جواب این سوال میرسه به سوال دوممون😊
با هم همراه باشیم👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
#ناخواسته
#قسمت_بیست_ودومم
ترجیح دادم دیگه گوش نکنم ...
حق داشت آقای شمس کوتاه بیاد! به فکر فرو رفتم چرا واقعا ما ناخواسته کارهایی می کنیم که ضررش به خودمون بیشتر از نفعش؟
یاد حرف استاد آقا مجید افتادم شاید این کارها اسمش ناخواسته است و برای توجیه کارهایی که بهشون عادت کردیم!
هر چی که بود خدارو شکر آقای شمس راضی شده بود هر چند من می دونستم ازدواج با یک دختر تک فرزند چه مشکلاتی داره ولی شرایط دیگه ایی که برام مهم بود را سنجیده بودم.
از اون مهم تر می دونستم ترنم تلاشش را کرده تا دختر لوس و خودخواهی نباشه این را از رفتارهای توی دانشگاه خوب متوجه شده بودم از نحوه ی رفتارش معلوم بود خواسته با لفظ ناخواسته خودش را توجیه نکنه !
نفس عمیقی کشیدم و توی دلم از خدا خواستم مینا و مریم بتونن حس نداشتن خواهر را براش جبران کنن...
چند روز درگیر برنامه ریزی مراسم عقد و نامزدی بودیم در حد چند بار تلفنی احوال سجاد را گرفتم اوضاعش همونطور وخیم بود و از بیمارستان ترخیصش نکرده بودند ولی همین که چشماش باز بود و به سختی حرف می زد جای شکرش باقی بود...
زنگ زدم امیر را برای مراسم عقدمون دعوت کنم در کمال ناباوری گفت فکر می کنی الان کجا هستم؟
گفتم: نمی دونم والا از تو بعید نیست بگی روی کره ی ماه دارم قدم میزنم!
گفت: البته کمتر از اونجا هم نیست دارم میرم دفتر آقا مجید، پیش بابای سجاد...
جا خوردم گفتم جدی ! کی رسیده ایران؟ سلام من راهم حتما برسون بهشون...
گفت: معلومه دیگه آدم عاشق گذر زمان را نمی فهمه که! اشکال نداره مهرداد جان بعد از عقد حالت خوب میشه!
چند روزی میشه اومده رفته بودم پیش سجاد احوالش را بپرسم دیدم باباشون هم همون جاست، از سجاد خواستم هماهنگ کنه برم پیش باباش که الان تو راهم...
دعا کن کارهام درست بشه مهرداد...
راستی چکار داشتی داداش؟
گفتم: مجال صحبت بدی امیر آقا میخواستم برا عقد دعوتت کنم
چنان ذوق کرد که که همون پشت فرمون ماشین صدای بوق بوق زدن های مکررش را می شد شنید و با حس خوانندگیش در هم آمیخت و یار مبارک بادا ... از زبونش نمی افتاد
دیدم کار داره به جاهای باریک می رسه گفتم: امیر برو، برو به کارت برس تا تصادف نکردی!
دوشنبه منتظرتم...
طبق خواست ترنم یه مراسم ساده برای عقدمون گرفتیم جای خالی سجاد را قشنگ حس میکردم ولی امیر سنگ تموم گذاشت...
حس رسیدن به کسی که مدتهاست خیالش باهات زندگی می کرد خیلی لذت بخشه!
یکی از خوبی های این حس ناب و پاک بودنشه!
و جنس لطیف و پاکش از جنس حس خیلی ها که هر روز با هوس جای خالی لذت واقعی را برای خلأ شون پر می کنن نبود!
یکی از استادهای روانشناسی مون همیشه می گفت بذارید دلتون بکر بمونه و همیشه برای ازدواج یه دل بکر پیدا کنید!
اون وقته که طعم درست زندگی را می فهمید و من خدا رو شکر میکردم برای بکر بودن دلی که پیدا کردم...
اینقدر بِکر که سرزمین خیالش را هم من اولین نفری بودم فتح کردم!
و می دونستم این اصل برای تداوم زندگیمون خیلی مهمه!
خوب می فهمیدم دختری که قبلاً با کسی بوده که کلا بماند بکر بودن دلش از بین رفته!
ولی دختری هم که ظاهراً با کسی نیست ولی فکرش درگیر شخص دیگه ای هست توی زندگی کم میاره برای اینکه همیشه داره همسرش را با فرد خیالیش مقایسه می کنه!
همین نکات ریز روانشناسی خیلی کمک میکرد تا از انتخابم مطمئن باشم و توکل به خدا کنم و پیش برم...
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
هرگونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست.
