🗓 چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ماه ١۴٠٢
#اینگونه_بود ...
🔻 خاطراتی کوتاه از سیره و سبک زندگی آیتالله بهجت قدسسره:
🔰 معمولاً بزرگان وصیتنامههای مفصّلی دارند و در آن نصایحی به بازماندگان میکنند؛ ولی پدرم وصیتنامۀ آنچنانی نداشتند. در چند سطر وصیت کرده بودند که از ثلث اموالشان مراسم روضه برپا شود، و همچنین از سال بهتکلیفرسیدنشان قضای روزههایشان گرفته شود. با اینکه خودشان قضای عباداتشان را در زمان حیات انجام داده بودند و حتی نمازهای پدر و مادرشان را هم میخواندند.
📚 برگرفته از کتاب صحبت سالها
(مجموعه خاطرات حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ علی بهجت)
🔻مناسبتها:
🔹 ارتحال فقیه عالیقدر و عارف روشنضمیر، آیتاللهالعظمی شیخ محمدتقی بهجت قدسسره؛ ١٣٨٨ش.
🔹 روز ارتباطات و روابط عمومی
┈┄┅═✾•••✾═┅┄┈
💫به کانال آیت الله بهجت بپیوندید⇩⇩⇩
https://eitaa.com/joinchat/1560805625C87976a81f9
┈┄┅═✾•••✾
🗓 سهشنبه ٢٧ تیر ماه ١۴٠٢
#اینگونه_بود ...
🔻 خاطراتی کوتاه از سیره و سبک زندگی آیتالله بهجت قدسسره:
▫️ روضهخوان از مصائب کربلا میخواند.
▫️ بندۀ خدایی هم از تهران آمده بود؛
▫️ نشسته بود کنار آقا
▫️ و زیر لب مدام به روضه اشکال میگرفت.
▫️ میگفت: «اینجا را دارد اشتباه میگوید... اینطور که میگوید، نبوده»؛
▫️ آقای بهجت سر بلند کرد و گفت: «چی میگی آقا؟! از این بدتر کردند! بدتر هم کردند...»
📚 به شیوه باران، ص۴٧
🖤 باب الحوائج رقیه/بابلسر
@babalhavaej_roghayee
#اینگونه_بود ...
🔻 خاطراتی کوتاه از سیره و سبک زندگی آیتالله بهجت قدسسره:
🔸صورتش پر از خاک بود.خیلی از بچهها شهید شده بودند. امید به پیروزی نداشت و این را باید از بقیه مخفی میکرد. همه، حواسشان به او بود. فرماندۀ لشکر بود. رفت توی سنگر، گوشی را برداشت.
*
🔹هنوز خوابم نبرده بود. به عقربههای ساعت خیره شده بودم. تلفن زنگ زد. این وقت شب؟! گوشی را برداشتم. صیاد شیرازی بود.
🔸میگفت: «عملیات گره خورده و اگر ادامه بدهیم، بهضرر ماست!»
🔹اول با امام قدسسره تماس گرفته بود. ایشان فرموده بودند: «تلفن بزنید به آقای بهجت، بگویید دعا کنند.» به آقا گفتیم؛ گفتند: «بگویید دعا کردهام!»
*
🔸با حیرت به میدان نبرد خیره شده بود، باورش نمیشد!
🔹دشمن داشت از چیزی فرار میکرد...
📚 این بهشت، آن بهشت، ص٣۴
🖤 باب الحوائج رقیه/بابلسر
@babalhavaej_roghayee