eitaa logo
بافتار
7.7هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
1.7هزار ویدیو
106 فایل
🎥🎞📷🎵 بافتار، جستاری در دنیای هنر اینجا از هنر، رسانه و فرهنگ حرف می‌زنیم بافتار در شبکه‌های اجتماعی دیگر⬇️ http://zil.ink/baftar_resane بافتار موسیقی، درگاه نشر موسیقی و نوحه⬇️ https://eitaa.com/baftarmusic ارتباط با ما: @baftar_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
سازها به کوکِ جنگ منتخب موسیقی‌ متن‌های خاطره‌انگیز دفاع مقدس قسمت دوم منتخب آثار به‌مناسب هفته دفاع مقدس 🔹سینمای دفاع مقدس از همان سال‌های جنگ، مسیری تازه پیش پای موسیقی گشود؛ جریانی که فراتر از قالب‌های مرسوم نوحه، سرود و تصنیف، هویتی مستقل و ساختارمند یافت؛ چندان‌که این ژانر را نه فقط روی پردهٔ نقره‌ای، بلکه در بستر موسیقی متن نیز می‌توان دنبال کرد. مجید انتظامی و محمدرضا علیقلی، پیشگامان بلامنازع این جریان‌اند؛ آهنگ‌سازانی که با آفرینش‌های ماندگارشان این زبان موسیقایی را بنیان نهادند، قوام بخشیدند و بیش از هر نام دیگری، سهم حافظهٔ شنیداری ما را رقم زدند. ​🔹ما فیلم‌ها را تماشا می‌کنیم و اغلب، جدای از درخشش بازیگران یا وجوه نمایشی تصویر، نغمه‌ها هستند که در ذهنمان جا خوش می‌کنند؛ قطعاتی که پس از پایان فیلم قدم به زندگی روزمره می‌گذارند، به زنگ تلفن همراه بدل می‌شوند و از ضبط خودروها طنین‌انداز می‌شوند. برخی از این نغمه‌ها چنان شمایلی نمادین یافته‌اند که در حافظهٔ جمعی ما با تصاویر شهدا پیوند خورده و بارها تدوین شده‌اند؛ آن‌قدر که این موسیقی‌ها را فراتر از قاب سینما می‌شنویم. این ملودی‌ها راوی بی‌واسطهٔ حقیقت جنگ و حماسهٔ شهیدان ما شده‌اند و خارج از جهان فیلم نیز، هویتی زنده و معنادار دارند. ​🔹اکنون در چهل‌وششمین سالگرد آغاز جنگ تحمیلی، در این فرسته منتخبی از ماندگارترین قطعات موسیقی سینمای دفاع مقدس را گرد آورده‌ایم. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻زنده‌ است نصرالله شعری در رثای شهید سیدحسن نصرالله با سرایش و دکلمهٔ علی‌محمد مودب 🔹«زنده است نصرالله» که فریاد می‌زند تا مدیترانه تکانی به خود بدهد حلقه‌های رقص عربی را رها کند با خاک پای شهیدان تیمم کند و نمازش را بخواند آن گاه قربة الی الله، ناوهای اسرائیلی را فرو برد. «زنده است نصرالله» در فریاد «الله اکبر» تا کودکان ما طوفان را یاد بگیرند و تلویزیون‌های ما پخش مستقیم آتش‌فشان را. «زنده است نصرالله» و هم‌چنان در «المنار» اذان می‌گوید برای ملتی که نمازش را نشسته می‌خواند در رکوع اما راه می‌رود و در سجده می‌خوابد... ◾️متن کامل این شعر را از اینجا بخوانید. ◾️صوت کامل این شعر را از اینجا بشنوید. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
زنده است نصرالله.mp3
زمان: حجم: 11.8M
🔻زنده‌ است نصرالله ◽️شعری سپید در رثای شهید سیدحسن نصرالله با سرایش و دکلمهٔ علی‌محمد مودب ◾️متن کامل این شعر را از اینجا بخوانید. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
