولی پماد زینگ واقعا عالی بود حتما براش بگیر داخل بینی اش بزار ان شاالله جواب میده مارو هم دعا کنید 🌺 🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸 سلام درجواب دخترخانومی که عاشق یکی کوچیکترازخودش شده حالافهمیده بایه نفردیگس،عزیزم واقعا فازماآدماچیه🤔 ازیه طرف دعامیکنیم خدا کمکمون کنه، ازیه طرف وقتی خدایه نشونه ای جلومون میزاره وطرفارسوامیکنه بازشاکی میشیم.واقعاچرامابه هیچی راضی نیستیم😟 گلم بروسرکارت زندگیتابکن.بعضیاهمچین میشینن برایه آدم بی مصرف شب تاصبح عزامیگیرن انگاردورازجون یه عزیزی راتوخانواده ازدست دادن.ازقدیم گفتن براکسی بمیرکه برات تب کنه🤕 اون داره توفضای مجازی عشق وحالشا میکنه توداری خودتاداغون میکنی مطمئن باش اگه اون دخترم بایه اکانت فیک بره دنبالش کنه مثل تو میبینه بایکی دیگه هم تورابطه ست واین چرخه همچنان ادامه داره چون این فرداینطور که معلومه هنوزاصلابه فکرازدواج نیست یاشایدم وقت ازدواجش نیست فعلاداره عروسک بازی میکنه.امیدوارم موفق باشی وبه حرفام بیشترفکرکنی.بانوی کویر❤️🙏 ᯽────❁────᯽ @azsargozashteha 📚🖌 ᯽────❁────᯽
8.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی دوست دارم یه بار برم اینجا محل شهادت شهید رئیسی... از یاد نخواهی رفت پنجشنبه س، یادی کنیم از گذشتگان و شهدا با ذکر صلوات و حمد و سه تا سوره توحید ᯽────❁────᯽ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@azsargozashteha 📚🖌 ᯽────❁────᯽
🍎 ✅نسخه های مشکلات گوش: 🔶عفونت گوش: سه قطره روغن بنفشۀ طبّی در گوش بچکانید (ضدّ آب و عفونت گوش). 🔶گوش درد: 1ـ سه قطره روغن استبرق در گوش بچکانید، 2ـ سه قطره روغن سَداب در گوش بچکانید (قوی تر از روغن استبرق است) 🔶باد گرفتگی گوش‌ها: دهان خود را ببندید و بینی خود را بگیرید، سپس با فشار هوا را از ریه داخل بینی کنید. توجّه: اگر بیشتر در سرما این اتفاق می‌افتد: صبحانه: شیر عسل، شب قبل از خواب: مخلوط آب سیب با عسل 🔶درمان صدای گوش: سه قطره اسانس مرزنجوش در گوش بچکانید. 🔶وِز وِز گوش و سوت سَر: 1ـ برای همیشه، هر روز یک استکان دمکردۀ بِه لیمو مخلوط با عسل آویشن بخورید، 2ـ فقط سه شب، هر شب سه قطره روغن بِه در گوش بچکانید. 🔶درمان طنین صدای گوش و درمان درد گوش: شب قبل از خواب سه قطره روغن سَداب (که در پایۀ روغن زیتون درست شده) در گوش بچکانید 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 🔴 چگونگی ایجاد یا گره در تیروئید ♻ همانطورکه در طبیعت مشاهده میکنیم، با ریختن آب سرد روی باعث انعقاد آن می‌شویم. 🔹 در بدن نیز همین اتفاق رخ می‌دهد، هنگامیکه نوشیدنی‌های سرد و یخ و مصرف ‌کنیم در مرحله اول خون جاری در منعقد شده و تکرار آن موجب تشکیل گره در تیروئید می‌گردد و در مرحله بعد موجب و خواهد شد. 🔸 بنابراین جهت جلوگیری از و به دنبال آن پدید آمدن به طور جد از آب و هر چیز سرد و یخی پرهیز کنید. 🔹 : قابل توجه‌ است که بدون پرهیز و اصلاح سبک زندگی امکان درمان قطعی وجود ندارد. و نه جراحی و نه داروهای شیمیایی و نه گیاهی نمی‌توانند درمان کننده باشند. 