جنگه آقا! جنگه...
فاز ناامیدی نگیریم.
خون شهید، ضمانته.
والعصر. قسم به دوران عصاره و فشردگی اتفاقات.
اوضاع هر روز پیچیدهتر میشه.
انشاءالله ما هم روی خط درست بمونیم و منحرف نشیم.
خدا آخر و عاقبت همهمونو به خیر کنه.
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
🪴
#قرار_پنجشنبهها ی این هفته، تقدیم به آقای مبارزهی بدون تعارف، بدون تکلف. آقای نه شرقی نه غربی. به آقای سرِ دار رفتن و زیرِ بار نرفتن؛ شهید شیخ فضلاالله نوری.
۱۱/مرداد/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj
🪴
زِلِ آفتاب بدوبدو داشتیم از صحن خارج میشیدم که زنداداش کوچیکه گفت:
-اینجا هم مقبره شهید نوریه.
توی ذهنم داشتم حساب میکردم شهید بابک نوری که تهرانی بود، اینجا گوشه صحن حرم حضرت معصومه (س) چه میکند؟
-شیخ فضلالله نوری
ایستادم. هنوز بغض #آخرین_آواز_قو ته گلویم بود. راه کج کردیم به سمتش. چند زائر جلوی مقبره کفشهایشان را میپوشیدند که ما وارد شدیم. خادم داشت با وسواس، شیشهشور را اسپری میکرد روی شیشهی مزار. فاتحه خواندیم و به سمت در خروجی رفتیم.
-این شهید رو دست کم نگیرید. سوره فجر بخونید به نیتش. حاجت میده. من خودم چند ساله اینجام. به چشم دیدم مردم حاجت گرفتن.
«به چشم دیدم مردم حاجت گرفتن» را جور خاصی گفت. بغض کرد و گفت.
پایمان شل شد. دست کردیم توی ردیف قرآنهای روی طاقچه. یکی را برداشتیم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَالْفَجْرِ
وَلَيَالٍ عَشْرٍ
خادم رفت یک گوشه دو زانو نشست.
فَادْخُلِي فِي عِبَادِي، وَادْخُلِي جَنَّتِي را که گفتیم و زدیم روی شیشه، رزقِ روزِمان را گرفته بودیم. بلند شدیم. کفشم را که پوشیدم سر برگرداندم برای خداحدافظی. خادم داشت با وسواس، شیشهشور را اسپری میکرد روی شیشهی مزار. عاشق بود به گمانم.
پن:
امروز، صد و پانزدهمین سالگرد شهادت شیخ شهید است. فاتحهای بخوانیم و سورهی فجری.
۱۱/مرداد/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj
🪴
اینکه میگویند فرانسه زبان عشق است را باور نکنید. تا وقتی زبان عربی هست، باور نکنید. توی عربی با دو کلمه میشود کلی حرف عاشقانه زد. مثلا وقتی #شهید_هنیة چند وقت پیش رفت سر مزار #حاج_قاسم و نوشت:
حـــان اللقاء
منظورش این بود که:
دلم خیلی برایت تنگ شده. بعد از تو دنیا خیر ندید. دیگر تاب ندارم. وقت دیدار رسیده.
#همین
۱۲/مرداد/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj
🪴
«بهترین نتیجهای که از نوشتن میگیری، خودِ نوشتنه.»
این را امروز مجید قیصری گفت. دقیقا بعد از جملهی «نوشتن، قربانی دادن میخواد. قربانی یعنی عمرت، کمرت، گردنت، سوی چشمت...»
