🔻تاریخ، زنده است
چرا باید «لحظههای انقلاب» را بخوانیم؟
🔹خواندن «لحظههای انقلاب» حسوحالی شبیه ورق زدن یک دفترچه خاطرات غبارگرفته را دارد. محمود گلابدرهای، یکی از شاگردانِ جلال آلاحمد در دبیرستان شاهپور، با همان زاویهدیدِ «بازگشت به خویشتن» و با ادبیاتی متاثر از سفرنامههای جلال، روزهای انقلاب را برای ما روایت کرده است. گلابدرهای، برخلاف هممسلکیهایش، از محافل دانشگاهی و گعدههای کافهای و گالریها و اقسام دیگر گلخانههای هنری بیرون زده تا به خیابان و میان مردم بیاید و «لحظه تاریخی» را تجربه کند.
🔸متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
🔻تاریخ، زنده است
چرا باید «لحظههای انقلاب» را بخوانیم؟
🔸بخش اول
🔹«لحظههای انقلاب» تاریخ را از آسمان به زمین میآورد. رخداد تاریخی - و در اینجا رخداد انقلاب اسلامی - دیگر زندانیِ هزارتوی کتابهای تاریخی نیست، که لابهلای همین لحظات جاندار زندگی در جریان است. مثلا ورود امام خمینی (ره) به ایران را ما با تیتر «امام آمد» به یاد میآوریم. تیترِ ماندگار روزنامه اطلاعات اما چیزی از حسوحال آدمها به ما نمیگوید. چطور میشود آن لحظه دیدار، آن شوروحرارت و قلیان احساسات را توصیف کرد؟ گرمایِ حادثه را به دست آورد و بعد از گذشت این همه سال، امام را لمس کرد؟ توصیفات کتاب از اولین دیدار نویسنده با امام را بخوانیم:
🔹«آقا آنجا بود. توی قاب پنجره بود. دستش آرام و باوقار حرکت میکرد. آقا مثل شیر بود، یال داشت. مثل ماه شب چهارده بود. آقا مثل کوه دماوند بود. مثل یک دختر چهاردهساله، گونه و لب و پیشانیش میدرخشید. سیمایش پرکش بود […] حالا همه دستها را کشیده بودیم و ما «همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی» گویان نعره میزدیم و همهچشم دوخته به چشم آقا، زائروار دم میدادیم و میخواستیم یک لحظه هم که شده، لبیک خودمان را با زبان خودمان به گوش آقایمان برسانیم.». ما از قاب این روایتِ شخصی است که رخداد تاریخی را تماشا میکنیم. و تاریخ آنگونه که زیستهشده، جای تاریخ آنگونه که رخ داده، مینشیند.
🔹خلاصهاش این که اگر تاریخِ رسمی جسم باشد، کتابهای روزنوشتی که در دل یک رویداد تاریخی نگاشته شدهاند، روح هستند. تاریخ، استاد کهنسالی است که با عینکهای تهاستکانی و ریش سپید تودرتو، با بیانی بیطرف و رسمی، حوادث رخداده را را گزارش میکند و برای شنیدن حرفهایش، بیش و پیش از هر چیز، از ما حوصله میخواهد.
🔹روزنوشت اما دانشجوی پرشرّوشوری است که در یک زمستانِ گرم، از دست نیروهای ستمشاهی میگریزد، در کوچهپسکوچههای شهر گیر میافتد، کلون فلزی در خانه ما را میزند و بعد، نفسنفسزنان اوضاع خیابان و اخبار داغ را جستهوگریخته، راستودروغ آمیخته با هم، برایمان میگوید. اگر تاریخ آن استاد کهنسال باشد، روزنوشت این دانشجوی گریزپا است.
🔸
بخش دوم این یادداشت را ازاینجا
بخوانید.
🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
🔻تاریخ، زنده است
چرا باید «لحظههای انقلاب» را بخوانیم؟
🔸بخش دوم
🔹خواندن «لحظههای انقلاب» هم چنین حسوحالی دارد. محمود گلابدرهای، یکی از شاگردانِ جلال آلاحمد در دبیرستان شاهپور، با همان زاویهدیدِ «بازگشت به خویشتن» و با ادبیاتی متاثر از سفرنامههای جلال، روزهای انقلاب را برای ما روایت کرده است. گلابدرهای، برخلاف هممسلکیهایش، از محافل دانشگاهی و گعدههای کافهای و گالریها و اقسام دیگر گلخانههای هنری بیرون زده تا به خیابان و میان مردم بیاید و «لحظه تاریخی» را تجربه کند. در پشت جلد کتاب، برشی از روزنوشت آمده که همین جسارتِ گلابدرهای را به نمایش میگذارد:
*🔹«حالا دسته داشت داد میزد: «نهضت ما حسینیه.» زنای چادر سیاه بهسر که همه شمرونی بودن، دَم میدادن. میگفتن: «رهبر ما خمینیه.» که یههویی جمال میرصادقی و شفیعی کدکنی و یه مشت روشنفکرا هم که توی پیادهرو، کنار دیوار میرفتن، گفتن: «اوهو. گلابدرهیی تو توی این گاو و گوسالهها چیکار میکنی؟» […] یههو میشنیدم فریدون تنکابنی و فریدون شایان، دو تا از رهبرای روشنفکرای تودهایها دارن یواشکی میرن که برن زیر درختا و کاجای سینهکشای تپههای عباسآباد که جفتشون با هم گفتن: «الکی گلابدرهیی خودتو به کشتن ندیها، لازمت داریم.» دیدم و شنیدم حرفای اونا رو. گفتم: «رهبری که خمینیه، نهضتشم حسینیه.»»*
🔹اهمیت «لحظههای انقلاب» در نفسِ حضور است. گلابدرهای روزهای انقلاب را آنطور که بر خودش گذشته ثبت کرده است، نه آنطور که فکر میکرده «باید» باشد. ذهن او را قالبِ هیچ کلیشهای آلوده نکرده است. با صداقت و دقت، دیدهها و تاملاتش را نوشته و همین لحن شخصی، «لحظههای انقلاب» را تروتازه نگه داشته است.
🔹گلابدرهای همانقدر که از احوالات خودش و دلنگرانیها و ترسهایش مینویسد، وضعیت خیابانها و مردم را هم توصیف میکند، نیمنگاهی به اخبارِ مهم روز دارد و به آنها واکنش میدهد، تحلیلهای شتابزده میکند و نسبت بین پدیدههای مختلف را با شهودی روزنامهنگارانه میسنجد و گاهی هم، تلاش میکند تا آینده انقلاب را پیشگویی کند. همه اینها، در بستری از زندگی شخصی نویسنده رخ میدهد؛ گاهی به خانه سری میزند و سری به خانوادهاش میزند تا دوباره، همراه پسر خردسالش پیمان به خیابان برگردد.
🔹«لحظههای انقلاب» و دیگر تاریخهای شخصی انقلاب اسلامی، گنجینه لحظه هستند؛ لحظاتی نبضدار از دل تاریخ که سخن میگویند و ما را فرامیخوانند. بازخوانی این جنس کتابها، شبیه بیرون آوردن گذشته از موزه است تا گردوغبارش را بگیریم و آن را به زندگی برگردانیم. منبع مهمی برای اقتباس و نگارش داستانهای تاریخی هستند که بهواسطه یک راوی، که خودش بیواسطه در معرض رویدادها بوده، ما را به گذشته میبرند.
🔹البته این تاریخ را نباید با تاریخِ رسمی یکی بگیریم؛ چرا که این تاریخ شخصی، رنگوبویِ احوالاتِ راوی را به خودش گرفته و البته، خالی از اشتباهاتِ تاریخی هم نیست. اما درعینحال، و شاید بهخاطر همین ویژگیهاست که در نسبتی شخصی با لحظه رخداد، جان میگیرد و به تاریخ، روح میدمد. این تاریخهای شخصی، شاید تنها راه نسلهای بعد از انقلاب، برای درک لحظه انقلاب و فهم اهمیت و عظمتش باشد.