🔴 چگونگی ایجاد یا گره در تیروئید ♻ همانطورکه در طبیعت مشاهده میکنیم، با ریختن آب سرد روی باعث انعقاد آن می‌شویم. 🔹 در بدن نیز همین اتفاق رخ می‌دهد، هنگامیکه نوشیدنی‌های سرد و یخ و مصرف ‌کنیم در مرحله اول خون جاری در منعقد شده و تکرار آن موجب تشکیل گره در تیروئید می‌گردد و در مرحله بعد موجب و خواهد شد. 🔸 بنابراین جهت جلوگیری از و به دنبال آن پدید آمدن به طور جد از آب و هر چیز سرد و یخی پرهیز کنید. 🔹 : قابل توجه‌ است که بدون پرهیز و اصلاح سبک زندگی امکان درمان قطعی وجود ندارد. و نه جراحی و نه داروهای شیمیایی و نه گیاهی نمی‌توانند درمان کننده باشند. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 ✳️ یکی از قدیمی ترین بیماری هایی که همه ما از دوران بچگی مان آن را می شناسیم سردی معده است ▫️ترش کردن، نفخ معده، سوءهاضمه، بزرگی شکم و حالت تهوع همه ازنشانه‌های سردی معده است، این بیماری پنهان که اکثر افراد جامعه به آن مبتلا هستند به راحتی و با رعایت این نکات قابل درمان هستند. اما علت سردی معده چیست؟خوردن سريع خوراکي ها، نوشيدن آب همراه با غذا، مصرف غذاهاي دير هضم، انواع ادويه هاي تند همراه با غذا، مصرف خوراکي هاي سرد چون يخ و بستنی ❇️ راه های درمان سردی معده چیست؟ ▫️مصرف ادویه جاتی مانند: زیره، نعناع، دارچین و زنجبیل ..️از غذاهای سنگین و دیرهضم مانند گوشت گاو، کله پاچه، حلیم، تخم مرغ آب پز کامل، کوکو سیب زمینی، ماکارونی، الویه، اجتناب کنید. ▫️از غذاهای زودهضم بیشتر استفاده کنید. مثل گوشت بره، جوجه کباب، تخم مرغ عسلی . ▫️میوه های با مزاج سرد مانند: هندوانه، هلو، زردآلو، کیوی، خیار به ویژه بر روی غذا پرهیز نمایید. ▫️از ادویه جاتی مانند قرنفل (میخک)، هل و زعفران در طبخ غذا استفاده کنید. ▫️خوردن آب همراه غذا و تا 2 ساعت پس از آن اجتناب کنید. ▫️مصرف چای بابونه ▫️مصرف آویشن 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 🔴 توصیه های طب سنتی برای دوران ♻ در دوران بارداری به دلیل تغییرات سیستمی بدن، معده ضعیف شده و قدرت هضم کاهش می یابد، در نتیجه عوارضی همچون ، سوزش سر دل، ریفلاکس و تمایل به خوردن مواد غیر غذایی مانند خاک افزایش می‌یابد. 🔹در طب سنتی مصرف بعضی از خوراکی‌ها به مادران باردار از جمله مویز، به شیرین، سیب شیرین، گلابی، بادام، انار میخوش می‌شود. این مواد در عین داشتن هضم راحت،مقوی معده بوده و باعث برطرف شدن‌ ویار بارداری می شوند، همچنین حافظ جنین بوده و از سقط جلوگیری می کنند. 🔸مصرف غذاهایی با هضم راحت و سریع که در طب سنتی تحت عنوان غذاهای لطیف از آنها نام برده می شود همچون گوشت بره، بزغاله و پرندگان کوچک(مرغ،کبک و بلدرچین) توصیه می‌شود. 🔹مادران باردار باید از مصرف مواد خیلی سرد مانند آب یخ،برف و یخ همچنین مواد غذایی خیلی شیرین و چرب کنند و سرکه، لوبیا، باقالی، نخود، کنجد، کرفس، ترب، سیر و پیاز خام را از رژیم غذایی خود کنند.