بافتار
🔻زنده‌ است نصرالله ◽️شعری سپید در رثای شهید سیدحسن نصرالله با سرایش و دکلمهٔ علی‌محمد مودب ◾️متن کا
🔻متن کامل شعر علی‌محمد مودب در رثای شهید سیدحسن نصرالله کیست این صاعقهٔ رشید؟ که چون ذوالفقار علی ایستاده برفراز دریاهای مشوش نفت و در شب‌های مضطرب «تل آویو» و «حیفا» می‌سوزاند دماغ موشک‌های ضد موشک آمریکایی را. کیست این نخل افراشته در مزرعهٔ کدوهای ژنتیک؟ این نخل خشمگین وسط رقاص‌خانهٔ اعراب. در اصطبل این همه میش، کیست این شیر ژیان؟ میان این همه نی، چه غریب افتاده این شمشیر؟ در محاصرهٔ این‌همه‌جاسوس کیست این سردار تنها؟ جنوب تشنه بود و سیب تشنه مدیترانه تشنه بود و بیروت تشنه خداوند به ما و قاتلان «حسین» فرصتی دوباره داد دست‌های بریدهٔ عباس را از شریعه گرفت و بر شانه‌های تو به یاری ما فرستاد تو را «نصرالله» می‌نامیم و پس از نام تو ایمان داریم به «فتحی قریب» ایمان داریم به قلب تو که عبای جدت را بر دوش می‌اندازی و فریاد می‌زنی «الله اکبر» با میراثی از مهربانی «فاطمه» و قهر «حیدر کرار». خداوند به ما فرصتی دوباره داد تا در جنوب زنده شویم در سیب‌هایی که به بهشت می‌رسند ما در جنوب زنده شده‌ایم چرا که تو در جنوب زنده‌ای و خون همهٔ شهیدان تاریخ در رگ‌های تو با خون «حسین» می‌آمیزد ما در جنوب زنده شده‌ایم و فریاد می‌زنیم: «زنده است نصرالله» هنگامی که فیفا به مشکل هم‌زمانی جام جهانی بعدی با جنگ جهانی بعدی می‌اندیشد و آمریکا آمادهٔ برگزاری چهار جنگ جهانی در هر سال است. «زنده است نصرالله» که فریاد می‌زند تا مدیترانه تکانی به خود بدهد حلقه‌های رقص عربی را رها کند با خاک پای شهیدان تیمم کند و نمازش را بخواند آن گاه قربه الی الله، ناوهای اسرائیلی را فرو برد. «زنده است نصرالله» در فریاد «الله اکبر» تا کودکان ما طوفان را یاد بگیرند و تلویزیون‌های ما پخش مستقیم آتش‌فشان را. «زنده است نصرالله» و همچنان در «المنار» اذان می‌گوید برای ملتی که نمازش را نشسته می‌خواند در رکوع اما راه می‌رود و در سجده می‌خوابد. فریاد بزن آقا! و بگو که تنها «نیروی حافظ صلح» قوت قلب ماست و زور بازوان ما فریاد بزن و بگو که فریاد، نفس ماست و ضربان قلب ما و بگو که کودکانمان تنها در محدودهٔ فریادهایمان می‌توانند بازی کنند و تنها در محدودهٔ فریادهایمان می‌توانند آسوده بخوابند. فریاد بزن آقا! هر چند نفست را دود قهوه‌خانه‌های اعراب می‌سوزاند و دلت را آمدوشد هواپیماهای تشریفات تو را به جنازهٔ سوختهٔ فرزندت در تلویزیون اسرائیل قسم فریاد بزن آقا! که عن‌قریب از صندوق‌های باطل‌شدهٔ انتخابات از پنجره‌های بیداری و خواب در الجزایر و ترکیه در عراق و افغانستان... حق به میدان خواهد آمد به میدان خواهند آمد میلیون‌ها حنجره میلیون‌ها مشت باطل‌شده و فریاد خواهند زد: «نصر من الله و فتح قریب». ◾️صوت کامل این شعر را از اینجا بشنوید. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
