شب ها این موقع خیلی دوست دارم به صدای ساعت گوش بدم و به در و دیوار زل بزنم، نمیدونم چرا انقدر خاطرات توی ذهن من تکرار میشن، فقط من اینطوری ام؟ فقط من هرروز صبح که پامیشم چایی میخورم دست و صورتم رو میشورم و آهنگ میذارم و همه چیز رو بارها و بارها برای خودم مرور میکنم؟
گاهی حس میکنم یه چیزهایی ته قلبم مردن، دلم میخواست کسی مقصر بود، دلم میخواست میتونستم سر کسی داد بزنم و بگم تقصیر تو بود اما هیچکس نیست، یا حداقل من تقصیرهارو گردن کسی نمی ندازم.
شایدم همهی اینا طبیعی و من دارم بزرگ میشم.
بادماراخواهدبرد
بنظرم از چنل هایی که بهشون کم توجهی شده
چنل قشنگی هم متن ها و هم عکس ها حس خیلی خوبی میدن
شمع روشن میکنم و میخونم فوقش اینه که چشمام ضعیف میشه و در نهایت عینکی میشم منم که عاشق عینکم پس چه بهتر
پاشید کتاباتون رو بیارید و برای همزاد پنداری با قشر ضعیف جامعه (گلسا) شمع روشن کنید و کتاب بخونید
https://eitaa.com/foroghaak2/1953
آخجون تو صادق هدایت بخون من داستایفسکی چه ترکیب درخشانی😭