بایندر»، فرماندهای که در آغوش دریا شهید شد
شهید #غلامعلی_بایندر #شهید_دریا
چشمهایش نور خورشید را داشت و دستهایش قدرت دریا را که هر چیزی را در بر میگرفت و به آغوش میکشید. فرمانده، روزهای طولانی و عجیبی را پشت سر گذاشته بود؛ روزهایی که خارج از مرزهای وطنش بود اما دلش برای دریا میتپید.
دریا همه جانش بود. روی اسکله که میایستاد و دستهایش را پشت کمرش حلقه میکرد درد و دلهایش با دریا شروع میشد. هر چقدر هم صدایش میزدند گوشهایش جز بالا و پایین موجها را نمیشنید. انگار که در امتداد جزر و مدها، خودش هم بخشی از عظمت دریا بود که پایان پیدا نمیکرد. بیکران و سخاوتمند و مهربان. چشمهایش نور خورشید را داشت و دستهایش قدرت دریا را که هر چیزی را در بر میگرفت و به آغوش میکشید. فرمانده، روزهای طولانی و عجیبی را پشت سر گذاشته بود؛ روزهایی که خارج از مرزهای وطنش بود اما دلش برای دریا میتپید، و حالا که دوباره به آغوش دریا بازگشته بود هیچ قدرتی نمیتوانست بین او و سعادت تماشای این وسعتِ باشکوه آبی، فاصله بیندازد؛ حتی اگر آن قدرت، استعمارگری مثل بریتانیا بود
شهید #غلامعلی_بایندر #شهید_دریا
نشان ذوالفقار
و اصلا مگر کسی هم بود که بتواند در میدانهای توپ و گلوله زورش به فکر بایندر برسد؟ بایندر، شجاعتی فراتر از یک فرمانده نیروی دریایی داشت. برایش فرقی نمیکرد که در برابر چه کسی ایستاده چون به وطنپرستیاش باور داشت. حسی که جادویی عجیب به بازوهایش میداد و او را از کوه هم مقاومتر میکرد.اولین باری که بایندر نشان ذوالفقار را که بالاترین نشان ارتش بود دریافت کرد هنوز گردِ جنگ با نیروهای متجاوز روسیه که از مرزهای شمالی کشور حمله کرده بودند روی لباسهایش بود. اما تار و مارشان کرد.بعد از آن به فرانسه اعزام شد. حوالی خرداد ۱۳۰۲. فکر نظامی پیشرفتهای داشت که حضور پنج سالهاش در دانشکده توپخانه پوآتیه و دانشکده تکمیلی مونتن بلو و دانشگاه جنگ فرانسه، ذهنش را برای گرفتن تصمیمهای مهم جنگی بازتر کرد و فرمانده هنگ توپخانه لشکر یک مرکز شد.
شهید #غلامعلی_بایندر #شهید_دریا
اما انگلیسیها به بهانه دفاع از حقوق بینالمللی کشور عراق و اینکه در این خط آبی سهمی برای آنها محفوظ است وارد میدان شده بودند. حرفهایشان چیزی سوای میانجیگری و مذاکره برای تقسیم اروند رود بود. و هرچند رضاخان، عهدنامه را پذیرفته بود اما حرفِ این بود که علاوه بر خط تالوگ یا همان نوار مشترک آبی، امتیازات بیشتری از دست ندهیم و بایندر برای رایزنی بهترین گزینه بود.
حکم فرماندهی نیروی دریایی
و دوباره حکمی جدید آمد. برای محافظت از دریا. این بار، ناخدا یکم غلامعلی بایندر، «فرمانده نیروی دریایی وقت» شده بود. سال ۱۳۱۳. مأموریت بایندر این بود که با گروهی از افراد نیروی دریایی برای بازدید و سرکشی تنبها که جزایر ایران بود بروند. بایندر مثل همیشه دستهایش را پشت کمرش توی هم حلقه کرده بود و با اقتدار در جزیرهها گشت میزد و به دریا زل زده بود. مثل شیری که در محدودهاش نعره میکشید.
