هرروز میگم بالاتر از این سیاهی دیگه رنگی نیست،اما هرروز سیاه و سیاه تر میشه.
Call my friends and tell them that I loved them,and I missed them,but I'm not sorry!
گذران
تا به کی باید رفت
از دياري به ديار ديگر
نتوانم نتوانم جستن
هر زمان عشقي و ياري ديگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاري به بهاري ديگر
آه اکنون دیریست
که فرو ریخته در من گویی
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم با بوسه تو
روي لبهايم مي پندارم
می سپارد جان عطري گذران
آنچه آلودهست
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگی ام میلرزد
چون ترا مینگرم
مثل این است که از پنجره ای
تکدرختم را سرشار از برگ
در تب زرد خزان می نگرم
مثل این است که تصویری را
روي جريان هاي مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز
شب و روز
شب و روز
بگذار که فراموش کنم
تو چه هستي جز يك لحظه يك لحظه يك لحظه كه چشمان مرا می گشاید دربرهوت آگاهی؟
بگذار
که فراموش کنم
فروغفرخزاد