🔸بخش اول این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
🔻یکی از بهترین سرودهها دربارهٔ امام خمینی (ره)
خوشا که خطّ عبور تو را ادامه دهیم
شعاع چشم تو را تا خدا ادامه دهیم
دوباره خواب شب شوم را بیاشوبیم
به رغم خوف و خطر، جاده را ادامه دهیم
بیا به سنّت پیشینیان کمر بندیم
که یا ز پای درآییم؛ یا ادامه دهیم
شکست کشتیِ دریادلان اگر در موج
از آن کرانه که ماندند؛ ما ادامه دهیم
اگر ز مرز زمین و زمان فرا رفتی
تو را در آن سوی جغرافیا ادامه دهیم
اگرچه عکس تو در قاب تنگ دیده شکست
تو را به وسعت آیینهها ادامه دهیم
تو آن قصیدۀ شیوای ناتمامی، کاش
به شیوهای که بشاید؛ تو را ادامه دهیم
مرحوم قیصر امینپور
🔹این شعر قیصر، یکی از بهترین سرودهها دربارهٔ امام خمینی (ره) است؛ با اینکه گویی دربارهٔ خود ما صحبت میکند و زبانحالِ ماست.
🔹این شعر هم امام دارد، هم مردم، هم دشمن دارد و هم امید در آن موج میزند؛ اما خوشخیال و بیمسئولیت هم نیست و سراسر ادامهٔ راه امام است. مسئولیت این امتداد را هم با ردیفِ «ادامه دهیم»، متوجه خود ما میداند. این شعر اسمی از امام نبرده است؛ اما فضاسازی و خطی که از آن صحبت میکند، مشخص میکند که در تخاطب با خمینی بزرگ است. خطی که در همان خط اول شعر عیان میکند و یادآور بیت آخر آن غزل زکریا اخلاقی برای امام هم هست که گفت: «بعد از این شرط نخستین سلوک این باشد، که خط سیر نگاه تو مراعات کنند».
🔹تمایز این شعر با عمدهٔ سرودهها دربارهٔ امام، توجهش به نسبت امام و امت است و نقطهٔ اوج این نسبت آنجایی است که در تشبیهی شاعرانه، راه امام را قصیدهای ناتمام میداند که بناست ما ادامه دهیم.
🔰برای دیدن و شنیدن مهمترین آثار هنر انقلاب، به کانال «بافتار» بپیوندید:
🆔 https://eitaa.com/joinchat/4285857982C557b3c5b35
مجید انتظامیطلوع فجر.mp3
زمان:
حجم:
39.6M
🎼 سوئیتسمفونی «انقلاب» (۱۳۸۸)؛ پویۀ (مووْمان) یکم: «طلوع فجر»
آهنگساز: مجید انتظامی
شاعران: مولوی و پرویز بیگی حبیبآبادی
خوانندگان: سالار عقیلی، نیما مسیحا و گروه همسرایان
🔹بخشی از شعر:
«اي ايران، ميماند عشق تو هرجا كه باشم با من
اي بهمن، خانهي دلهامان همواره با تو روشن
ميپيچد عطر آزادي با نام جاويدت بهمن»
(پرویز بیگی حبیبآبادی)
🔹مجموعهای از رویدادهای بلند تاریخی در «طلوع فجر»، فشرده شده و در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. این قطعه آغازی ازلی و بیزمان دارد که در آن و سرتاسر این پویه عشق به وطن و پیام صلح، موج میزند؛ اما با بهیادآوری زنجیرهای از رخدادهای تأثیرگذار بر انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ تداوم مییابد: کشتار هفدهم شهریور، راهپیماییهای مردم و رویاروییشان با رژیم پهلوی، بازگشت امامخمینی به میهن، پیروزی نهضت و همبستگی ایرانیان برای حرکت بهسوی افق آینده. همچنین مجموعۀ سازهای ارکستر سمفونیک و پاپ بههمراه آواز گروه همسرایان زن و مرد و نواختن ساز دف در صحنهآرایی آهنگین رخدادهای یادشده نقش عمدهای دارند؛ بهویژه فریادهای «اللهاکبر» بر پشتبام خانهها، یورش نظامیان رژیم شاهنشاهی، زخمْ برداشتن و شهادت مردم و رفتوآمد آمبولانسها برای حمل آنها. بهاینترتیب مجید انتظامی، فصل اول از تاریخ موسیقایی گذشته تا آیندۀ انقلاب اسلامی ایران (۱۳۵۷-۱۴۰۴) را روایت میکند؛ درحالیکه خود از نزدیک، روزهای سرنوشتساز ۱۳۵۷ را به چشم دیده است.