وزارت امور خارجه بریتانیا از این کار بایندر نگران شد. فرمانده جدید کسی نبود که به این راحتیها بتوانند از سر راهشان به درش کنند. حساب کار دست مقامات نیروی دریایی مستقر در تنبها آمده بود و به در و دیوار میزدند که دیگر اسمی از بایندر نیاید و جزیرهها در سیطره خودشان باشد اما در کمتر از دوسال، بایندر، شخصاً به بندر باسعیدوی جزیره قشم رفت و در برابر چشمهای مضطرب و خشمگین قشون انگلیسی و فرماندههان نیروی دریاییشان، پرچم انگلیس را پایین کشید و پرچم سه رنگ وطنش را بالا برد و به آن ادای احترام کرد و رو به اخمهای در همِ انگلیسیهای متجاوز گفت «تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی بخشی از سرزمین ایران است.»
#غلامعلی_بایندر
اما انگلیسیها به بهانه دفاع از حقوق بینالمللی کشور عراق و اینکه در این خط آبی سهمی برای آنها محفوظ است وارد میدان شده بودند. حرفهایشان چیزی سوای میانجیگری و مذاکره برای تقسیم اروند رود بود. و هرچند رضاخان، عهدنامه را پذیرفته بود اما حرفِ این بود که علاوه بر خط تالوگ یا همان نوار مشترک آبی، امتیازات بیشتری از دست ندهیم و بایندر برای رایزنی بهترین گزینه بود.
حکم فرماندهی نیروی دریایی
و دوباره حکمی جدید آمد. برای محافظت از دریا. این بار، ناخدا یکم غلامعلی بایندر، «فرمانده نیروی دریایی وقت» شده بود. سال ۱۳۱۳. مأموریت بایندر این بود که با گروهی از افراد نیروی دریایی برای بازدید و سرکشی تنبها که جزایر ایران بود بروند. بایندر مثل همیشه دستهایش را پشت کمرش توی هم حلقه کرده بود و با اقتدار در جزیرهها گشت میزد و به دریا زل زده بود. مثل شیری که در محدودهاش نعره میکشید.
وزارت امور خارجه بریتانیا از این کار بایندر نگران شد. فرمانده جدید کسی نبود که به این راحتیها بتوانند از سر راهشان به درش کنند. حساب کار دست مقامات نیروی دریایی مستقر در تنبها آمده بود و به در و دیوار میزدند که دیگر اسمی از بایندر نیاید و جزیرهها در سیطره خودشان باشد اما در کمتر از دوسال، بایندر، شخصاً به بندر باسعیدوی جزیره قشم رفت و در برابر چشمهای مضطرب و خشمگین قشون انگلیسی و فرماندههان نیروی دریاییشان، پرچم انگلیس را پایین کشید و پرچم سه رنگ وطنش را بالا برد و به آن ادای احترام کرد و رو به اخمهای در همِ انگلیسیهای متجاوز گفت «تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی بخشی از سرزمین ایران است.»

شهید دریا
بایندر، برخلاف تمام مخالفتها اما همیشه محافظ دریا بود. یک تنه لشکری بود به بزرگی وطن. ترس در جانش نبود. ایستاده بود و میجنگید و هیچ هراسی از انگلیسیها نداشت. ساعت چهار صبح سوم شهریور سال ۱۳۲۰، بایندر با صدای انفجار از خانهاش بیرون دوید و با قایق موتوری و در حالی که آتش توپخانه انگلیسیها از زمین و آسمان شعله می کشید خودش را به مقر فرماندهی رساند و یک نفس با تفنگ برنو ایستادگی کرد.

او نمیخواست دریا را بدهد و آنها میخواستند دریا را بگیرند. چشمهای بایندر هالهای از اشکهای نگرانی داشت. پس از او چه بلایی سر دریا میآمد؟ انگلیسیها به او شلیک میکردند و او هم با گلوله جوابشان را میداد. آسمان به غروب رسیده بود و در حالی که زخمهای فرمانده بایندر دهان باز کرده بود با رگبار مستقیم مسلسل انگلیسیهای استعمارگر در آغوش دریا به شهادت رسید.
شهید #غلامعلی_بایندر #شهید_دریا