eitaa logo
کانال باب الحوائج رقیه(س)
263 دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
8.3هزار ویدیو
14 فایل
 « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ » اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد وَ عَجّل فَرَجَهُم 🌹❤️السلام علیک یا رقیه بنت الحسین...❤️🌹 ارتباط با مدیر @mirza_315
مشاهده در ایتا
دانلود
🗓 چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ماه ١۴٠٢ ... 🔻 خاطراتی کوتاه از سیره و سبک زندگی آیت‌الله بهجت قدس‌سره: 🔰 معمولاً بزرگان وصیت‌نامه‌های مفصّلی دارند و در آن نصایحی به بازماندگان می‌کنند؛ ولی پدرم وصیت‌نامۀ آن‌چنانی نداشتند. در چند سطر وصیت کرده‌ بودند که از ثلث اموالشان مراسم روضه برپا شود، و همچنین از سال به‌تکلیف‌رسیدنشان قضای روزه‌هایشان گرفته شود. با اینکه خودشان قضای عباداتشان را در زمان حیات انجام داده بودند و حتی نمازهای پدر و مادرشان را هم می‌خواندند. 📚 برگرفته از کتاب صحبت سال‌ها (مجموعه خاطرات حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج شیخ علی بهجت) 🔻مناسبت‌ها: 🔹 ارتحال فقیه عالی‌قدر و عارف روشن‌ضمیر، آیت‌الله‌العظمی شیخ محمدتقی بهجت قدس‌سره؛ ١٣٨٨ش. 🔹 روز ارتباطات و روابط عمومی ┈┄┅═✾•••✾═┅┄┈ 💫به کانال آیت الله بهجت بپیوندید⇩⇩⇩ https://eitaa.com/joinchat/1560805625C87976a81f9 ┈┄┅═✾•••✾
🗓 سه‌شنبه ٢٧ تیر ماه ١۴٠٢ ... 🔻 خاطراتی کوتاه از سیره و سبک زندگی آیت‌الله بهجت قدس‌سره: ▫️ روضه‌خوان از مصائب کربلا می‌خواند. ▫️ بندۀ خدایی هم از تهران آمده بود؛ ▫️ نشسته بود کنار آقا ▫️ و زیر لب مدام به روضه اشکال می‌گرفت. ▫️ می‌گفت: «اینجا را دارد اشتباه می‌گوید... این‌طور که می‌گوید، نبوده»؛ ▫️ آقای بهجت سر بلند کرد و گفت: «چی می‌گی آقا؟! از این بدتر کردند! بدتر هم کردند...» 📚 به شیوه باران، ص۴٧ 🖤 باب الحوائج رقیه/بابلسر @babalhavaej_roghayee
... 🔻 خاطراتی کوتاه از سیره و سبک زندگی آیت‌الله بهجت قدس‌سره: 🔸صورتش پر از خاک بود.خیلی از بچه‌ها شهید شده بودند. امید به پیروزی نداشت و این را باید از بقیه مخفی می‌کرد. همه، حواس‌شان به او بود. فرماندۀ لشکر بود. رفت توی سنگر، گوشی را برداشت. * 🔹هنوز خوابم نبرده بود. به عقربه‌های ساعت خیره شده بودم. تلفن زنگ زد. این وقت شب؟! گوشی را برداشتم. صیاد شیرازی بود. 🔸می‌گفت: «عملیات گره خورده و اگر ادامه بدهیم، به‌ضرر ماست!» 🔹اول با امام قدس‌سره تماس گرفته بود. ایشان فرموده بودند: «تلفن بزنید به آقای بهجت، بگویید دعا کنند.» به آقا گفتیم؛ گفتند: «بگویید دعا کرده‌ام!» * 🔸با حیرت به‌ میدان نبرد خیره شده بود، باورش نمی‌شد! 🔹دشمن داشت از چیزی فرار می‌کرد... 📚 این بهشت، آن بهشت، ص٣۴ 🖤 باب الحوائج رقیه/بابلسر @babalhavaej_roghayee