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
Majid Bani FatemeMajid Bani Fateme - Ea Hossin Nafas Mikesham.mp3
زمان:
حجم:
9.8M
[🍃🦋🍃]
یاحسین
نفس میکشم!
به شوقِ غمِت؛فدایِ تو وفدایِ محرمت..
اگر خدا توفیق بده دهه ی محرم هر شب ساعت ۲۲ روضه داریم...
[ یه جور خاص... ]
#ناخواسته
#قسمت_بیست_وسوم
قبل از عقدمون خیلی استرس داشتم همش نگران بودم!
با اینکه همه چی طبق روال پیش می رفت ولی دلم آشوب بود!
من پسری بودم که تا حالا دستم به دست نامحرمی نخورده بود و حالا قرار بود با ترنم محرم شیم حس عجیبی همراه اضطراب تمام وجودم را فرا گرفته بود...
امیر حالم را متوجه شد!
نشست کنارم و با حرفهاش جای خالی سجاد که همیشه اینجور مواقع آرومم میکرد را برام پر کرد...
می گفت: لحظه ایی که خطبه ی عقد خونده میشه تمام این استرس ها تموم میشه انگار کار خود خداست!
احساس می کنی سالهاست خانمت را میشناسی و یه حس نزدیکی و محرمیتی از جنس خاص خدا به قلب انسان می ده...
کنار ترنم که نشستم واقعا نزدیک بود قلبم از شوق و اضطراب بایسته مدام خدا خدا میکردم زودتر عاقد خطبه رو بخونه تا قلبم آروم بشه!
و چقدر عجیب و دقیق امیر این حس را برام تشریح کرد بعد از خطبه ی عقد مثل آبی که روی آتش می ریزند آرامشی از جنس مودت و رحمتی که وعده اش را داده بود تمام قلبم را پر کرد...
دست ترنم توی دستم بود و من پر بودم از احساس لطافت گلی که به ظرافت دستهای ترنم بود...
روز بعد از عقد با یه جعبه شیرینی رفتم بیمارستان سری به سجاد بزنم به خاطر کارهای عقدمون خیلی وقت بود ندیده بودمش...
چقدر لاغرشده بود و رنگ صورتش از ضعف به زردی می زد...
مادرش کنارش نشسته بود با دیدن من بعد از تبریک عقدمون از اتاق رفت بیرون...
لبخند نیمه جونی روی لبهای سجاد نشست آروم گفت: مبارکا باشه آقا مهرداد!
به شوخی گفتم: به تو هم میگن رفیق! من اگه تو کما هم بودم مراسم عقد تو می اومدم ساق دوشت می شدم!
دستای بی رمقش را به سختی کمی برد بالا گفت: تسلیم!
همان موقع برای گوشیش پیام اومد با نگاهش فهموند پیام را براش بخونم...
قفل گوشیش را که باز کردم تصویر و جمله ی روی صفحه ی گوشیش برام خیلی جالب بود ولی سریع رد شدم رفتم قسمت پیام ها...
نوشته بود...
سلام آقا سجاد خوب هستید؟
چند وقته خبری از شما نداریم نگران شدیم ان شا الله هر جا هستید سلامت باشید...
سجاد گفت: شمارش را برام بخون...
شماره را که خوندم چند لحظه چشمهاش خیره شد به سقف اتاق قطره ی اشکی از گوشه ی چشمش سر خورد روی صورتش...
سرم را بردم نزدیکتر گفتم: سجاد چی شده؟
من کاری از دستم بر میاد رفیق!
آروم سرش را بر گردوند از شدت درد دستش را گذاشت روی قفسه ی سینه اش گفت: مهرداد می خوام برام تو رفاقت سنگ تموم بذاری از پسش بر میای؟
با تمام توانم گفتم: سجاد تو جون بخواه!
قول میدم هر چی که باشه خیالت راحت بگو...
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
هرگونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست.
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
خوب به اینجا رسید که عاشق جز معشوق را نمی بینه و جز خوبی برای او چیزی نمی خواد، حالا یعنی چی؟؟؟
یعنی نکته ی مهم اینه که👇
جاده ی عاشقی یه طرفه است👌
یعنی ممکنه ظرف من رو لیلی بشکنه ولی من باز هم عاشق لیلیم...
نکته ایی اینجا هست رابطه زن و شوهر معمولا اینجوری نیست درسته👌
یعنی جاده ی ازدواج و زندگی دو طرفه است تا محبت میاد دوست داشتن هست وقتی از یه طرف محبت کردن قطع شد بعد از یه مدت به صورت خودکار از طرف دیگه هم قطع میشه!
در این صورت زندگی یا به صورت معمولی یا همراه با صبر و تحمل ادامه پیدا می کنه !