شب جمعهست؛
شب زیارتی اباعبدالله!
میگن چنین شبی، شهدا جمع میشن نزد اباعبدالله و گل میگن، گل میشنون!
امشب هم یه مهمون جدید دارن.
تصور میکنم، شمام تصور کنید؛
سید حسن، حاج قاسم و حاج آقا رییسی
نشستن کنار این مهمون جدید!
دلتنگ هم دیگه ان
مرتب همو نگاه میکنن
لبخندشون محو نمیشه!
آقا و همسرشون و دخترشون و نوهها رو صدر مجلس مینشونن
خسته نباشید میگن
هیچ غمی، هیچ ناراحتیای نیست
به هم مژده میدن از نزدیکی ظهور
به زمین نگاه میکنن و امت سیدعلی!
تصور میکنم آقا امام حسین(ع) میان
چقدر به فرزندشون افتخار میکنن!
احتمالا دستشونو میگیرن
میبرن به پیامبران شهید نشون میدن
میگن پسر منه ها!
علیوار جنگیده!
حالا مهمون ماست تا ظهور و رجعت
که روزی برگرده روی زمین
و کنار موعودمون حکومت کنه!
آقایی که در حسرت زیارت کربلا بود
حالا نه زائر اباعبدالله(ع)
که مجاور ایشونه...
ماییم و شعرِ «تنها طلایهدار زیارت نرفتهها»
مایی که نمیتونیم دیگه به شوخی اربعینها بگیم:«تنها کسی که نرفته عراق منم و مقام معظم رهبری!»
ماییم و شوخیها و شعرهایی که تا یک عمر، روی قلبمون نگه میداریم
تا انتقام بگیریم!