امضا کنید: کارزار درخواست رفتن آژانس انرژی اتمی زیر نظر رهبری
https://www.karzar.net/328669
دوستان لطفا امضا کنید و برای دیگران هم ارسال کنید
مهم نیست که در کارزار ثبت شده ، فعلا تنها راه همین هست.
کانال خبری تحلیلی:
برای وطن🇮🇷برای ایران
شاید چنین تصویری تا حالا ندیده باشید
شهدای حزب الله که برای ایران تقدیم شدند
درسته برای ایران...
کانال خبری تحلیلی:
برای وطن🇮🇷برای ایران
پزشکیان در دیدار علما در قم :
دستاوردهایی در حوزههای مختلف حاصل شده؛ از جمله برقراری آرامش و ثبات نسبی در لبنان و برخی گشایشهای اقتصادی.
کانال خبری تحلیلی:
برای وطن🇮🇷برای ایران
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تشییع پیکر جمعی از شهدا در روستاهای منطقه "جبل عامل ٢ " لبنان.
کانال خبری تحلیلی:
برای وطن🇮🇷برای ایران
🍂طالبِ خونِ خدا،مَتی تَرانا وَ نَراک
يابنَ مِصباح الـهُدی،مَتی تَرانا وَ نَراک
🍂چه شود با تو کنم گريه سرِ قبرِ حسين
با حضورِ شـهدا،مَتی تَرانا وَ نَراک
امروز چهارشنبه
۱٠ تیر ۱۴۰۵ هجری شمسی
۱۶ محرم ۱۴۴۸ هجری قمری
ذکر مخصوص روز چهارشنبه :
«یا حَیُّ یا قَیّوم» ۱۰۰ مرتبه
®🌸🍃 ℊℴℴ𝒹𝒾𝓃𝒾
📌مهمانِ نیزارهای دجله...
🔸هروقت با من خداحافظی می کرد؛لحظه ی آخر می گفت: «دعــاکـن اگـه شهید شدم جسدم نیاد و گمنام بمونم. همه ی ما از خاکیم و بـه خـاک بـرمیگردیم؛ چه بهترکه با شهادت بریم.»
🔹هیـچ وقت طاقت شنیدن این حرف هایش را نداشتم؛ همیشه سـکوت میکردم. عاقبت هـم بـه آرزویش رسید.
🔻پیکـر مطـهرش تا ده سـال کنــار دجلـه، میـان نیزارهای هورالهویزه ماند.فقط چند تکه استخوان و پلاک و پوتینش را برای ما آوردند.
#شهیدحسینمنتظری
®🌸🍃 ℊℴℴ𝒹𝒾𝓃𝒾
روایت شهامت و ایمان از مادری که دشمن را حیرتزده کرد...
🔸به ملاحظهی ناراحتی قلبیام، روزهای اول، خبر شهادت ابراهیم را به من ندادند؛ اما از حال و هوای برادرم و بقیهی اطرافیان حدس میزدم که باید اتفاقی افتاده باشد.
🔹دو_سه روز بعد، توی خیابان داشتم میرفتم که یکی سر راهم سبز شد. تا دیدمش، شناختمش. توی محل به قول معروف، گاو پیشانی سفید شده بود؛ همه میدانستند با انقلاب و انقلابیها میانهی خوشی ندارد.
▪️لبخند موزیانهای روی لبش بود. یکدفعه بدون هیچ سلام و علیکی و بدون هیچ مقدمهای و با یک دنیا نیش و کنایه گفت: پسرتم که کشته شد حاج خانوم!
▪️دلم به درد آمد، امّا خودم را نباختم.بلافاصله رو به آسمان کردم و از ته دل گفتم: الحمدلله رب العالمین. لبخند از لبهای او رفت. گفتم: چی فکر کردی؟! ابراهیم منم فدای سر آقا علیاکبر امام حسین علیه السلام شد.
▫️طرف انگار شادیاش تبدیل به عزا شده بود.مات و مبهوت داشت مرا نگاه میکرد. برای اینکه حالش بیشتر جا بیاید، همانجا، در آن هوای گرم زانو زدم و بر آسفالتهای داغ خیابان، سجدهی شکر کردم!
#شهیدابراهیمامیرعباسی
®🌸🍃 ℊℴℴ𝒹𝒾𝓃𝒾