eitaa logo
|بهارنارنج|
262 دنبال‌کننده
861 عکس
95 ویدیو
8 فایل
بــِســـمـِ الـلّـــهـ وَ هُــوَ الـــمُـــصَـوِّر مطالب این کانال، نذر سلامتی و ظهور حضرت حجت (عج) است فاطمه‌ام افــضـــلی مــــــادر| نویسنـــــــــده| استادیار مدرسه نویسندگی مبنا| مشغولِ عکاسی‌وتصویرگری‌وجهادِفرهنگی| 🔰 @mrs_faaf
مشاهده در ایتا
دانلود
🪴 فردا بیست و هفتمین روز از بهشت است و مثل هر سال به خودم می‌گویم آخرش یک روز کتابی می‌نویسم که «چه باعث می‌شود آدم‌ها روز تولدشان برای‌شان مهم باشد»؟! راستش را بخواهید خودم پاسخی برایش ندارم. چون از آن دسته آدم‌ها هستم که روز تولدشان برای‌شان مهم نیست! تا وقتی هم جوابِ «از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود» را پیدا نکنم، «چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی»، برایم مضحک است! حالا شما برایم بنویسید «چرا روز تولدتان مهم است یا نیست». شاید روزی کتابم را نوشتم پاسخ‌های شما را توی‌ش آوردم. 💠@mrs_faaf تا جمعه می‌خوانم‌تان، بعدش بهترین پاسخ را مهمان کتابی می‌کنم، به پاس همراهی :) ۲۶/اردی‌بهشت/۱۴۰۳ 🔰@baahaarnaranj ‌‌
🪴 من مَلَک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیـــِـرِ خــراب آبــادم ۲۷/اردی‌بهشت/۱۴۰۳ 🍃 🔰@baahaarnaranj ‌‌
🪴 ی این هفته، تقدیم به حضرت ایران، پدر ایران، آقای علی پسر موسی (ع) پدر جواد (ع)؛ به امام رضا (ع). ۲۷/اردی‌بهشت/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌
🪴 دهمین کتاب صفرسه ۱۰ از ۶۰
|بهارنارنج|
🪴 دهمین کتاب صفرسه ۱۰ از ۶۰ #سنگی_بر_گوری #جلال_آل‌احمد #نشر_جامه‌دران ‌
‌ این دو کتاب را بدون فاصله از هم خواندم تا دیدگاه زنانه و مردانه نسبت به ناباروری را مقایسه کنم. «گورهای بی‌سنگ» و «سنگی بر گوری» را می‌گویم. دید بنفشه رحمانی و غم‌ش، لطیف بود؛ مثل جنس زن. با همان بالا و پایین‌شدن‌های احساساتی که هر مادرِ بالقوه‌ای دارد. جلال اما‌ مردانه به ناباروری نگاه می‌کرد. پر از خشم. خشم‌ش بروز ظاهری نداشت اما خودش را توی واژه‌ها نشان می‌داد. بعضی جاها کلمات جلال -کلمات سنگین‌ش- بلند می‌شدند و محکم می‌خوردند توی صورتم. جلال حیران بود و سرگردان. بین حقیقتی که ادامه تا بی‌نهایت را می‌خواست و واقعیتی که می‌گفت تو جبراً تمام شدی. همین. تفاوت دیگری هم که خیلی توی چشم می‌آمد این بود: مشخصا کار جلال سخت تر بوده. زمانه‌اش این حجم از بی‌بچگی را تاب نمی‌آورده. آن هم وقتی مشکل از مرد باشد. انگار مرد بودنش زیر سوال رفته باشد، یا دیگر ستون خانه حسابش نکنند. یک جاهایی که دردِ غیرتِ مردانه‌اش هم آمده بود کنارِ دردِ عقیمی‌اش. همان‌جا که زنش را، سیمینش را سپرده بود به پزشکی که تازه وقتی مـُرد تشت رسوایی‌اش از بام