برهنه‌سازی «زیبایی» چگونه شکوه و زیبایی مقاومت زنان مجاهد در گفتگوی ضیا با دبیری در برنامهٔ «زن در نقاشی‌های دبیری» سانسور می‌شود؟ 🔷 همهٔ این میزانسن، بهانه‌ای است برای گفتن یک جملهٔ سیاسیِ «زیبایی پیروز شد». این همان چیزی است که دبیری آن را «اتفاق افسانه‌ای» می‌نامد و مدعی می‌شود حتی پیش از انقلاب هم رخ نداده بود و منظور او، تکثیر کافه‌هاست! او تعدد کافه‌های ایران در مقایسه با پاریس را جلوهٔ پیروزیِ «زیبایی» قلمداد می‌کند! جالب این‌جاست که در پاسخ به پرسش‌های چالش‌برانگیز دراین‌باره، مدام یادآور می‌شود که «یک جامعه‌شناس باید نظر بدهد»؛ اما خود بی‌محابا احکامی ساده‌انگارانه در این‌باره صادر می‌کند. قسمت اول یادداشت قسمت دوم یادداشت 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
برهنه‌سازی «زیبایی» چگونه شکوه و زیبایی مقاومت زنان مجاهد در گفتگوی ضیا با دبیری در برنامهٔ «زن در نقاشی‌های دبیری» سانسور می‌شود؟ ‌ 🖊محمدحسین لشکری قسمت اول ‌ 🔷 هم‌نشینی بهرام دبیری و علی ضیا، چنان نامتجانس و غریب است که بیشتر به یک شوخی با هوش مصنوعی می‌ماند؛ تصویری سورئال که می‌توان تکه‌هایی از آن را به‌عنوان «محتوای خواب‌های من» دست‌به‌دست کرد. در تصور کسی نمی‌گنجید که دبیری، نقاش نوگرای پیشکسوت ۷۶‌ساله، روبه‌روی ضیا بنشیند. در یک‌سو نقاشی با چنددهه پیشینه در تلفیق نقش‌مایه‌های بومی، اساطیری با مدرنیستی ایستاده و در سوی دیگر، مجری برآمده از سرگرمی‌سازی تلویزیون که حالا در فضای «یوتیوب» برای بقا در مدار توجه، دست‌وپا می‌زند. ‌ 🔷 ضیا آشکارا دبیری را مصرف می‌کند تا به تاک‌شوی سطحی خود، ژست هنری و نخبگانی بدهد؛ بی‌آنکه الفبای هنر را بداند یا نسبتی با بوم و فرم نقاشی‌ برقرار کرده باشد. مثلاً جایی، دبیری را «شاعر نقاش‌ها» می‌نامد، غافل از آنکه بداند این عنوان به اندرو وایِت (Andrew Wyeth)، نقاش واقع‌گرای نام‌آشنای آمریکایی تعلق دارد. ‌ 🔷 مفتضح‌بودن گفت‌وگو از همان دقایق نخست پیداست. هرگاه پای تکنیک، بافت، پالت رنگی یا سیر تطور فرمی آثار دبیری به میان می‌آید، مجری سکوت می‌کند؛ اما تا بحث روابط خصوصی،‌ دلبری‌های جوانی و چگونگی آشنایی با همسر (مخ زدن به تعبیر ضیا) می‌شود، گل از گلش می‌شکفد و کنجکاوی‌‌ خاله‌زنکی رنگ می‌گیرد. گویی این برنامه، بهرام دبیری را از کارگاه نقاشی و بستر تاریخ هنر معاصر ایران بیرون می‌کشد و تبدیلش می‌کند به پیرمردی عامی که در پارک با پیرمردان دیگر، گعده کرده است. آنچه دربارهٔ هنر نیز گفته می‌شود، اغلب رونوشت دست دومِ همان گزاره‌هایی است که پیش‌تر در گفت‌وگو با رسانه‌هایی‌‌ مانند «کارگاه» یا «تهران رویداد» بیان شده است. ‌ 🔷 عنوان گفتگو نیز تله‌ای بیش نیست: «زن در نقاشی‌های بهرام دبیری». تیترِ کلیک‌بیتی زده شده تا مخاطب به طمعِ عنوان تماشایش کند؛ اما در عمل، نه جایگاه زن در سنتِ نقاشی واکاوی می‌شود، نه