🔰برای دیدن و شنیدن مهمترین آثار هنر انقلاب، به کانال «بافتار» بپیوندید:
🆔 https://eitaa.com/joinchat/4285857982C557b3c5b35
بافتار
🔻تاریخ، زنده است چرا باید «لحظههای انقلاب» را بخوانیم؟ 🔹خواندن «لحظههای انقلاب» حسوحالی شبیه ورق
🔹محمود گلابدرهای، لحظات مهمی از انقلاب را با قلم خاصش ثبت کرده است و سهم مهمی در حفظ حافظهٔ تاریخی ما دارد. در این فرسته، به تفصیل توضیح دادیم که اهمیت این کتاب چیست و چرا باید آن را بخوانیم؟
🔹حال که در روزهای دههٔ فجر هستیم، تصمیم گرفتیم تا لحظاتی از این کتاب را بچشیم؛ برای همین، مجموعه پادکست ششقسمتی از بریدههای «لحظههای انقلاب» تهیه کردیم که از فردا تقدیم شما مخاطبان خواهد شد.
✅هر قسمت، بخشی از روزنوشتهای گلابدرهای از روزهای دههٔ فجر است و فردا ۱۳ بهمن، پادکست روزنوشت ۱۳ بهمن ۱۳۵۷ را با همدیگر خواهیم شنید.
#بافتار_پادکست
🔰برای دیدن و شنیدن مهمترین آثار هنر انقلاب، به کانال «بافتار» بپیوندید:
🆔 https://eitaa.com/joinchat/4285857982C557b3c5b35
میراثی خاکی یک قلم موی رمزآلود
بازخوانی تابلوی «زمستان ۵۷» در نخستین دههٔ فجر بدون واحد خاکدان
🎨اطلاعات نقاشی:
عنوان: زمستان ۵۷
نقاش: واحد خاکدان
تکینک: رنگ و روغن روی بوم
سال: ۱۳۵۷
🔹این نخستین دهه فجری است که بدون «واحد خاکدان» (۱۳۲۹-۱۴۰۴) سپری میشود. خاکدان را نمیتوان در زمره نقاشانی دانست که با آثارشان شالوده هنر انقلابی را بنا کردند؛ اما قلموی او نیز چندان بینسبت با انقلاب اسلامی نبوده است؛ بهویژه آثاری که در سالهای نخست انقلاب و پیش از مهاجرتش به آلمان خلق کرد؛ آثاری که سال ۱۳۵۹ در نمایشگاه انفرادی او در موزه هنرهای معاصر تهران به تماشا درآمد.
🔹نقاشیهای خاکدان، همانطور که از نامش برمیآید، اغلب رنگمایههای خاکی و گرم دارند. سبک او هایپررئالیسم است؛ یعنی فراتر از بازنمایی دقیق اشیا، میکوشد تا به کالبد آثارش روحِ رمز و راز بدمد؛ درست مانند تابلوی «زمستان ۵۷».
🔹این تابلو، بیش از آنکه گفتنی باشد، دیدنی است: پیرمردی متفکر، با تسبیحی در دست که نشان از باورهای عمیق او دارد، بر نیمکتی نشسته و به سرخیِ خونِ پاشیده بر پنجره چشم دوخته است. بر دیوار پشت سرش نیز شمایلی سیاهوسفید از امام خمینی (ره) خودنمایی میکند. اینها عناصر اصلی تصویرند، اما چگونه میتوان رازِ این نقاشی شاعرانه را فاش کرد؟ شاید راهی نباشد جز آنکه به قول سهراب: «در انبوه گل سرخ شناور باشیم».
