#قدرت_تمرکز قسمت سیزدهم
خیلی از ماها پرونده های نیمه باز یا کارهای نصفه و نیمه ای که رها شدن رو توی زندگیمون داریم که راحت قدرت تمرکزمون رو هدف قرار میدن!
بعد با وجود اونها به خودمون میگیم مثلا حالا گیرم متمرکز این کار رو شروع کردیم بعدش مثل فلان کار قبلی نصفه و نیمه میمونه، پس ولش کن اصلا نمیخواد شروع کنیم!!!
به همین سادگی فکر کارهای نصفه نیمه مانع تمرکز بر کارها میشه!
چاره چیه؟؟؟
ببینید اولا ما باید طبق اولویت بندی کارها که گفتیم اهمیت و فوریت این پرونده های نصفه و نیمه ی ذهنی رو مشخص کنیم و بعد براش مثل پرونده های باز برنامه ریزی و زمان مشخص کنیم
نکته ی دیگه اینکه ما باید ویژگی های شخصیتی خودمون رو بشناسیم👈 خیلی افراد در بعضی کارها آغاز کننده های خوبی هستن اما پایان دهنده های خوبی نیستن، بر عکس بعضی افراد در بعضی کارها پایان دهنده های خوبی هستن اما اصلا توانایی شروع و آغاز کردن یک کار رو ندارند...
خوب اینجا میگم که در این کارها کمک بگیرید تا پرونده های نیمه باز رو ببندید
[◇بعضی ها هم کلا نه آغاز کننده اند و نه تمام کننده 😂 تنبلی و بهانه جوی از ویژگی هاشونه ◇]
بعضی دیگه هم هر دو این توانایی رو خیلی خوب تمرین کردند و مهارتش رو یاد گرفتند👌
✅چهار_ ترس از آینده مانع قدرت تمرکز میشه
همونطوری که موندن توی گذشته قدرت تمرکز ما رو بهم میریزه، خیلی وقتها ترس از آینده و اتفاقاتش مانع تمرکز ما روی کارها میشه 😕
مثلا همین بیماری کرونا اینقدر ذهنمون رو درگیرش کنیم که اگه بگیرم چی میشه، اگه فلان بشه چی میشه ؟! که اینقدر دغدغه و ترس و استرس الکی برای خودمون بوجود میاریم تا کلا با این فکرها از کارهای روزانمون هم می مونیم چه برسه تمرکز برای شروع یا اتمام یه کار!!!
یا مثلا ترس از گرونی و وضعیت خراب اقتصادی و اینها اینقدر برامون فکر درست می کنه، که حالا وضعمون چطور میشه و بچه هامون چکار کنن با این وضعیت! و خلاصه انبوهی از ترس ها و فکرهایی که جز بستن دست و پامون کار دیگه ای نمی کنن و کلا قدرت تمرکز که هیچ! گاهی قدرت زندگی کردن هم ازمون میگیرن😒😒
[♤البته دقت کنید برنامه ریزی برای آینده با ترس از آینده خیلی فرق می کنه! اولی اتفاقا نشانه ی قدرت تمرکز هست و دومی مانع تمرکز! همونطور که تلخی های گذشته می تونه باعث تجربه و قدرت تمرکز دقیق تر روی کارهامون باشه به همون نسبت هم موندن توی گذشته و حسرت خوردن و غصه خوردن که قدرت تمرکزمون رو نابود میکنه، پس بستگی داره ما به گذشته و آیندمون چه جوری نگاه کنیم تا ببینیم مانع قدرت تمرکز میشه یا باعث افزایش قدرت تمرکز بر کارهامون♤]
❌خوب حالا میگیم ما اینها رو خوب فهمیدیم عادتهامون رو شناختیم، اهدافمون رو مشخص کردیم، اولویت کارهامون رو هم مشخص کردیم میخوایم شروع کنیم چکار کنیم؟؟؟🤓
مثلا دوست دارم نویسنده بشم چکار کنم؟
دوست دارم توی ورزش مهارت کسب کنم چکار کنم؟
دوست دارم برای ظهور موثر باشم چکار کنم؟
دوست دارم منظم باشم چکار کنم؟
دوست دارم مادر خوب یا پدر خوبی باشم چکار کنم؟
دوست دارم آشپز خوبی بشم چکار کنم؟
دوست دارم حافظ قرآن بشم چکار کنم؟
ادامه دارد....