در آثار بهرام دبیری و نسبت فرمالِ آن با ایزدبانوان و کهن‌الگوها و نه بحث‌هایی از این دست که از موضوع برنامه انتظار می‌رود. ‌ 🔷 زن در این دامگه، صرفاً ابزار و کالایی است برای کشاندنِ مخاطب به پای برنامه. (البته در فاصلهٔ نوشتن این یادداشت و انتشار آن، عنوان برنامه به «سینما هنر نیست!» تغییر پیدا کرد که همین، توزرد بودن آن را برملا می‌کند). مخاطبی که منتظر تبارشناسی فرم، تحلیل فیگوراتیو زن ایرانی و زیباشناسی بوم نقاش است، با انبوهی گپ‌وگفت سطحی و ادعاهای شبه‌سیاسی مواجه می‌شود. ‌ 🔷 همهٔ این میزانسن، بهانه‌ای است برای گفتن یک جملهٔ سیاسیِ «زیبایی پیروز شد». این همان چیزی است که دبیری آن را «اتفاق افسانه‌ای» می‌نامد و مدعی می‌شود حتی پیش از انقلاب هم رخ نداده بود و منظور او، تکثیر کافه‌هاست! او تعدد کافه‌های ایران در مقایسه با پاریس را جلوهٔ پیروزیِ «زیبایی» قلمداد می‌کند! جالب این‌جاست که در پاسخ به پرسش‌های چالش‌برانگیز دراین‌باره، مدام یادآور می‌شود که «یک جامعه‌شناس باید نظر بدهد»؛ اما خود بی‌محابا احکامی ساده‌انگارانه در این‌باره صادر می‌کند. ‌ 🔷 البته بحث اصلی او، کافه‌ها نیستند و منظورش از زیبایی، نحوهٔ پوشش زنان و نیمه‌عریانی آن‌هاست که پیشتر نیز در آثارش مورد توجه بوده است. البته بهرام دبیری در دوره‌های مختلف هنری‌اش، زن را یک‌شکل تصویر نکرده و رویکرد بصری او همواره دستخوش دگرگونی بوده است. در نقاشی‌های اوایل انقلاب اسلامی‌اش، زن هم‌تراز مرد، کنش‌گر و عمدتاً در پوشش چادر و حجاب است؛ اما در آثارِ دههٔ اخیر، فیگورها یک‌سره به فضایی اسطوره‌ای پرتاب شده‌اند و «برهنگی» غالب‌ترین ویژگی آن‌هاست. 🔷 شاید معیار امر زیبا برای او دگرگون شده؛ اما پرسش اساسی این است: آیا تقلیل زن به کالبدی بدوی و فاقد اراده، نامش خلق زیبایی است؟ آیا نمایش زن در هیئتی جنگلی و هم‌نشین با حیوانات، به‌گونه‌ای که گویی با هر تمدن و رختِ انسانی بیگانه شده،‌ به معنای تکریم اوست؟ دبیری در آثار متأخرش گویی وجه انسانی زن را نادیده می‌گیرد و زیبایی او را در عریانی‌اش جستجو می‌کند. آیا زایایی، حیات‌‌بخشی و تقدس کهن‌الگویی تنها در صورتی بر پهنهٔ بوم متجلی می‌شود که زن عریان باشد؟ آن‌هم در ترکیبی که کالبد زن بی‌محابا برهنه‌تر از مردانِ حاضر در همان قاب‌ها تصویر می‌شود؟ ‌ 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
برهنه‌سازی «زیبایی» چگونه شکوه و زیبایی مقاومت زنان مجاهد در گفتگوی ضیا با دبیری در برنامهٔ «زن در نقاشی‌های دبیری» سانسور می‌شود؟ 🖊محمدحسین لشکری قسمت دوم 🔷 برگردیم به خود برنامه. دبیری در آن، جایی در توضیح «زیبایی» می‌گوید: «سال گذشته برای یک سخنرانی به شیراز دعوتم کردند؛ کافه‌هایی دیدم، دخترها و پسرهایی دیدم، کتاب‌فروشی‌هایی دیدم... شب در بازار وکیل کافه‌ها را تماشا کردم؛ همه‌چیز قشنگ بود، همه‌چیز زیبا بود». 