🌺 امام باقر(ع):
« افزایش نعمت از جانب خدا قطع نمےشود مگر آنگاه ڪه شڪرگزاری از طرف بنده قطع شود. »
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
دقت کردید آدم کی حسرت میخوره🤔
آره دقیقا منظورم حسرت که برای خیلیها مون پیش اومده😢
وقتی یه کاری آسون بوده و از دستمون رفته و انجامش ندادیم😔
مثلا بعد از امتحان چقدر با حسرت گفتیم اینقد سوالها آسون بود ولی حیف فکر نمیکردم ...
حتما می دونید یکی از اسم های روز قیامت روز حسرت😱😱😱
یعنی تازه اونجا می بینیم چقدر راحت و آسون می تونستیم یه کارایی بکنیم ولی از بس آسون بودن حواسمون بهشون نبود و از کنارشون رد شدیم😞
نه اینکه سخت بودن و نمی تونستیم چون انسان برای کاری که سخته و در حد توانش نیست حسرت نمی خوره چون نمی تونیم دیگه!
ولی حسرت جایی می خوریم که می تونیستیم چون خیلی راحت و آسون بود فقط حواسمون نبود☹️
مهربانی سخت نیست...
هدفمند زندگی کنیم👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
#ناخواسته
#قسمت_دوازدهم
مضطرب نگاهش را بهم دوخت و ساکت شد...
اتفاقاتی رو که افتاده بود گفتم...
همونطور خیره و ساکت بود، یه چیزی شبیه بهت زدگی توی چهره اش دیده می شد حق داشت خانواده ی من خوب سجاد را می شناختن...
خودم هم هنوز باورم نمی شد چنین اتفاقی افتاده! با سکوت من مریم سرش را انداخت پایین و آروم گفت:خدا به داد دل مادرش برسه!
از جاش بلند شد و رفت سمت در، موقع بیرون رفتن گفت: پس با این وضعیت به ترنم میگم خودش هر کاری تونست بکنه...
می دونستم مریم از شنیدن اینکه چه اتفاقاتی افتاده بود شوکه شده دیگه در مورد ترنم حرفهایش را ادامه هم نداد در را بست! و من با مشتی فکر که درد تنم را بیشتر میکردن تنها شدم...
فکر ترنم...فکر باباش... فکر سجاد... فکر آن دوتا دختر... فکر اون نامردی که چاقو زد... و فقط تب بود که کمی می سوزاند این افکار را!
و دیگه متوجه چیزی نشدم وقتی چشم هام را باز کردم مادرم بالای سرم نشسته بود دلم از نوع نگاهش سوخت از چشم های پف کرده اش معلوم بود دیشب نخوابیده...
یکدفعه یاد سجاد افتادم و هراسان از جام بلند شدم و لباس هام را عوض کردم مادرم متعجب گفت: مهرداد کجا با این حالت! گفتم پیش سجاد! باید برم ...
دستم را گرفت گفت: خوب بذار حالت بهتر شه فردا برو! چاره ایی نبود باید می گفتم چرا با این حال خراب می خوام برم بیرون! گفتم مامان سجاد بیمارستانه!
چشمهاش از حدقه زد بیرون گفت: بیمارستان!
و ناخودآگاه دستم را رها کرد و ادامه داد یا ابوالفضل برای چی مادر؟
گفتم: مامان فرصت نیست از مریم بپرسین، من رفتم فقط براش دعا یادتون نره...
به دم در نرسیده بودم مریم نفس زنان لقمه ایی داد دستم برای تشکر سری تکون دادم و رفتم بیرون ...
ماشین را روشن کردم و دعا دعا میکردم سجاد به هوش اومده باشه راه افتادم سمت بیمارستان...
توی سالن امیر را دیدم چهره اش داغون بود با موهای بهم ریخته و آشفته رسیدم بدون احوال پرسی گفتم: چطور وضعیتش؟
سرش رو با تأسف تکون داد و گفت: همونجوری که بود! گفتم یعنی چی ؟ نفس عمیقی کشید و گفت یعنی فعلا هیچی فقط باید دعا کرد...
مکث کردم نفسم تو سینه حبس شد نگاهم که دوباره به صورتش افتاد گفتم: خیل خوب باشه پاشو برو خونه من هستم.
با چشماش اشاره کرد به کمی اون طرف تر نگاهم را چرخوندم سمت نگاهش!
مادر سجاد بود پریشان و خسته و هنوز تسبیح به دست...
با احتیاط بلند شدم و رفتم نزدیکش گفتم: حاج خانم برید خونه استراحت کنید ما اینجا هستیم خبری شد حتما خبرتون میکنم
آهی از عمق وجودش کشید و گفت: نه پسرم اینجا باشم خیالم راحت تره!
امیر هم اومد جلو و گفت حاج خانم ما قول میدیم خبری شد سریع بهتون بگیم یه کم خونه استراحت کنید دوباره بیاین ...
اینقدر اصرار کردیم که بنده خدا با اکراه زیاد تسلیم شد ...
بعد از رفتن مادر سجاد به امیر گفتم: تو هم برو استراحت کن من هستم اول زیر بار نمی رفت ولی بعدش قبول کرد ...
هنوز خیلی از رفتن امیر نگذشته بود که رضا زنگ زد، اصلا موقعیتش نبود جواب بدم، بعد از تماسش، پیامکی فرستاد که برام خیلی عجیب بود!
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
هر گونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست.
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ نصیحتی که
هر از چند گاهی باید
به خود یادآوری کرد ...
#هدفگذاری
#جوانی
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
🌐 انسانهای بزرگ
راجع به ایدهها صحبت میکنند،
⚠️انسانهای متوسط
راجع به اتفاقات،
و انسانهای کوچک
در مورد افراد ❗️
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
سلام دوستان عمرتون پر برکت جسم و نفستون سلامت🙏🌹
امروز یه روز خاصه یه روز ویژه که خیلی راحت می تونیم دل صاحب خونه رو بدست بیاریم👌
حواسمون باشه از دستش ندیم که بعداً حسرتش را نخوریم 😣
دعا برای همدیگه باعث افزایش خیر و برکت برای خودمون میشه 😊
یه جورایی امروز مثل این می مونه یه مبلغ کم سرمایه بذاریم تو بورس بعد یه روزه سود یکسال را بکنیم 😎
تنها سرمایه یی که امروز نیازه دلتون که باید بزارید تو حساب کار گذاری خدا👌
دعا برای ما یادتون نره🌹
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286