🔸در طب سنتی غذاهای تند و تلخ همچون فلفل، دارفلفل، زیتون خام و سبزیجاتی مانند رازیانه، شنبلیله، کافشه، یونجه، گل ختمی، گل پنیرک می توانند عوارض جبران ناپذیری برای مادر و جنین به همراه داشته باشند. ᯽────❁────᯽ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@azsargozashteha 📚🖌 ᯽────❁────᯽
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#داستان_زندگی_اعضا 💜🍃 سها مامان سرش پایین بود ،حرفی نداشت بزنه دوباره داد زد یه بار دیدی بیاد طرف
❤️🍃 سها ..بعد از ماجرای سارا منم تصمیم گرفتم تکلیفمو روشن کنم ،دو روز بعد شال و کلاه کردم و رفتم دم خونه شون ،از سیاوش پرسیده بودم و گفته بود خونه ست ..توپم پر پر بود ..تا خاله گفت سلام عروس خوشگلم ،منفجر شدم..گفتم تورو خدا خاله همین عروسم عروسم مارو به اینجا رسوند ...خاله چشماش درشت شد ،گفت چی شده سها ؟ گفتم از پسرتون بپرسین ؟ خاله سینا میدونه قراره با من ازدواج کنه ؟ خاله خندید و گفت این چه حرفیه؟ خودش خواست گفتم پس چرا اینطوریه؟ ازش بپرسین اخرین باری که با من حرف زده کی بوده ..سیاوش و سینا هم اومدن ..برگشتم طرفش ،بیخیال نگام میکرد ،خاله بهش گفت سها چی میگه ؟؟ گفت من چه میدونم با شما حرف زده ...خاله قاطی کرد و گفت این مدلی جواب منو نده ،چیکار کردی زنت انقدر دلخوره؟ گفت من کاری نکردم خاله گفت ،باشه عیبی نداره ، قرار شد به خاطر سارا عقب بندازیم عقدتونو ،ولی نمیندازیم ،فردا صبح میرین ازمایش سیاوش گفت ،مامان اروم باش ،بشینیم حرف بزنیم ..داد زد چه جوری اروم باشم ، اون روز باباش اومده الانم خودش ،حتما یه چیزی هست که اذیتشون کرده ،خودمم کور نیستم که میبینم این با یخ فرقی نمیکنه ...سینا یهو داد زد،بسه مامان بسه من غلط کردم ساکت موندم تا شما هرکاری دلتون خواست بکنیدبا چشمای پر از اشک نگاش کردم ،سیاوش گفت سینا داد زد چیه؟ بذار حرفمو بزنم ،خسته شدم از اینکه همه عمرم اسمم به یه اسم دیگه وصل بود خسته شدم از اینکه تو بچه‌گی بزرگ شدم ..بابا من ادمم ،حق انتخاب دارم ...چرا هنوزم مثل صد سال پیش رفتار میکنید ،کی میخواد این رسمای مسخره تموم شه بعدم صداشو اورد پایین تر و گفت ،من یکی دیگه رو دوست دارم ...صدای خورد شدن غرورم گوشمو کَر کردناخن هامو فرو کردم کف دستم که اشکم در نیاد یه لبخند مسخره زدم از اون جهنم اومدم بیرون زانو هام از ضعف میلرزید رسیدم تو کوچه و همونجا نشستم کنار دیوار ..غرورم ،شخصیتم ..همه چیم نابود شده بود سایه یه نفر افتاد روم ،میدونستم سیاوشه ،نشست کنارم...منتظر بودم حرف بزنه اما هیچی نگفت ...گفتم واسه یه اقای تحصیل کرده زشته تو کوچه رو زمین بشینه گفت اتفاقا واسه نشیمنگاه ادم لازمه ...با چشمای گشاد نگاش کردمو گفتم بیتربیت ..اونم با تعجب گفت چی گفتم مگه ؟ اسم مودبانه‌ش رو گفتم دیگه ،شما چیز دیگه ای صداش میکنید ؟ نمیخواستم اما نتونستم جلوی خندمو بگیرم با سیاوش پیاده برگشتیم خونه ،انقدر حرف زدیم که نفهمیدم چه جوری رسیدیم خونه..هرچقدر اصرار کردم نیومد تو همه خونه بودن و میتونستم همون موقع بگم موضوع رو ،ولی صورت پر از غم بابا اجازه نداد یه لبخند عمیق زدم و بلند سلام کردم ،همه با تعجب نگام کردن ،عمدا خودم شروع کردم ،سینا رسوند منو ولی هرچقدر اصرار کردم نیومد بالا ،کار داشت..