🔷 کاش آقای دبیری، چند خیابان آن‌سو‌تر هم سر می‌زد و زنانی را می‌دید که مسئولیت «زیبایی» در کل جهان را عهده‌دار شده‌اند تا نه‌فقط زن که «انسان» و «انسانیت» را زنده نگه دارند. اما چون این زنان، نیمه‌برهنه و در حال عیش‌ونوش در کافه نیستند، به چشم او نمی‌آیند! البته فهمیدن این آدم‌ها گران و غیرنرمال است. در جهانی سرمست و عیاش که شهروندانش اسیر یک کافه‌اند و چیزی جز لذت بردن آنیِ خود نمی‌فهمند، فهمیدن نوع دیگری از زندگی که زن حاضر است از جان خود و خانواده‌اش بگذرد تا ایران و انسان و «زیباییِ» حقیقی زنده بماند، سخت است. 🔷 آری! «زنان قدرتمندند» و «زیبایی چیره شد»؛ ارادهٔ زنان و مادرانِ مقاوم که خیابان را _یعنی ایران را_ امن نگه داشتند و برای صیانت از کرامت انسان مقاومت کردند، بر توحش و جنگ‌طلبی‌های آمریکا و اسرائیل چیره شد، آن‌هم در جهانی که جسارت و قدرت ایستادن در برابر ظالمان را از کف داده است. چگونه می‌شود زیبایی این ارادۀ انسانی و متعالی را ندید و در بند عریانی کافه‌نشین‌ها ماند؟ «گاهی وطن زنی‌ست که انسان باشرف باید مدافع حرم حرمتش شود بی‌همّتی که مهر وطن را فروخته است حیف از وطن که آینهٔ لعنتش شود...» محمدرضا تُرکی 🔷 دبیری با نادیده گرفتن این زیبایی ارادهٔ انسانی تاریخ‌ساز که همۀ جهان را به حیرت واداشته، همان سانسوری را بازتولید می‌کند که ظاهراً خود از آن می‌نالد. چگونه است که یک شعر شاملو («دشنه در دیس») او را تکان می‌دهد و پای بوم می‌کشاند، اما مقاومت تاریخی مردم ایران در برابر تجاوزِ آمریکا، ارزش گوشه‌چشمی ندارد؟ 🔷 او در بخشی از مصاحبه می‌گوید:«این‌جا [ایران] خونهٔ منه‌... اگه موش اومد خونه‌تو گرفت، ول نمی‌کنی بری، یه کاری می‌کنی موشا از بین برن». شاید فکر کنید که منظور او از موش، آمریکا و اسرائیل است! اما نه! وقاحت در این است که او دربارهٔ آن بزرگ‌مردان و زنانی این‌گونه صحبت می‌کند که در سخت‌ترین روزهای ایران، پای ایران ماندند تا آقایِ دبیری با فراغ بال بتواند در کارگاه امنش تکیه دهد، سیگارش را با فندک زیپو روشن کند و نقاشی‌اش را بکشد و دربارهٔ چیرگی زیبایی با برهنگی در کافه‌ها صحبت کند. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
🔻قهرمان‌های این‌جایی درباره سریال‌های تلویزیون و تصویر افتخارآمیزش از قهرمان‌های معاصر ‌ ✍ محمدحسین بابایی 🔹مسئلهٔ این یادداشت، نوشتن از اهمیت قهرمان‌پردازی و تکرار گزارهٔ «سینما نیاز به قهرمان دارد» نیست. تولیدات تلویزیون از این گزارهٔ آشنا یک پلّه فراتر می‌روند: «سینما نیاز به قهرمان‌هایِ این‌جایی دارد» و مسئلهٔ اصلی هم همین افق‌گشایی تلویزیون است. قهرمان‌های سریال‌های تلویزیونی، ریشه در همین آب‌وخاک دارند و «واقعی‌»اند؛ واقعی هم به‌معنای برگرفته از شخصیتی در تاریخ ما و هم به‌معنای باورپذیر و قابل ‌رویت. 🔸متن کامل را از اینجا بخوانید. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
