#چالش_حس_شیرین_زندگی
✅سلام در جواب چالش شیرین ترین روز زندگی من اثاث کشی به خونه ی خودم بود که بعد ۷سال مستاجری خونه ساختیم اونروز یه حسو حال خیلی خوب شیرین یه ارامش عمیق داشتم باورتونمیشه تا اماه تو اتاقا راه میرفتم با یه حال خوب کیف میکردم امیدوارم همه مستاجرا صاحب خونه بشن ویبارم قرعه کشی خونگی ۲۰ ملیون برنده شدم اونم خیلی حس خوبی بود ولی به پای خونه دارشدن نمیرسه🤩🤩
✅سلام ادمین عزیز
ج چ خاطره خوب
من سال ۸۵ سال بود و سال ششم کارم که در جشنواره تدریس شرکت کردم و مقام اول کشوری اوردم .یادم نمیره اداره آموزش و پرورش بودم بهم گفتن مبارکه شیرینی کو؟؟منم هاج و واج به همه نگاه میکردم 🥴بعد گفتم: آها جشنواره تدریس رو میگید اون خانم ....من نبودم همکارم هست که فامیلیش با من یکی هست .
رییس آموزش گفت :خیر شما هستید .اسمم رو هم از سایت بهم نشون داد.اون موقع ها اینترنت دسترس همه نبود .
دیگه نفهمیدم اینقدر که ذوق کردم و بالا پایین پریدم.خیلی برام ارزش داشت.اینقدر که موفقیتش برای من شیرین بود جایزه و پولش شیرین نبود.
برای همه دوستان مجازیم موفقیت در زندگی و شغل و حرفه ارزومندم.
@azsargozashteha💚
#چالش_حس_شیرین_زندگی
✅سلام ممنونم بابت کانالت 😘😘😘😘...لحظه شیرین زندگیم وقتی بود که وقتی دوم دبیرستان بودم، ما رو بردن راهیان نور خرمشهر خیلی خوش گذشت چهارروز با دوستام با هم بودیم خوش گذشت....لحظه دیگه هم وقتی با همسرم می رم کافی شاپ یا جاهای دیدنی دوست دارم.
✅سلام عزیزم❤️
من امسال کنکور داشتم و خدا رو شکر خیلی خوب بود
رتبه سه رقمی شدم
و دانشگاه فرهنگیان رشته ریاضی قبول شدم👩🏻🏫
خیلی خبر خوبی بود و واقعا حس قشنگی داشتم
چون بابام نمیزاشت بجز فرهنگیان دانشگاه دیگه ای برم
خانوما عزیز برام دعا کنین ک بتونم ی دبیر خوب بشم❤️😘
@azsargozashteha💚
#چالش_حس_شیرین_زندگی
✅سلام
شبی که خونه خریدم بهترین شب عمرم بود حتی شب عروسیمم اونقدر خوشحال نبودم.آخر شب که از خونه مادرشوهرم میرفتیم خونه بابام رفتیم بستنی خریدیم وای من هر زنو شوهریو میدیدم از ته قلبم براشون آرزوی خوشبختی میکردم چون خودم به آرزوم رسیده بودم،همسرم اصلا باورش نمیشد .
آخه ما بعدعقد فورا وام ازدواجو گرفتیم حتی حلقه نخریدیم همون نشون نگه داشتم دیگه تمام پول وسایل و پیش واسه خونه و پول طلا رو گذاشتیم روهم خداروشکر یه خونه نقلی تو منطقه متوسط شهرمون خریدیم.هنوزم اون شب بهترین شب زندگیمه.
انشاالله که اوناییم که خونه ندارن خونه دار بشن.
✅سلام ممنونم بابت کانال عالیتون 😍
چند سال پیش روز نیرودریایی مراسم داشتن پادگان همسرم اینا.
موقه وروود ب هر کسی ی شماره دادن،شاید نزدیک هزار نفر بودیم زن بچه و مرد پرنسل حتی سرباز ها...
مراسم ک تموم شد گفتن میخایم قرعه کشی کنیم شماره هر کس بود ی کارت هدیه بهش بدیم ...
۵۰ نفر قرعه کشی شد دقیقا اخرین نفر
اسم ما درومد اون لحظه اقاهه پشت میکروفن همش شماره مارو میخوند مام ک بادمون خالی شده بود نگاه برگه نکردیم ی لحظه چشمم افتاد برگه همسری گفتم پاشو پاشو شماره تو...