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
ارسال مطالب با لینک کانال✅
..
این شب ها ،
شبهای فکر کردن هست
شب های #قدر نزدیکه ...
فکراتو کردی یا نه ؟
قراره تغییر کنی ؟؟
قراره بعد از رمضانت
با قبل از رمضانت
تفاوتی بکنه یا نه ؟
..
.☘
داره به تک تک ماها میگه ها
أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا
أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ
ای کسی که ایمان آورده ای
آیا وقتش نرسیده که ...؟
.
@Ostad_Shojae مورَم و رو به سلیمان میکنم.mp3
زمان:
حجم:
15.3M
#شب_سیزدهم
#مناجات_با_خدا 🤲
[ویژه التماس دعا...♡]
#رمان_داستانی_مزد_خون
#بر_اساس_واقعیت
#قسمت_بیست_وسوم
نگاهم به شماره افتاد تعجب کردم!!!
من که نیم ساعت بیشتر نیست با فاطمه صحبت کردم!!!!چرا دوباره زنگ زده؟!
سریع گوشی رو وصل کردم...
گفتم: الو... جانم...
صدای یه خانم دیگه از پشت گوشی چنان غافلگیرم کرد که انگار یه پارچ آب یخ ریخته باشند روی سرم!!!
گفت: سلام من همسایه ی طبقه ی بالاتون هستم، نگران نشید ولی خانمتون کمی حالش بد شد بردنش بیمارستان، گفتم در جریانتون بذارم!!!
با حالتی شبیه انسانهای موج گرفته، تنها چیزی که پرسیدم کدوم بیمارستان بود؟
شیخ منصور که متوجه شد یه قضیه ای پیش اومده تا اومدم خداحافظی کنم و برم، دستم رو گرفت و گفت: بیا خودم میرسونمت...
وقت فکر کردن نداشتم...
به سرعت راه افتادیم...
دلم مثل سیر و سرکه می جوشید و داشتم حرص میخوردم و به خودم هر چی بد و بیراه بود می گفتم که اینقدر دست، دست کردم تا اینجوری شد....
در همین حین شیخ منصور مدام دلداریم میداد...
رسیدیم بیمارستان...
بدون اینکه صبر کنم با عجله رفتم داخل...
از پرستار بخش که وضعیت فاطمه رو پرسیدم گفتن: الحمدالله خوبه، خداروشکر به موقع رسید وگرنه معلوم نبود چی میشه و از این حرفها...
گفتم: کی خوب میشن و وضعیتشون مشخص میشه؟!
لبخند تامل برانگیزی زد و گفت: حالا حالا ها پیش ما هستن دست کم، یه هفته ای باید باشن...
بعد هم راهنماییم کرد که کارهای مربوط به پذیرش و اینجور چیزها رو انجام بدم...
تا راه افتادم سمت پذیرش شیخ منصور هم بهم رسید...
گفت: چی شد؟
گفتم الحمدالله بخیر گذشت...
سرش رو برد بالا و خداروشکر کرد...
برای تکمیل پرونده همراهم شد و رسید به جایی که خانم داخل پذیرش گفت: باید پنجاه درصد هزینه رو اول بدید...
مونده بودم چکار کنم مبلغ کمی نبود که!!!
حالا از یه طرفم منصور همراهم بود نمیخواستم بگم ندارم...
خودم رو مشغول نوشتن و تکمیل پرونده کردم اما چاره ای نبود...
انگار باید به شیخ منصور رو میزدم...
اومدم حرف بزنم که صدای پیامک گوشیم بلند شد...
شیخ مهدی بود...
نوشته بود: سلام مرتضی جان خداروشکر پول جور شد واریز کردم انشاالله که کارت راه بیفته...
انگار کل دنیا رو یکجا بهم دادن...
توی دلم گفتم: خدا هر چی میخوای از دنیا و آخرت بهت بده مهدی....
کارتم رو از داخل جیبم آوردم بیرون و دادم سمت مسئول حسابداری، که شیخ منصور دستم رو محکم گرفت و گفت: نه دیگه مرتضی قرارمون این نبود!