۱۵/مرداد/۱۴۰۳
#حوزه_هنری_فارس
#دفتر_هنر_و_روایت_پیشرفت
🔰 @baahaarnaranj
🪴
📝درد شریف
♻️بازنشر به مناسبت ۱۷ مرداد؛ سالروز حمله تروریستی به کنسولگری ایران در مزارشریف
#ماهنامه_فکه
🔖فرقی نمیکند اول پای کشتیهای پرتغالی به غرب و مرکز آسیا باز شده است یا اسپانیا. استعمار که وارد منطقهای میشود، راه خودش را برای غارت منابع طبیعی و انسانی باز میکند تا چند روز بیشتر بتواند نفس بکشد و منافع خودش را تامین کند. بهترین راه غارت هم همان «تفرقه بیانداز و حکومت کن» است که چندصد سال است خوب دارد جواب میدهد. خوب جواب میدهد تا جایی که حکیمی مثل آقا سید علی نباشد و بوی آبهای گندیده و گلآلود را تشخیص ندهد و ماهیها را بفرستد توی تور استعمارگر.
حکایت تفرقه و تور و ماهی، حکایت ۱۷مرداد ۱۳۷۷ است که هشت دیپلمات و یک خبرنگارمان را در مزارشریف از دست دادیم و داشتیم میرفتیم به سمت جنگی که برایمان برنامهریزیاش کرده بودند.
ادامه را در فایل پیوست بخوانید :)
🔰@baahaarnaranj
درد شریف۱.pdf
حجم:
1.1M
🪴
📝درد شریف
♻️بازنشر به مناسبت ۱۷ مرداد؛ سالروز حمله تروریستی به کنسولگری ایران در مزارشریف
#ماهنامه_فکه
🔰@baahaarnaranj
🪴
هفدهمین کتاب صفرسه
۱۷ از ۶۰
#حرکت_در_مه
#محمدحسن_شهسواری
#نشر_چشمه
روانترین کتاب تئوری نویسندگی که تا حالا دیده بودم. خوشخوان، با مثالهای ریز و از همه مهمتر بومی.
اگر میخواهید جدی داستان و رماننویسی را پی بگیرید حتما توصیهاش میکنم. اگر هم مثل من سودای ناداستان دارید، باز هم پیشنهادش میکنم :)
پن:
اگر حوصله خواندن ۷۲۱ صفحه کتاب تئوری را ندارید، حتما یک گروه همخوان پایه و باحال پیدا کنید. یک چیزی مثل «همخوانی حرفهای ۳» که چند رفیق مبنایی تویش باشند :)
#چند_از_چند
#معرفی_کتاب
۱۷/مرداد/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj
🪴
#قرار_پنجشنبهها ی این هفته، تقدیم به مردهای عباسنشان. به مدافعان وطن و مدافعان حرم.
۱۸/مرداد/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj
🪴
هجدهمین کتاب صفرسه
۱۸ از ۶۰
#پنجرههای_تشنه
#مهدی_قزلی
#سوره_مهر
حرف و حدیثهای آن سال را یادم است. حکومت بر جهل مردم سوار شده و اینها. اما مهم نبود ضریح هنوز روی مزار حضرت نصب نشده. همه چیزِ حسین (ع) برای این مردم جدیست. آنها حسین (ع) را و هرچه مربوط به حسین (ع) باشد را دوست دارند. حتی اگر توی چشمشان نگاه کنی و بگویی «تو یک مشرکِ خرافاتی هستی.»
مهدی قزلی توی این کتاب در توصیف موفق بود. این فیلم را یکی دو هفته بعد از تمام کردن کتاب دیدم. تمام صحنهها همانی بود که قزلی نوشته بود و من در ذهنم تصور کرده بودم.
https://B2n.ir/w55211
ریتم کتاب هم مناسب بود و کمتر پیش آمد که حوصلهام سر برود.
پن:
«پنجرههای تشنه» اولین تجربهی کتاب صوتیام بود. یعنی آنقدر جذاب بود که اگر نسخه چاپی دم دستم نبود، هدست را میگذاشتم و ادامهاش را گوش میدادم.
#چند_از_چند
#معرفی_کتاب
۱۸/مرداد/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪴
بِسمِ اللّه ِو باللّه ِوَ في سَبيلِ اللّه ِوَ عَلي مِلَّةِ رَسُولِ اللّه
#الی_الحسین...
۲۵/مرداد/۱۴۰۳
🔰 @baahaarnaranj