اون لحظه میخاستن ی برگه دیگ رو بخونن ک شوهری مس فنر پرید رفت کارت هدیه رو گرفت .
مبلغ کمی بود اما حس شیرینی بود ک هیچ وقت فراموش نکردیم کلی خوشحال شدیم
@azsargozashteha💚
#چالش_حس_شیرین_زندگی
✅سلام عزیزم
بهترین حس خوب من تو دنیا
وقتی رفتم کربلا بود.
تو راه چشمم و بستم و گفتم من میخوام روبرو حرم چشمم و باز کنم مادرم مثل یه نابینا دستم و گرفت و منو برد بین الحرمین😍 آخ که چه لحظه ای بود یه دل میگفت برو سمت حرم عباس یه دل میگفت برو سمت حرم ارباب.
الانم با بغض و لذت دارم برات مینویسم. حرم انقد خلوت بود قشنگ یه گوشه حرم کنار ضریح نیم ساعت نشستن و دعا کردم. شب یلدا سال 96 من کربلا بودم.
✅سلام ادمین عزیز و خانمای گل گروه
یکی از بهترین روزهای زندگی من که هنوز شیرینی اون روز بعد ۸ سال تو ذهنمه.....
من باردار بودم و تو ماه ۵ فهمیدیم یه غده که روزبروز بزرگتر میشد تو پای همسرمه....اولین دکتر گفت یا تومور یا غده سرطانیه و شایدم فقط غده چربی باشه. روزای بد ما شروع شد هرروز سرکار با اون وضع بارداری کارم گریه و زاری بود هرروز این دکتر اون دکتر و هر دکتری یه چیزی میگفت. خودم تو شرکت کالاهای پزشکی کار میکردم و آشنای دکتر زیاد داشتیم. برای همین همکارام و آشناها هر مسئله ای بود باید به خودم میگفتن و من به تنهایی بار این همه حرف و ناراحتی روبه دوش میکشیدم. از ده حرف یکیشو به همسرم و خانواده ش میگفتم که روحیه همسرم خراب نشه. آخرین دکتری هم که دیده بود و قرار بود عمل رو ایشون انجام بدن گفتن که غده خیلی به شریان اصلی پا نزدیکه و عمل ریسک هم داره ازین نظر که من همینم به کسی نگفتم ولی نمی دونید چی کشیدم. خلاصه کنم تو ماه ۷ بارداری بالخره به عمل رسید و مطمئنم دعاهای پسرم تو شکمم به کمکمون اومد و خیلی غیرمنتظره فقط یه غده چربی خیلی بزرگ از پای همسرم فقط با یه عمل ساده که حتی دکترش تعجب کرد دراومد. چون قرار بود فعلا تکه برداری بشه تا بعدا ببینن چکار کنن. اون لحظه ای که همکارم از اتاق عمل زنگ زد و به من گفت بیا همسرتو ببین از بهترین لحظه های عمرم بود. هنوزم یادش میفتم گریه م میگیره و هزاران بار خدا رو شکر میکنم
@azsargozashteha💚
#چالش_حس_شیرین_زندگی
✅سلام ب اعضای گروه
ج چ : ما قصد عوض کردن ماشین داشتیم و هر بار تو قرعه کشی ایران خودرو شرکت میکردیم، دفعه های اول خیلی استرس داشتم ک برنده میشم یا نه، بعدش دیگه قیدشو زدم گفتم اصن معلوم نیس این ماشینا رو ب کی میدن؟! اما صبح روز دوشنبه چند روز بعد از قرعه کشی پیام برام اومد ک برنده شدم😍😍
وااای خداااا باورم نمیشد دست و پاهام میلرزید، فورا دوییدم ب شوهرم زنگ زدم اونم خیلیییی خوشحال شد
من برنده رزرو بودم، مثل اینکه ی نفر نتونسته پولشو جور کنه
خیلییی حس خوبی بود 😍😍😍😍
✅سلام
بهترین خاطره ای که مونده این بودکه شوهرمچدسال میرفتندپیاده روی اربعین هرچی میگفتم من ببریه سفرهمش میگفتنن شلوغه جازن نیس سخته ها پچه هاپیش کی باشن ازاین حرفادیگه یع سال محرم روضه بودم خیلی دلم شکست واازخوداقاامام حسین خواستم قسمتم کنه وخداحاجتم دادوسع سال پشت هم قسمتم شدانشالله قسمت همگی بشه خیلی خوب بود