🔰برای دیدن و شنیدن مهمترین آثار هنر انقلاب، به کانال «بافتار» بپیوندید:
🆔 https://eitaa.com/joinchat/4285857982C557b3c5b35
بافتار
میراثی خاکی یک قلم موی رمزآلود بازخوانی تابلوی «زمستان ۵۷» در نخستین دههٔ فجر بدون واحد خاکدان 🎨اط
زمستان ۵۷ - واحد خاکدان - رنگ و روغن روی بوم.jpg
حجم:
5.2M
میراثی خاکی یک قلم موی رمزآلود
🎨 اطلاعات نقاشی:
عنوان: زمستان ۵۷
نقاش: واحد خاکدان
تکینک: رنگوروغن روی بوم
سال: ۱۳۵۷
🔰برای دیدن و شنیدن مهمترین آثار هنر انقلاب، به کانال «بافتار» بپیوندید:
🆔 https://eitaa.com/joinchat/4285857982C557b3c5b35
خاطرات محمود گلابدرهایلحظههای انقلاب - روزنوشت ۱۳ بهمن.mp3
زمان:
حجم:
7.5M
🔻بافتارپادکست
فصل اول؛ لحظههای انقلاب، قسمت اول، روزنوشت ۱۳ بهمن ۱۳۵۷
با صدای محمدمهدی فراهانی
🔹«لحظههای انقلاب» روزنوشتهای محمود گلابدرهای از زمستان ۱۳۵۷ است. گلابدرهای که یکی از شاگردانِ جلال آلاحمد است، در این کتاب روزهای پرحادثه انقلاب را از زاویهدید خودش روایت کرده است.
🔹در اولین فصل از «بافتارپادکست»، بخشهایی از کتاب «لحظههای انقلاب» را میخوانیم. هر قسمت، به خوانش بخشهایی از روزنوشت یکی از روزهای دهه فجر اختصاص دارد. امروز روز ۱۳ بهمن و این قسمت، روزنوشت ۱۳ بهمن ۱۳۵۷ به قلم محمود گلابدرهای است.
🔸در بخشی از این روزنوشت میخوانیم:
«آقا آنجا بود. توی قاب پنجره بود. دستش آرام و باوقار حرکت میکرد. آقا مثل شیر بود، یال داشت. مثل ماه شب چهارده بود. آقا مثل کوه دماوند بود. مثل یک دختر چهاردهساله، گونه و لب و پیشانیش میدرخشید. سیمایش پرکشش بود؛ جذاب بود؛ مشخص بود؛ پرهیبت بود؛ هالهای دور صورتش بود، پرصلابت بود. حالا همه دستها را کشیده بودیم و «ما همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی» گویان نعره میزدیم و همهچشم دوخته به چشم آقا، زائروار دم میدادیم و میخواستیم یک لحظه هم که شده، لبیک خودمان را با زبان خودمان به گوش آقایامان برسانیم.»
🔰برای دیدن و شنیدن مهمترین آثار هنر انقلاب، به کانال «بافتار» بپیوندید:
🆔 @baftar_resane
🔻شعری بیادعا که روح و جوهرۀ انقلاب اسلامی را حمل میکند.
بیپنجره، بیچهره، ما دیوارها بودیم
بودیم و در تاریکی دنیا رها بودیم
ما کوروکر دیوارها، دیوارهایی سنگ
در حسرت آیینۀ دیدارها بودیم
بر بامِ گور خسروان، آوازه میجستیم
اینگونه ما آوارۀ آوارها بودیم
بیدشت، بیدریا و بیرویا و بیفردا
عمری اسیر چنبرِ تکرارها بودیم
پیش از تو ای گلدستۀ بِشکوه باورها
واماندگان بازی پِندارها بودیم
دیوارهایی خسته از دیواربودنها
دیوارهایی خسته از آوارها بودیم
با بودنت از پیلههای آجری رستیم
آیینۀ یوسفترین دلدارها بودیم
با تو همه شمشیرهایی آتشین و سرخ
شمشیرها آمادۀ پیکارها بودیم
در دست تو سنگ فلاخنهای داوودی
آتشفشانها آری آتشبارها بودیم
ما با تو باران در مصافِ هرچه سنگستان
رگبارها رگبارها رگبارها بودیم
بیتو چه بیجا بود بودن، ما کجا بودیم
آتشبهجان چون ذرهها پا در هوا بودیم
از بند خود رستیم و از دیوارهای خود
نامت شکست آن سنگ-بازی را که ما بودیم
پس سنگ دست کودکان قدس تا بحرین
سنگ شکستِ هر طلسم و هر بلا بودیم
سنگ بنای مسجدالاقصای موعودیم
ما که ستون قصر کسری و کیا بودیم
تعویذ؛ ما و کیمیا؛ ما و شفا؛ ما، حیف!
