واقعا روزگار خیلی عجیبه خیلی که تا میام فراموش کنم یهو باید یچی جلوی پام سبز بشه که من و یاد تو بندازه
دیروز زنی را دیدم که مرده بود و مثل ما نفس میکشید؛ راستی یک زن چطور میمرد؟ مرگش چگونه است؟
یا لبخند به لب ندارد، یا آرایش نمیکند، یا دست کسی را نمیفشارد، یا منتظر آغوشی نیست، یا حرف عشق که میشود پوزخند میزند. آری زن اینگونه میمیرد.
جلال آل احمد