eitaa logo
بادماراخواهدبرد
1.4هزار دنبال‌کننده
429 عکس
3 ویدیو
0 فایل
Memories don't die , do they?
مشاهده در ایتا
دانلود
𝖲𝗅𝖾𝖾𝗉𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗌 𝗌𝗈 𝗁𝖺𝗋𝖽 𝗐𝗁𝖾𝗇 𝗒𝗈𝗎 𝖼𝖺𝗇’𝗍 𝗌𝗍𝗈𝗉 𝗍𝗁𝗂𝗇𝗄𝗂𝗇𝗀.
در این لحظه که صدای آهسته تیک تاک ساعت در گوشم لالایی وار است دلم میخواست کودک بودم. دلم میخواد روی فرش های قرمز دست‌بافت مادر بزرگ لم بدهم و سرم را روی پای مادرم بگذارم،مادر پاهایش را مانند گهواره تکان دهد و من به این فکر کنم که چقدر کوچک بودن خوب است؛ دلم میخواست خواب بودم و بابا مرا بغل می‌کرد تا در جای خودم بخوابم ،و من که از خواب بیدار شده بودم خودم را میزدم به خواب تا در بغل بابا بمانم و مبادا پایینم بگذارند و بگویند "پاشو خودت برو سر جایت بخواب"، و بعد به این فکرکنم که چقدر کوچک بودن خوب است؛ یا دلم میخواست در گرمای ظهر تابستان لباس هایم را میپوشیدم و از خانه بیرون میرفتم،زنگ درِ خانه‌ی کرم رنگ در کوچه‌ی کناری،در خانه ی انتهای کوچه به رنگ سفید و درِ خانه‌ی رو به رویی به رنگ مشکی را میزدم و میگفتم "میاید بازی؟" و با دوچرخه هایمان مسابقه می‌گذاشتیم و چون هنوز در دوچرخه سواری بدون چرخ کمکی ماهر نبودیم هر ماشینی که رد میشد را تانکی فرض میکردیم که باید از مقابلش جان سالم به در ببریم،و باز به این فکر میکردم که چقدر کوچک بودن خوب است. دلم میخواست کوچک بودم،آنقدر کوچک که بجای تیک تاک ساعت مامان برایم لالایی میگفت و پدر مرا در آغوش میگرفت،آنقدر کوچک که بتوانم به تو بگویم برویم بازی،آن‌قدر کوچک که همه‌ی اشتباهاتم را بگذاری رو حساب بچه بودنم،آنقدر کوچک که شهر خودمان برایم یک کشور بود و دیگر نمیدانستم ایران که راجبش میگویند اینجاست.
ای‌کاش واقعا باد بیاد و مارا ببره.