یکی دیگه سفرمکهبودکه یهویی قسمت شدتوایام عیدنوروز دقیقا سال تحویل جلوگنبدسبز نشسته بودیم حس خیلی بود
@azsargozashteha💚
#چالش_حس_شیرین_زندگی
✅سلام به روی ماهتون
چند ساله قبل ما یه خونه کلنگی ویلایی خریدیم داغون داغون بود کلی خرج کردیم یه جورایی میشه گفت بازسازی کردیم اینم بگم ما پول برا خرید خونه هم کم داشتیم چه برسه ب بازسازی😔 خلاصه بعد از اثاث کشی هرروز استا بناها میومدن برا پولشون حقم داشتن طفلکیا همه رو داده بودیم مونده بودن چهارپنج نفر دیگه هیچ پولی نداشتیم ..یادمه دهم برج بود منم یک صندوق خانوادگی شریک بودم مبلغش هشت میلیون تومن بود چهار ساله پیش بود صبح بعد از اینکه نماز خوندم از کتاب گنجهای معنوی چند تا دعا خوندم یکیش یادمه اسم اعظم خدا رو میخوندی از خدا خواستم امروز ساعت دوازده ظهر قرعه کشی میشه قرعه بنام من بیفته گفتم خدایا من این پول و برا خودم نمیخوام میخام بدم به استاد بناها لطفا کاغذ قرعه رو بنام من در بیار...خانمی ک شما باشید دوازده قرعه کشی شد دوازده و ده دقیقه اس ام اس برام اومد شما برنده قرعه شدید یعنی همونجا سجده شکر بجا آوردم ازاینکه خدا صدام و شنیده و جواب داده...
@azsargozashteha💚
#چالش_حس_شیرین_زندگی
✅ سلام به تمام اعضای دوست داشتنی که مثل یه خانواده هستین برام. و اما ج چ
ما سال ۹۸برا هفته ... که مربوط به شغل شوهرمه جشن داشتیم .داخل سینما برامون جشن گرفتن و گروه تئاتر و کلی خنده و البته یه مسابقه.و به هرکدوممون یه برگه قرعه کشی دادن.
منم همیشه میگفتم که من شانس ندارم ولی موقع قرعه کشی اولین شماره ای که صدا زدن شماره من بود🥰🥰🥰.واااای اونروز انقدر من ذوق کردم که حد نداشت.تازه نفر پنجم قرعه کشی هم شماره شوهرم بود.😂😂😂😂دیگه داشتم ذوق مرگ میشدم🤩🤩. راستی جایزشو نگفتم.جایزه اش یک وعده کامل در رستوران سنتی شهرمون بود که غداهای فوق العاده ای دارهو و البته خیلی گرون😂 منم تاحالا نرفته بودم.خلاصه اینکه قسمت شد دوبار رفتیم و جای دوستان هم خالی کردیم😜😍😍
یکی دیگه اینکه اوایل ازدواجمون برا سال ۸۸ بود من چون توی خونه حوصله ام سر میرفت و کاری نداشتم شروع کردم مجله جدول میگرفتم و مسابقاتشو حل میکردم و ارسال میکردم.یه بار یه بخار شوی و یه بار هم اشتراک ۶ماهه برنده شدم وااااااای که چقد خوب و شیرین بود.الان که دارم فکر میکنم خیلی هم بدشانس نبودم بازم بوده موردایی که برنده شدم😅😅😅
@azsargozashteha💚
#چالش_حس_شیرین_زندگی
✅سلام به همه اعضای کانال..... من سه ماه بعد ازدواجم باردار شدم وقتی رفتم سونو غربالگری رو دادم ب دکتر که نشون دادم گفت مشکل داره مغز و کلیه و قلبش مشکل داره گفتم پس فقط یعنی دستو پاش سالمه😳باکلی ناراحتی و غم و غصه منو فرستادن یه دکتری که فقط مال افرادی مثل من بودن ک باردار بودن و جنین مشکل داشت اونجا باید یه ازمایشی میگرفتن از اطراف ناف ک هزینش خیلییی گروووون میشد خلاصه دوروز همش میرفتیم نوبتمون نمیشد بسکه شلوغ بود تو اون چند روز اصلا خاب و خوراک نداشتیم ازنگرانی دیگه قید همه چیوزده بودم بسکه ناراحت بودم خلاصه قبل اینکه بریم پیش