eitaa logo
بادماراخواهدبرد
1.4هزار دنبال‌کننده
490 عکس
3 ویدیو
0 فایل
Memories don't die , do they?
مشاهده در ایتا
دانلود
کسی که مثل تو باشه حتی تو قصه ها نبود.
سلام عزیزم، چند وقتیه گم شدم، گم که نه بهتره بگم پرت شدم وسط یه گودال عمیق، یه روز مثل هرروز درحال کنکاش بودم درون وجودم، هی چاله دیدم هی چاله دیدم، از خودم پرسیدم چرا یه سطح صاف روی این کره خاکی(که خودم باشم) نیست؟ چرا همه چی اینجا خاکیه چرا درختا خشک شدن و هیچ گلی نیست؟ ترسیدم، فرار کردم فرار کردم از چاله ای به چاله دیگه تا اینکه پام گیر کرد به سنگ و افتادم تو یه چاله عمیق. راه حل چیه؟ نه طنابی هست، نه آدمی تونسته وارد این کره خاکی بشه که بتونه نجاتم بده، نه هیچ چیز دیگه ای. تقریبا هیچ کاری نمی‌تونم انجام بدم! عزیز من، من خسته شدم، از ذره بین گرفتن دستم و دونه و دونه عیب و ایراد پیدا کردن درون خودم خسته شدم، کم کم دارم زیر این ذره بین میسوزم. خسته شدم از داشتن صدتا آدم تو مغزم که دم به دقیقه من رو با آدم های دورم مقایسه ام میکنن، خسته شدم. دلم می‌خواد به چیزهای مهم تر فکر کنم، دلم میخواست تو وطنی بودم که به وطنم فکر نمی‌کردم، تو بدن و روحی زندگی می‌کردم که مشکلم بدن و روح نبود، میفهمی چی‌میگم؟ از انقدر درون چیزی بودن خسته ام، از قفس و زندان و میله خسته ام، از غار و چاله و ذره بین خسته ام، عزیزمن تمومش کن. تمومش کن. تمومش کن که کم کم دارم خودم تموم میشم.
دیده‌ای بسیار و می‌بینی می‌وزد بادی، پری را می‌برد با خویش از كجا؟ از كیست؟ هرگز این پرسیده‌ای از باد؟ به كجا؟ وانگه چرا؟ زین كار مقصد چیست؟ خواه غمگین باش، خواهی شاد باد بسیار است و پر بسیار، یعنی این عبث جاری‌ست.  آه! باری بس كنم دیگر هر چه خواهی كن، تو خود دانی گر عبث، یا هر چه باشد چند و چون، این است و جز این نیست. مرگ می‌گوید: هوم! چه بیهوده! زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست، باید زیست، باید زیست.... — مهدی اخوان ثالث
تکلیف مهر و محبت چی میشه پس؟