خیلی بهتون سلام رسوندلبخند کوچیک مامان برام بس بود که بدونم کار درستی کردم رفتم تو اتاق و شماره سیاوشو گرفتم ،تا جواب داد گفت نمیدونستم انقدر جذابم که تند تند دلت تنگ میشه ،خندیدم و گفتم خودشیفته سیاوش من به مامانم اینا نگفتم یعنی الان موقعیتش نیست ،لطفا به خاله و ...بردن اسمش سخت بود ،به داداشت بگو فعلا چیزی نگن تا خودم بگم بهشون سه روز گذشت ،سخت بود جلوی بقیه خوشحال باشی وقتی قلبت داره تیکه تیکه میشه ساعت حدود ۸ بود که زنگو زدن ،خاله مریم و عمو مسعود و سیاوش بودن ..دلشوره گرفتم ،میدونستم یه چیزی شده که اینجوری بی خبر اومدن ..یکم حال و احوال کردن و بعد عمو مسعود گفت راستش ما اومدیم برای معذرت خواهی ،با ترس به سیاوش نگاه کردم ولی اون نگاش اروم بود ..بابا گفت این چه حرفیه معذرت خواهی برای چی؟ خاله مریم گفت برای بهم خوردن ازدواج سها و سینا ..قلبم ریخت ،جرات نداشتم به کسی نگاه کنم ،مامان گفت چی میگی مریم ؟ خاله مریم گفت تقصیر سها نیست ،اون چیزی نگفت تا شما اذیت نشین ...همه اینا تقصیر منه ،که از اول به خاطر دل خودم این دوتا اسیر کردم ، هرچی بگین حق دارین بابا بلند شد و رفت تو اتاق ...مامانم دنبالش رفت ،میترسید قلبش بگیره یهو...نیم ساعت و گذشت و وقتی نیومدن بیرون مهمونا بلند شدن و رفتن ،دم در سیاوش بهم گفت همه چی درست میشه غصه نخور ،طلبکار گفتم چرا گفتین بهشون ؟ نگاشو از نگام گرفت و با اخم گفت چون سینا میخواد بره خواستگاری ،اگه اونجوری میشنیدن بدتر بود‌به زور باهاش خداحافظی کردم و همونجا نشستم رو زمین و بلند بلند گریه کردم ،مامان و سارا هم بدتر از من ...خونمون شده بود مجلس ماتم سرا...بالاخره محمد راضی به طلاق شد اونم در مقابل بخشیدن مهریه ...سارا تو خونه همش ساکت بود و خودمم بدتر از اون بودم سینا خیلی بی سرو صدا عقد کرد و من اینو از سیاوش شنیدم ...شده بود مثل یه دوست برام که خیلی بهش وابسته شده بودم ، هردفعه که میپرسیدم برنامه‌ش چیه و میخواد با زنش اینجا زندگی کنه یا برگرده اونور ... ❤️❤️❤️🌱❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
☀️🍃 ضمان در صورت اختلال در دستگاه های پزشکی 🌸🍃 پرسش :در مواردى که به علل غیر مربوط به کار پزشک (مثل اختلال در دستگاهها و رفتن برق و...) به بیمار لطمهاى وارد شود ضامن کیست؟ پاسخ : در صورت عدم تقصیر و عدم سهل انگارى، طبیب ضامن نیست. در مورد مدیر بیمارستان و مسئول برق نیز همین گونه است. ضمان نقص عضو یا فوت به دلیل فقدان وسائل لازم یا خون در بیمارستان🌸🍃 پرسش :ضمان نقص عضو، یا فوت بیمار به دلیل فقدان وسائل لازم، یا نبودن خون در بیمارستان بر عهده کیست؟ پاسخ : چنانچه امکان تهیّه وجود داشته و اقدام نکردهاند، مسئولین آن بخش و مسئولین بیمارستان در برابر این حوادث ضامن خواهند بود. ملاک به خطر انداختن جان برای حفظ جان دیگری🌸🍃 پرسش :اینکه کسی برای حفظ جان دیگری جان خود را به خطر بیندازد صحیح است مثلا یکی می پرد تا بچه ای را از تصادف با ماشین نجات دهد و خود تصادف می کند، این کار چه حکمی دارد؟ پاسخ : به خطر انداختن جان خود یا دیگرى براى حفظ جان دیگران از نظر شرعی لازم نیست. مگر آنکه دلیل مهمی برای این کار وجود داشته باشد. و در مورد مذکور در سوال اگر احتمال فوت نجات دهنده قوی باشد نباید این کار را انجام دهد. کفایت حج پزشکان و پرستاران از حج واجب🌸🍃 پرسش :پزشکان و پرستارانى که به عنوان مأموریّت به حج مشرف مىشوند، آیا حج آنها کفایت از حج واجب (حجة الاسلام) مىکند؟ پاسخ :آرى کفایت مىکند. فروش ابزار کار طبابت و مستطیع شدن🌸🍃 پرسش :طبیبى ابزار کار اضافه بر نیاز دارد، که اگر اضافه را بفروشد مىتواند با بقیّه آن بدون زحمت امرار معاش کند، آیا چنین شخصى مستطیع است؟ پاسخ : در صورتى که فروختن آن مخالف شؤونات او نباشد، و سایر شرایط نیز جمع باشد، مستطیع است. تجویز داروی مضر به اصرار بیمار 🌸🍃 پرسش : اگر پزشک بنا به اصرار بیمار، دارویى تجویز نماید، یا سایر اقدامات درمانى مضرّ را انجام دهد، در صورت ایجاد عارضه، مسئول کیست؟ پاسخ :  اگر پزشک اثر زیان بخش دارو را اعلام کند مسئولیّتى در برابر عارضه ندارد; و اگر اعلام نکند، مسئول است. ولى در هر صورت پزشک باید مقاومت کرده، و داروى مضرّ را به بیمار معرّفى نکند. تجویز دارو بدون تست حساسیت در بیماران اورژانسی 🌸🍃 پرسش :با توجّه به اینکه ممکن است جان بیمار به طور اورژانسى (فورى) در خطر باشد، و زمانى جهت تعیین حساسیّت فرد به دارویى خاص وجود نداشته باشد، چنانچه با تجویز دارو، بیمار به آن حساسیّت پیدا کرده، و دچار عوارض شدید و یا مرگ شود، آیا پزشک معالج در قبال این عوارض مسئولیّتى خواهد داشت؟ پاسخ : باید از بیمار یا ولىّ او اجازه بگیرد. و اگر دسترسى به آنها نیست، ما به عنوان حاکم شرع در این گونه موارد ضرورى به اطبا اجازه مىدهیم و ضامن نیستند. (به شرط اینکه به مقدار کافى دقّت کنند). ایجاد عارضه دارویی به علت عدم امکان تعیین حساسیت دارو 🌸🍃 پرسش :با توجّه به علوم روز، چنانچه امکان تعیین حسّاسیّت یک دارو وجود نداشته باشد، آیا پزشک، در صورت ایجاد عارضه مسئول است؟ پاسخ : در صورتى که آن دارو منحصر به فرد نباشد، و بیمار جنبه اورژانسى نداشته باشد، استعمال آن دارو روى انسان جایز نیست; امّا اگر دارو منحصر به فرد است، و استعمال آن ضرورى به نظر مىرسد، و احتمال نجات بیشتر از احتمال خطر است، باید آن را در مورد بیمار به کار برد. منحصر بودن درمان به داروی مضر🌸🍃 پرسش :به طور کلّى با توجّه به علوم امروزى اگر بدانیم یا احتمال دهیم که نجات جان بیمار وابسته به مصرف داروهاى خاصّى مىباشد که مضر است، و این مضرّات به احتمال قوى براى همگان رخ خواهد داد، و با تجویز پزشک، شخص دچار یک یا چند مورد از این عوارض شود، آیا پزشک مسئول است؟ پاسخ : در صورتى که دارو منحصر به فرد باشد، و تأثیر آن از زیانهاى آن بیشتر است، و پزشک چگونگى آن را به بیمار اعلام کند، تجویز آن مانعى ندارد. تجویز داروهای مسکن دارای عوارض 🌸🍃 پرسش : اگر دارو یا داروهایى نه براى نجات جان بیمار، بلکه جهت تسکین و مداواى ناراحتیهایى که باعث آزار وى مىشود (همانند: تب، خارش، درد، زخم و مانند آن) تجویز گردد، و بدانیم یا احتمال دهیم که این داروها مؤثر است، ولى با توجّه به اینکه اکثر داروهاى موثر، در کوتاه مدّت یا دراز مدّت داراى عوارض زیادى مىباشد، در صورت تجویز پزشک و ایجاد عارضه، که گاه بدتر از بیمارى اوّلیه مىباشد، آیا چیزى بر عهده پزشک خواهد بود؟ پاسخ :  اگر ضرر مهمّى نداشته باشد اشکالى ندارد; زیرا داروها به هر حال عوارضى دارند، ولى اگر ضرر مهمّى داشته باشد تجویز آن جایز نیست، مگر در صورت ضرورت شدید، و با کسب رضایت بیمار یا ولىّ او. ᯽────❁────᯽ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@azsargozashteha 📚🖌 ᯽────❁────᯽