پیش از تو بیقیمت، شکسته، مبتلا بودیم
ای چهرۀ ما در میان قاب ماه ای ماه!
دور از تو تمثالی مقدس زیر پا بودیم
امروز ما هستیم و هستی بر مدار ماست
دیگر گذشت آن دوره که سیارهها بودیم
فردا از آنِ توست، از خورشیدها پیداست
فردا که میبینند: ما هستیم، ما بودیم
علیمحمد مودب
🔹این شعر مودب، بیش از هرچیزی، از پیشازخمینی میگوید که همه چیز بود؛ اما چون او نبود، هیچچیز جان نداشت. ما بودیم اما در تاریکیِ دنیا رها بودیم. دیوارهایی بودیم خسته از دیواربودنها. این خمینی بود که ما را آدم کرد و دیوارها را به آیینه و پنجره بدل کرد.
🔹این شعر بیآنکه از کلمههای پیچیده استفاده کند، روح شگرف و حرف اساسی انقلاب اسلامی را حمل میکند. از دنیایی صحبت میکند که به نظمی تاریک و ماشینواره عادت کرده بود و انقلاب اسلامی، تاب تحمل این تاریکی را نداشت و بازیِ این پندارهای پیشین و مرسوم جهانی را به هم زد. شعر، این جهانِ بیاراده و پُررخوت، ماشینی و غیرآدمیزادی را با کلماتی چون «دیوار»، «سنگ»، «آوار»، «اسیر»، «گور»، «آجری»، «خسته»، «بند»، «سنگستان» در مقابل جهانی پویا، انسانی، آزاد و آدمیزادی میگذارد با واژگانی چون «پنجره»، «آیینه»، «رستن»، «باران»، «گلدسته».
🔹حتی جلوتر از همین کلمات سنگی هم کار میکشد و از خمینی و انقلابی میگوید که توانست به «سنگ» و سنگوارهها هم معنای جدیدی دهد و آن را از ستون قصر کسری به سنگ بنای مسجدالاقصی بدل کند تا جهانی امتی فراتر از پیش و حقیقتی خدایی بگیرد. یا همین «سنگ» را بهعنوان سلاحی علیه همین جهان مدرن و ماشینی بدل کند و بشود عصای دست کودکان فلسطینی. حتی در بیتی از رهگذر تشبیهی، به جهان دیگری هم گریزی میزند و آن، مهجوریت دین و شعائر اسلام است: «دور از تو تمثالی مقدس زیر پا بودیم». و در پایان نیز، از امروز و فردایی صحبت میکند که از آنِ خمینی است و هستی بر مدار امت اوست. اما مهمتر از هرچیزی، آنچه از اول تا آخر شعر با خواندن تکتک ابیات، در ذهن ما موکد میشود، آن صحبت شاعرانۀ رهبری دربارۀ امام خمینی (ره) است مربوط به سال ۱۳۶۸:
«همهچیز از او روئید. همهچیز بود، او نبود در روزگاری و ما هیچچیز نداشتیم. همین ایران بود، همین ملت بود، همین موقعیت جغرافیایی بود، همین فقه بود، همین قرآن بود، همین نهجالبلاغه بود؛ اما او نبود، هیچ چیز نبود، هیچ چیزی نداشتیم، بعد او پدید آمد. قدم در صحنه گذاشت؛ مثل وجودی که ماهیات را هستی میبخشد، تحقق میبخشد؛ مثل روحی که به کالبدی دمیده میشود و اجزای آن کالبد را زنده میسازد، ما را زنده کرد.»
