من بلد نیستم حرف های قشنگ بزنم،حتی بلد نیستم به اندازه کافی نشونت بدم که تا چه اندازه دوستت دارم اما همیشه میمونم،تو درو ببندی مطمئن باش من هنوز پشت اون در یه گوشه نشستم و زانوی غم بغل کردم،مطمئن باش من هیچوقت خاطره هارو یادم نمیره و مطمئن باش هیچوقت ازت متنفر نمیشم.
همه میگن من آدم بی احساسی ام یا شایدم منطقی،ولی فکر نمیکنم یه ادم بی احساس یا خیلی منطقی تا ابد منتظر ادم ها بمونه یا تا ابد دوستشون داشته باشه،فکر نمیکنم یه ادم بی احساس از ادم های عزیزش با وجود همه زخم هایی که رو قلبشه دفاع کنه و کنارشون باشه،پس شاید من از ادم های احساسی احساسی ترم؟.
تو فقط من رو از بیرون میبینی،من همیشه حرفام رو به بدترین حالت ممکن منتقل کردم،یه چیزی میگم و ادم ها برداشت های خیلی متفاوت تری از من میکنن،ایکاش کسی پیدا میشد که میتونست چیزی رو ببینه که من هرروز حسش میکنم،
برای همینه میگم هیچکس هیچوقت نمیتونه من رو بشناسه.
من میتونم ساعت ها با موهام حرف بزنم و متقاعدشون کنم که نباید بریزن،اشکام رو با موهام پاک کنم تا بلکه بفهمن ناراحتم و کمتر بریزن،یا حتی میتونم با گلدون تو اتاقم ساعت ها حرف بزنم و ازشون بخوام که برام دعا کنن،یا حتی میتونم یه کتاب بنویسم که فقط توش از احساساتم بگم،یا میتونم ویس های طولانی بفرستم و متن های طولانی بنویسم،میتونم فیلم های طولانی و کتاب های طولانی تر بخونم چون میخوام احساسات طولانی تر و عمیق تری داشته باشم،
یا میتونم برای خوردن چای انقدر وقت تلف کنم و انقدر آروم بخورم که در اخر از دهن بیوفته،یا میتونم گریه هام رو جوری روونه کنم که دیگه هیچوقت بند نیاد،
میتونم با همه چیز حرف بزنم بجز آدم ها،
من پر از حرفم،به اندازه سکوتم حرف دارم.
هدایت شده از Lav
https://eitaa.com/venusg/1566
در چشم هایش انگار شوقی مرده و غمی شعله میزد
چگونه میتوانستم اندوهش را ، جایگزینِ بهجت خاک خوردهی اتاقک قلبم نکنم؟
زمان:
حجم:
212.5K
خورشید از غم
با تمام غرورش
پشت ابر سیاهی
عاشقانه به گریه
مینشیند