افتاد. رحمانی اما اینقدر تحت فشار نبوده. آن هم در زمانه‌ای که زوج‌ها، خودخواسته بچه نمی‌آورند، آنتی‌ناتالیسم* وِرد زبان‌شان است و دیوید بناتار خدای‌شان. و کلام آخر اینکه فصل آخر کتاب اوج بود، قله؛ دیدار جلال با پدرش و پایان تمام سرگردانی‌ها. مواجهه جلال با دو سنگ قبر. سنگی بر گورِ پدر و سنگی بر گورِ عمقزی گل‌بته. یکی دارای نسل و دیگری بی بار و بَر مثل جلال. فصل آخرش را چند بار خواندم. پ‌ن: دیشب داشتم با خودم می‌گفتم حیف از بچه‌ی سیمین و جلال که نیامد. حیف. *فارسی‌اش می‌شود «تولدستیزی». یعنی اضافه کردن موجودی زنده به این دنیای پر از فقر و بدبختی، کاری‌ست بس غیراخلاقی :| دیوید بناتار هم یکی از مثلا فیلسوفان مروج این تفکر است. ۲۷/اردی‌بهشت/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
🪴 «بچه‌ها اجازه نمی‌دهند رنج‌ها ماندگار شوند، می‌توانند آن را دور بزنند و از آن عبور کنند. آن‌ها معمولا بیش از آن‌چه ما تصور می‌کنیم سرسخت‌اند، تا زمانی که عاقبت از ما یاد می‌گیرند غیر از قوی بودن گزینه‌های دیگری هم هست و دردها می‌توانند ما را به جای صبور کردن بی‌رحم کنند.» 📖 🔖 🔰@baahaarnaranj ‌‌
🪴 «بچه‌ها شبیه چتر نجات‌اند وقتی که داری در تنهایی سقوط می‌کنی، در بی‌هدفی، در ناامیدی، در نابودی.» 📖 🔖 🔰@baahaarnaranj ‌‌
🪴 یازدهمین کتاب صفرسه ۱۱ از ۶۰ ⏳ 🌱و همچنان شیخ فضل‌الله نوری ۲۹/اردی‌بهشت/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌ ‌
حالا ما هیچ به دلِ آقا سید علی رحم کنید اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُکَ
هدایت شده از مدرسه نویسندگی مبنا
تو در جنگل‌های ورزقان، در نقطه صفر مرزی چه کار می‌کنی مرد؟ صندلی نهاد ریاست جمهوری خار داشت که پشت آن ننشستی تا این شب عیدی، پیام تبریک برای این و آن ارسال کنی؟ می‌خواستی مثلا بگویی مردمی هستی؟ خب سوار تویوتا لندکروز ضدگلوله می‌شدی و چند نفر آدم را پیدا می‌کردی و از بین‌شان ردی می‌شدی و صدای شاتر دوربین‌ها و تمام. به جهنم که پیرمرد روستای دیزج ملک از زمان رضاخان تا الان، یک فرماندار را از هم نزدیک ندیده. به جهنم که روستای کهنه‌لو به ورزقان یک جاده درست و حسابی ندارد. به جهنم که روستای کیغول یک درمانگاه ندارد و همین ماه پیش زن جوانی، قبل از رسیدن به زایشگاه شهرستان، بچه‌اش سقط شد. اقلا یک جای نزدیک با دسترسی هموار می‌رفتی سید! عدل رفتی سراغ نقطه‌ای که کل مملکت بسیج شده‌اند برای پیدا کردنت؟ انصافت را شکر. می‌گویند آن‌جا باران گرفته. زیر باران دعا مستجاب است. دعا کن برای خودت دعا کن برای ما؛ پیرمرد روستای کهنه‌لو را که یادت نرفته؟ همان که هنوز یک فرماندار را هم از نزدیک ندیده؟ دعا کن سید! شب عید است... 📝@nevisandegi_mabna