🔰برای دیدن و شنیدن مهمترین آثار هنر انقلاب، به کانال «بافتار» بپیوندید:
🆔 https://eitaa.com/joinchat/4285857982C557b3c5b35
حسن ریاحیبوی بهار.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
🎼 آلبوم «بوی بهار»؛ سرود «بوی بهار» (۱۳۶۵)
آهنگساز: حسن (بهمن) ریاحی
سراینده: مولوی
خوانندگان: محمود (سیامک) علیقلی، مهرداد کاظمی و گروه همسرایان
نوازندگان و همخوانان: ارکستر سمفونیک و گروه کُر واحد موسیقی سازمان صداوسیما
🔹بخشی از شعر:
«آب زنید راه را هینکه نگار میرسد
مژده دهید باغ را، بوی بهار میرسد
راه دهید یار را، آن مَه دَهچهار را
کز رخ نوربخش او نور، نثار میرسد
چاک شدهست آسمان، غلغلهایست در جهان
عَنبَر و مُشک میدمد، سَنجَق یار میرسد»
🔹 از نیمۀ دهۀ ۱۳۶۰، «بوی بهارْ» علاوهبر مردمان حاضر در آن سالها به میان نسلهای دیگر نیز راه یافت. گرچه این قطعه براساس سرودهای با مضمون عرفانی از مولوی پدید آمده، اما مناسبت ساخت آنْ سالروز بازگشت امامخمینی به میهن است. نغمه و سرودۀ «بوی بهار»، هر دو در کنار یکدیگر، ضربآهنگی پویا و سرزنده به پا میکنند که با ساز تار و نغمههایی از موسیقی سنتی ایرانی، مانند مثنوی «افشاری» آراسته میشوند. در مقدمۀ این اثر، بخشی از نغمۀ سرود «بانگ آزادی» (با آهنگسازی احمدعلی راغب) به گوش میرسد. سپس دو بخش اصلی این سرود، بهترتیب شادباش و نیایشی را تداعی میکنند که یادآور استقبال پرشور مردم از رهبر انقلاب اسلامی در دوازدهم بهمن است. نسخههای ضبط استودیویی و اجرای زندۀ «بوی بهار» طی سالیان گذشته بارها از راه رسانههای گوناگون، پخش و با استقبال مخاطبان روبهرو شده است.
🔰برای دیدن و شنیدن مهمترین آثار هنر انقلاب، به کانال «بافتار» بپیوندید:
🆔 https://eitaa.com/joinchat/4285857982C557b3c5b35
رستاخیزِ جان در برابرِ انجمادِ سنگنگاره
مرور نقاشی «میلاد» از کاظم چلیپا
🔹گاهی کلمات در قالب نثر، توانِ کشیدنِ بارِ معنایی یک نقاشی را ندارند؛ آنجاست که شعر به کمک میآید. مثل ابیات علیمحمد مؤدب که گویی شرحی است بر جهانِ این نقاشی از کاظم چلیپا:
«بیپنجره، بیچهره ما دیوارها بودیم
بودیم و در تاریکی دنیا رها بودیم
ما کوروکر دیوارها، دیوارهایی سنگ
در حسرت آیینهٔ دیدارها بودیم...
دیوارهایی خسته از دیوار بودنها
دیوارهایی خسته از آوارها بودیم».
🔹همیشه در نقاشیها، مضامین ایثار و شهادت (وجوه ایجابی) برجسته است، اما نهضت اسلامی، وجوهی «سلبی» هم دارد. یکی از آن وجود، نفی سیاست باستانگرایی بود. با وجود دستوپازدنهای بسیار پهلوی برای همراهی مردم با ایدهاش، در آثار گوناگونی پساز پیروزی انقلاب، تنفر هنرمندان از این ایده به چشم میخورد.
🔹 در نقاشی «میلاد»، چلیپا، انسانی ایرانی را به تصویر کشیده است که از درون پیکر سنگنگارهای، جانی دوباره گرفته است. گویی تا آن لحظه، صرفا موجودیتی انتزاعی و ایستا داشته است. اما ناگهان از جسم کهنهٔ خودش بیرون میآید و به دنبال هویتی تازه میگردد. این حرکت، در واقع یک هجرت است؛ هجرت از «باستانگرایی فرمایشی» و عبور کردن از نقش تکراری رعیتِ شاه بودن. او انگار از «دیوار بودن» خسته است. انسانِ برآمده از این تحول، حالا از هیبت سنگی، به مقام یک روح زنده و پویا در تاریخ، میخواهد نقشهای جدید ایفا کند.
🔸فایل باکیفیت نقاشی
🔰برای دیدن و شنیدن مهمترین آثار هنر انقلاب، به کانال «بافتار» بپیوندید:
🆔 https://eitaa.com/joinchat/4285857982C557b3c5b35