دلم میخواد روز و شب رو تو اتاقم بگذرونم، بنویسم و فکر کنم، برقصم و گریه کنم، به پنجره خیره شم و ستاره هارو ببینم، پادکست گوش بدم و تمیزکاری کنم، شعر بخونم و کتاب بخونم و زندگی کنم و زنده باشم.
زندگی نه به این معنا که خوشحال باشم همیشه، به این معنا که همه چیز رو با تمام وجود احساس کنم به این معنا که الان و در حال حاضر رو درک کنم بفهمم روزهام چطوری میگذرن نه اینکه کل روزم درحال فکرکردن بگذره.
مهم نیست، اگر اینجا راحت نیستی میتوانی اسباب و اثاثیه ات را جمع کنی و بروی، من هم چند صباحی اشک میریزم و به خود میپیچم ولی به هرحال آدمیزاد محکوم به خوب شدن است. من هم خوب میشوم. اما ایمان داشته باش که هیچگاه تو از یاد من نخواهی رفت مگر با مرگ مگر با فراموشی.
هدایت شده از متهم ردیف اول _
گربیایی دهمت چای ونیایی به جهنم
من که باید بخورم چای،چه بیایی چه نیایی .
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
_فریدونمشیری
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر بردهی عادات خود شوی
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر میكنند
دوری كنی...
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل یك بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی...
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری.
_پابلو نرودا