تو هیچوقت مهم نبودی،
دلیل اشک هام تو نیستی،
دلیلش محبت و عشق صادقانه و بی ریایی بود که من بهت دادم،
دلیلش قلبم بود که مثل سیگارت زمینش انداختی و در اخرم با پنجه ی کفشت لهش کردی،
دلیلش مهربونی خالصانه ای بود که بهت دادم،
من فکر میکردم توان همینطوری،
توام حرف هایی که میزنی واقعیه،
توام حست به من متقابله،
توهم منو دوست داری.
دلیل نادیده گرفتن هات رو گذاشتم رو حساب مشکلاتت،
بی تفاوتی هات رو گذاشتم پای خجالتی بودنت،
فکر میکردم توام مثل من اگر اینطوری رفتار میکنی دلیلش اینه که نمیتونی احساساتت رو بروز بدی،
اما اشتباه میکردم.
تو مثل من نبودی،
الان درکنارت احساس ناامنی میکنم و نمیدونم دیگه کدوم حرفات درسته و کدوم غلط،کدوم واقعیه و کدوم فقط تظاهر؟!