گفتم: نه منصور جان دارم الحمدالله...
دست درد نکنه تا همین جا هم زحمت دادم بهت...
گفت: این چه حرفیه شیخ ما از همیم!!!
جمله اش ذهنم رو درگیر کرد: ما از همیم...
یکدفعه فکرم جرقه ای زد و دیدم حالا که فاطمه یه هفته، ده روز باید بیمارستان باشه و من هم راه نمیدن که پیشش باشم، این بهترین فرصته برای جواب به خیلی از سوالهایی که در مورد شیخ منصور داشتم برسم..
لبخندی زدم و گفتم: معلومه که از همیم...
بعد دستی به محاسنم کشیدم و گفتم: حالا مزاحمت میشیم اما توی یه فرصت مناسب!
لبخند خاصی زد و گفت: خلاصه همه جوره روی ما حساب کن مرتضی، من اینجوری بیخیالت نمیشم...
بدون اینکه چیزی بگم لبخندی زدم....
حالا که خیالم از بابت فاطمه و بچمون و هزینه های بیمارستان راحت شده بود، تازه یادم افتاد و گفتم: وای منصور جلسه ات ....
ادامه دارد....
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
ادامه ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها 👇
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
#قدرت_تمرکز قسمت چهاردهم
سلام عزیزان طاعات و عباداتتون قبول انشاالله🙏🌿 اگه تا اینجا رو با ما اومده باشید الان دیگه وقتش مهم ترین کار رو انجام بدید اون هم اینه که شروع کنید...
بعله شروع کنید...
دانسته های ما وقتی به ما کمک می کنند که عملی بشن✔️
👈یادمون باشه خدا به هر پرنده ای غذا می دهد اما آن را داخل لانه اش پرتاب نمی کند!
اصلا لازم نیست یکدفعه تمام کارو انجام بدید فقط و فقط گام نخست رو بردارید، رفته رفته و کم کم حرکت را آغاز کنید دقیقا وقتی شروع کنید مثل یک گلولهی برفی کوچکی که با یک هول دادن کوچک راه می افته تا رسیدن به مقصد دیگه نمی توانید جلوی حرکتش رو بگیرید...
❗️هیچ نویسنده ای از اول نویسنده به دنیا نیومده، حتما اول خیلی چیزها نوشته و کاغذهای فراوانی رو مچاله کرده... حتما خیلی متن ها برای دیگران خونده و هیچ واکنشی ندیده... اما ادامه داده و نوشته و نوشته.... تا نویسنده شده!
❗️هیچ آشپزی از اول آشپز نبوده، حتما بارها غذا را سوزانده .... حتما بارها دستش سوخته... حتما بارها و بارها آشپزی کرده و آشپزی کرده تا یک آشپز ماهر شده!
❗️هیچ ورزشکاری هم از اول ورزشکار به دنیا نیومده، حتما تمرین و تکرار زیادی داشته.... ورزش ورزش و ورزش ورزشکار میسازد!
و....
خوب نکته ایی که واضحه👈 تکرار و تمرین کارهایی هست که تا ما قدرت تمرکز در کارها رو پیدا کنیم در واقع اگر تکرار و تمرین نداشته باشیم اتفاق متفاوتی نسبت به قبل برای ما نمی افته!
این شب ها و روزها خیلی فرصت خوبیه!
در واقع یه فرصت استثنایی!
فقط کافیه یه یاعلی بگید...
بعله ممکنه بین راه خسته بشید....
ممکنه به مشکل بخورید...
ممکنه به رکود بخورید...
اما اینها راه حل داره !
ادامه دارد....
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
ارسال مطالب با لینک کانال✅
.
.
چیزی که سرنوشت انسان را می سازد
استعدادهایش نیست،بلکه
انتخاب هایش است ...🌱
.
.
491.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 ظریف معتقده مبارزه شهید سپهبد سلیمانی بر علیه داعش یا پاسخ دندان شکن به قایقهای آمریکایی در خلیج فارس، با نیت ناراحت کردن حضرات آمریکا و نابودی برجام بود!!!!
🔸پ ن. هر چند که علامت تعجب رو بیخود گذاشتم، اعتقاد اونها خیلی وقته برای ما واضحه...
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286