اون دکتر ک مسیرشم خیلی طولانی بود مامانم گف یه سفره نذر میکنم به نیت عاقا ابوالفضل العباس که اگه بچتم سالم بود پسر بود اسمشو به نیت عاقا بذاریم گفتیم باشه رفتیم دکتر نوبتمونم شد دکتر که سونورو نگاه کرد گفت ک اشتباه شده و بچه سالمه از اتاق ک اومدم بیرون مامانمو بغل کردم و گریه کردم طفلی خیلی ترسید گفتم که خداروشکر سالمه 😍اون لحظه ازخوشحالی فقط رو ابرا بودم الان پسرم یکسالشه وحضرت ابوالفضل خودش حاجتموداد❤️ببخشید طولانی شد..... (بانوی افغانستانی)
@azsargozashteha💚
#چالش_حس_شیرین_زندگی
✅جواب چالش
من باردار که بودم گفتن بچم مغزش مشگل داره شب وروزم شده بود گریه افسرده شده بودم😔😔😔شوهرمم خسته شده بود از گریه کردناااا و ناراحتی های من خودشم خیلی ناراحت بود خییلی اما بخاطرمن به روی خودش نمیاورد تا منو دلگرم کنه دلداری بده اماااا من هیچ جوره اروم نمیشدم بچمم ۸ماهش بود نمیشد کاری کرد چندتا متخصص رفتم گفتن دیگه بچه ۸ ماهه رو نمیشه سقط کرد باید دنیاش بیاری توکل کن به خدا که سالم دنیا بیاد😭😭منم کارم شده بود گریه و نذر کردن و سرنمازام دعاکردن که بچم سالم دنیا بیاد😭😭😔😔دکتر اوایل ۹ بود یا اواخر ۸ ماهگی سونو نوشته بود باید میرفتم این چندماه همیشه باچشمای گریون میرفتم دکترو برمیگشتم بالاخره نوبتم شد رفتم داخل دکتر سونو میکرد بلندمیخوند تا همکارش تایپ کنه بعد دیدم نگفت که بچه مشگل داره برام سوال شد گفتم اقای دکتر من بچم مشگل داره هرسری اومدم گفتید مشگل داره الان چرا نگفتید
گفت نه بچه سالم سالم هیچ مشگلیم نداره باورم نمیشد 😍😍
اومدم به شوهرم گفتم باهم دیگه کلی گریه کردیم از خوشحالی شیرین ترین لحظه عمرم بود خبرسلامتی بچم☺️☺️☺️☺️☺️😍😍
انشاالله همه بچه ها صحیح سلامت دنیا بیان
@azsargozashteha💚
#چالش_حس_شیرین_زندگی
✅سلام ان شاالله حال دلتون همیشه عالی باشه😍😘 راستش راجع به این چالش باید بگم حدود هشت سال پیش برای بار پنجم رفتیم مشهد خیلی بهمون خوش گذشت😇 ی روز رفتیم حرم خیلی گشنه بودم بعداز نمازو دعا بوی قرمه سبزی مییومد واقعا مست شده بودم😋 به شوهرم گفتم پاشو بریم هتل من گشنمه و واقعا به شوخی گفتم این امام رضا مارو دعوت کرده ولی فقط بوی غذاشو نصیبمون کرده🙂 هیچی دیگه رفتیم هتل روز بعدبرای صبحونه اماده شدیم بریم رستوان هتل دم اسانسور ی اقا رو دیدم به سمت ما اومد بعداز خوش امد گویی ازمون پرسید چند نفرید اومدین مشهد 🤔و چند روز که اومدین 😐ما هم فکر کردیم از عوامل خود هتله بعداز کلی سوال و پرسش گفت شما امروز نهار مهمون حضرت هستید ایشون شما رو نهار دعوت کرده وبرگه ای رو به ما دادن 🤩همون جا توی اسانسور از حال رفتم وقتی به هوش اومدم کلی گریه کردم😭 ودر کنارش انچنان حس خوبی داشتم که تا وقتی حرم رفیتم انگار توی ابرا پرواز میکردم🥺 خلاصه برای نهار که رفیتم خوشمزه ترین غذای عمرمو خوردم وکلی دعا کردم اما جالبش اینجا بود که هیچ کدوم از اتاقای کناری ما دعوت نشده بودن😲 والان بعداز گذشت این همه وقت احساس میکنم واقعا مهمون مخصوص اقا بودیم و حس خیلی سبکی بهم دست میده قسمت همه شما باشه ان شالله🤲
@azsargozashteha💚