بار ها افطار خود را قبل موعد خورده ام
بس که از زیبایی ات "الله اکبر" گفته اند.
『@badtweeti 』
نازِ چشمانِ تورا قاب کنم در دلِ شب
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب.
『@badtweeti 』
اینجانب
📜 #شاهنامه قسمت چهاردهم: فریدون سه پسر داشت بعد از به بند کشیدن ضحاک، فریدون به میان مردم برگشت. سا
📜 #شاهنامه
قسمت پانزدهم: سه برادر؛ از جشن ازدواج تا مرگ ایرج
بعد از اینکه فریدون پادشاهیاش را محکم کرد، سه پسرش سلم، تور و ایرج هم بزرگ شدند و به جوانانی دلیر و نیرومند تبدیل شدند. فریدون میدانست روزی هرکدام از آنها باید صاحب زندگی و سرزمین خودش شوند، برای همین به فکر افتاد برای پسرهایش همسرانی شایسته پیدا کند.
...
در سرزمین یمن، پادشاهی به نام سَرو فرمانروایی میکرد. او سه دختر داشت که به زیبایی و خرد معروف بودند. فریدون یکی از بزرگان را نزد سرو فرستاد و از دخترانش برای سه پسر خود خواستگاری کرد. سرو هم پذیرفت، اما برای اینکه شایستگی این سه شاهزاده را بسنجد، آزمایشی برایشان در نظر گرفت.
...
سه برادر راهی یمن شدند. در مسیر با خطری بزرگ روبهرو شدند؛ موجودی هراسناک که مانند اژدها بود و راه را بر آنها بسته بود. هر سه برادر آماده مبارزه شدند و شجاعت خودشان را نشان دادند. بعد از این ماجرا، سرو فهمید که آنها فقط به خاطر نام و خاندانشان شاهزاده نیستند و توانایی دفاع از خود و سرزمینشان را هم دارند.
...
سرانجام سه دختر سرو با سلم، تور و ایرج ازدواج کردند. جشن بزرگی برپا شد و مدتی همهچیز در آرامش گذشت اما تصمیم فریدون آتش حسادت را در دل سلم و تور روشن کرده بود. آنها تصور میکردند ایرج به خاطر جوانتر بودن نباید چنین سهمی داشته باشد. سرانجام به جای اینکه این موضوع را بپذیرند، تصمیم گرفتند علیه برادر کوچکترشان کاری کنند.
...
سلم و تور نزد ایرج پیام فرستادند و از او خواستند سرزمین ایران را رها کند و سهم خودش را با آنها تقسیم کند. ایرج میتوانست سپاه جمع کند و به جنگ برادرانش برود، اما چنین کاری را نپذیرفت. او نمیخواست برای تاج و تخت، خون برادرش ریخته شود.
...
ایرج خودش به دیدار سلم و تور رفت. وقتی آنها را دید، با مهربانی با برادرانش صحبت کرد و گفت که حاضر است از تاج و تخت بگذرد، اگر این کار بتواند دشمنی میان آنها را تمام کند. اما سلم و تور دیگر فقط به سرزمین فکر نمیکردند؛ حسادت، عقلشان را گرفته بود.
...
تور که از حرفهای ایرج خشمگین شده بود، ناگهان به او حمله کرد. ایرج تلاش کرد برادرش را از این کار منصرف کند و حتی حاضر نشد برای دفاع از خودش شمشیر بکشد. اما تور با ضربهای مرگبار، ایرج را کشت.
با مرگ ایرج، یکی از تلخترین اتفاقات شاهنامه رقم خورد؛ پسری که حاضر شده بود از تاج و تخت بگذرد تا خون برادرانش ریخته نشود، به دست همان برادران کشته شد.
خبر این جنایت وقتی به فریدون رسید، پادشاه پیر را در هم شکست. اما داستان این خون هنوز تمام نشده بود؛ از ایرج فرزندی باقی مانده بود که قرار بود سالها بعد، انتقام خون پدرش را بگیرد...
نامش منوچهر بود.
ادامه دارد...
『@badtweeti 』