eitaa logo
برای وطن🇮🇷برای ایران
1.1هزار دنبال‌کننده
10.1هزار عکس
8.7هزار ویدیو
51 فایل
صدای میدان در جنگ رسانه ها لینک کانال: https://eitaa.com/b_vatan نظرات و انتقادات👇 @moghavemat_57
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 پزشکیان، دیماه ۱۴۰۴: بنزین را ۶۰ هزار می‌خریم، ۳ هزار می‌فروشیم. پزشکیان، مرداد ۱۴۰۵: چه کسی گفته دولت بنزین را ۱۳۰ هزار تومان بخرد و ۱۵۰۰ تومان بفروشد؟ بزرگوار! یک بار هم به این سوال پاسخ دهید که از دی ۱۴۰۴ تا مرداد ۱۴۰۵ چه اتفاقی افتاده که قیمت بنزین از ۶۰ به ۱۳۰ هزار رسیده؟ ارسال کننده: آقای دکتر چوپانیان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمان: حجم: 328.5K
رئیس سابق سازمان توسعه و تجارت علیرضا پیمان‌پاک : بخش قابل توجهی از کالاهای اساسی از طریق روسیه می‌تواند تأمین شود؛ همچنین این کشور ظرفیت صادرات ۷۰ تا ۸۰ میلیارد دلاری ایران در حوزه‌های مختلف را دارد. ✍دولتمردان ما به روسیه که میفته به لکنت میفتن ...چون عملا تحریم‌ها بی‌اثر میشه ...اما نمی‌خوان ورود کنند که شما آرامش خاطر داشته باشید . 🟢⚪️🔴 🔻 برای وطن🇮🇷برای ایران
زمان: حجم: 2.8M
صحبتی پیرامون سخنان دبیر شورای نگهبان آیت‌الله جنتی در خصوص لزوم بازبینی قانون برای گزینش افراد .... خانم موسوی 🟢⚪️🔴 🔻 برای وطن🇮🇷برای ایران صدای میدان در جنگ رسانه ها
: قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او تِرمان می‌گفتند . او شیرین‌عقل بود و گاهی سخنان حکیمانه‌ی عجیبی می‌گفت . روزی از او پرسیدند : « مصدق خوب است یا شاه ؟ بگو تا برای تو شامی بخریم . » ترمان گفت : « از دو تومنی که برای شام من خواهی داد ، دو ریال کنار بگذار و قفلی بخر بر لبت بزن تا سخن خطرناک نزنی !!! » مرحوم پدرم نقل می‌کرد ، در سال ۱۳۴۵ برای آزمون استخدامی معلمی از خوی قصد سفر به تبریز را داشتم . ساعت ده صبح گاراژ گیتیِ خوی رفتم و بلیط گرفتم . از پشت اتوبوسی دود سیگاری دیدم ، نزدیک رفتم دیدم ، ترمان زیرش کارتُنی گذاشته و سیگاری دود می‌کند . یک اسکناس پنج تومانی نیت کردم به او بدهم . او از کسی بدون دلیل پول نمی‌گرفت . باید دنبال دلیلی می‌گشتم تا این پول را از من بگیرد . گفتم : « ترمان ، این پنج تومان را بگیر به حساب من ناهاری بخور و دعا کن من در آزمون استخدامی قبول شوم . » ترمان از من پرسید : « ساعت چند است ؟ » گفتم : « نزدیک ده . » گفت : « ببر نیازی نیست . » خیلی تعجب کردم که این سؤال چه ربطی به پیشنهاد من داشت ؟ پرسیدم : « ترمان ، مگر ناهار دعوتی ؟ » گفت : « نه . من پول ناهارم را نزدیک ظهر می‌گیرم . الان تازه صبحانه خورده‌ام . اگر الان این پول را از تو بگیرم یا گم می‌کنم یا خرج کرده و ناهار گرسنه می‌مانم . من بارها خودم را آزموده‌ام ؛ خداوند پول ناهار مرا بعد اذان ظهر می‌دهد . » واقعا متحیر شدم . رفتم و عصر برگشتم و دنبال ترمان بودم . ترمان را پیدا کردم . پرسیدم : « ناهار کجا خوردی ؟ » گفت : « بعد اذان ظهر اتوبوس تهران رسید . جوانی از من آتش خواست سیگاری روشن کند . روشن کردم مهرم به دلش نشست و خندید ، خندیدم و با هم دوست شدیم و مرا برای ناهار به آبگوشتی دعوت کرد . » ترمانِ دیوانه ، برای پول ناهارش نمی‌ترسید ، اما بسیاری از ما چنان از آینده می‌ترسیم و وحشت داریم که انگار در آینده دنیا نابود خواهد شد ؛ جمع کردن مال زیاد و آرزوهای طولانی و دراز داریم . از آنچه که داری ، فقط آنچه که می‌خوری مال توست ، سرنوشتِ بقیه‌ی اموالِ تو ، معلوم نیست . 🟢⚪️🔴 🔻 برای وطن🇮🇷برای ایران صدای میدان در جنگ رسانه ها