eitaa logo
بادماراخواهدبرد
1.5هزار دنبال‌کننده
646 عکس
5 ویدیو
0 فایل
Memories don't die , do they?
مشاهده در ایتا
دانلود
من حقیقتا تمام روز رو منتظر شبم که در سکوت کامل وقتی همه خوابن برم به پوستم برسم، بنویسم، کتاب بخونم و حتی گاهی گریه کنم اما انجام دادن همه اینا باعث می‌شه برای‌چند ساعت جنگی که درون خودم دارم رو به صلحی موقتی مبدل کنم و شده کمی احساس بهتری نسبت به خودم داشته باشم. بنظرم هرکسی تو زندگی باید بتونه با خودش تنها باشه و از اینکه من می‌تونم به راحتی این کار رو انجام بدم درحالی که قبلا اصلا اینطوری نبود باعث می‌شه خوشحال بشم. یه کارهایی باید باشه که تو رو با خودت آشتی بده دیگه، مگه نه؟
Why can’t it ever be enough?
آخرش می‌فهمی هیچ‌کس مقصر نبود؛ نه آن‌ها که رفتند، نه تو که ماندی، فقط بعضی داستان‌ها برای تمام شدن نوشته شده‌اند. نادرابراهیمی
جوونی جوونی که می‌گفتن این بود؟
And all the girls at this party are so cool, That’s never been a thing that I could do
You know I could never leave.
من می‌توانستم این آدم‌هارا نجات بدهم، گاهی بهشان خیره می‌شوم، به چهره های رنجور، به فریاد های جگرسوز، به نگاه های نگران.. اه که چقدر همه چیز در این خانه دلگیر است. شب که می‌شود من به تیک تاک ساعت گوش می‌دهم، به سکوت گوش می‌‌دهم و به دردهای تو که از پشت این در های بسته به گوشم می‌رسد. من می‌توانستم نجات دهنده باشم، می‌توانستم شنوای آدم‌های این خانه باشم، می‌توانستم. اما ترسیده بودم. من ترسیدم. من به هر تکه از این خانه که نگاهی می‌اندازم زخم می‌بینم و زخم، آنقدر زخم های این خانه زیاد بود که من ترجیح دادم هرآنچیزی شوم که آنها می‌خواهند، ترجیح دادم اگر نجات دهنده نیستم حداقل زخمی بر روی زخم های دیگر نباشم. من سر را پایین انداختم و گذاشتم هر لباسی که خواستند تنم کنند. همیشه فریاد را کس دیگری می‌زد و دیگر جایی نمی‌ماند برای فریاد های دختری کوچک. من دختر خوبی هستم. آری دختر خوبی هستم برای خانه ای که نیاز داشت که دختر خوبی داشته باشد، دختری که کار های بد نکند، دختری که زندگی اش هر آن چیزی باشد که آنها می‌خواستند، مجسمه ای که زینت بخش خانه است. من زخم دیده تر بودم یا تو خواهرم؟ چه چیزی ماند از آن دختر کوچک؟ تنها یک مجسمه که زینت بخش خانه است. خواهرم، من رنج این خانه را دیدم، به لبخند ها و موفقیت های من غبطه نخور‌، من فقط سعی کردم زخمی بر دیگر زخم ها نباشم، من سعی کردم آنقدر خاموش باشم که کسی فریاد نزند، من سعی کردم آنقدر لبخند بزنم که کسی اخم نکند، من سعی کردم آنقدر غم را فرو بخورم و فرو بخورم که کسی غم را حس نکند. همه چیز اینجا خراب است، هرروز چیزی خراب می‌شود، خواهرم، بنظرت این خرابی ها نشانه ای از فریاد خانه ای نیست که سالها غم را به دوش کشیده و دم بر نیاورده؟ حالا به من بگو خواهرم، من مجسمه ای زینت بخش بودم، یا خانه ای که سالها غم را به دوش کشیده و دم بر نیاورده؟
یعنی میگی دوباره باید صبح پاشم؟