🔻قهرمان‌های این‌جایی درباره سریال‌های تلویزیون و تصویر افتخارآمیزش از قهرمان‌های معاصر ✍ محمدحسین بابایی 🔸بخش اول 🔹انگار تلویزیون تصمیم گرفته تا یک‌تنه، جای خالی «قهرمان‌» در فیلم‌هایِ ما را پُر کند و جورِ سینما را هم بکشد. کافی است نگاهی کنید به تولیدات تلویزیون در سالیان اخیر و قهرمان‌هایی که خلق کرده است؛ برادران باکری در «عاشورا»، علی هاشمی در «پسران هور»، دکتر بهاروند در «ذهن زیبا»، مادران شهدا در سریال اپیزودیکِ «مادران» و قهرمان‌هایی که در آینده به تماشایشان خواهیم نشست؛ از «رئیسعلی» رضا میرکریمی تا «خانم یامامورا»، تنها مادر شهید ژاپنی دفاع ‌مقدس اول. 🔹البته مسئلهٔ این یادداشت، نوشتن از اهمیت قهرمان‌پردازی و تکرار گزارهٔ «سینما نیاز به قهرمان دارد» نیست. تولیدات تلویزیون از این گزارهٔ آشنا یک پلّه فراتر می‌روند: «سینما نیاز به قهرمان‌هایِ این‌جایی دارد» و مسئلهٔ اصلی هم همین افق‌گشایی تلویزیون است. قهرمان‌های سریال‌های تلویزیونی، ریشه در همین آب‌وخاک دارند و «واقعی‌»اند؛ واقعی هم به‌معنای برگرفته از شخصیتی در تاریخ ما و هم به‌معنای باورپذیر و قابل ‌رویت. دربارهٔ معنای اول «واقعی»‌ مفصّل‌تر خواهیم نوشت اما فعلاً روی همان معنای اول بمانیم. 🔹انگار تصوّری نانوشته و ناگفته از قهرمان‌پردازی در سینمای ما وجود دارد که برای قهرمان‌پردازی، یا باید کاراکتری ساختگی خلق کرد یا به‌سراغ فرماندهان شهید رفت. گویی تنها قهرمان‌های واقعی تاریخ ما، فرماندهان شهید هستند. نوعی بی‌توجهی به دیگر قهرمان‌های واقعی تاریخ معاصر بر تصوّر فیلم‌سازان ما غلبه دارد که البته چندان هم بی‌راه نیست. زندگی یک فرمانده نظامی فی‌نفسه دراماتیک‌تر از زندگی یک قهرمان غیرنظامی است و ماده‌خام مستعدتری در اختیار فیلم‌ساز می‌گذارد. 🔹سریال‌های تلویزیون اما راهِ دشوار را می‌روند و دست روی همین قهرمان‌های ناشناخته می‌گذارند. سریالِ قدرنادیدهٔ «ذهن زیبا» بهترین مثالِ این جنس قهرمان‌هاست. سریالی با اقتباس از کتاب خاطرات دکتر حسین بهاروند، عضو هیئت علمی پژوهشکدهٔ «رویان» و پدر سلول‌های بنیادی ایران. 🔹دکتر بهاروندِ «ذهن زیبا» گرچه سروکارش با اسلحه و جبهه و عملیات نیست اما به همان فرماندهان نظامی فیلم‌های دفاع‌ مقدسی می‌ماند. مثل همان فرماندهان، ایمان ‌و اعتقادی استوار دارد و شبیه همان‌ها هم دلش برای انقلاب اسلامی می‌تپد. یا مثلاً سریال «مادران»، بخشی از جایِ خالی مادران شهدا در سینمای دفاع مقدس را پُر کرد و با اقتباس از زندگی هشت مادر شهید، آنان را در جایگاه قهرمانان‌ قصّه نشاند. 🔹معنای دوم قهرمان‌های «واقعی» اما از معنای اولش هم مهم‌تر است؛ قهرمان‌های سریال‌های تلویزیون هم برگرفته از واقعیت هستند و هم باورپذیر و قابل‌رویت. باورپذیر هستند چون خالقانشان، در نمایش زندگی قهرمان، صداقت دارند. 🔸بخش دوم این یادداشت را از اینجا بخوانید. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
🔻قهرمان‌های این‌جایی درباره سریال‌های تلویزیون و تصویر افتخارآمیزش از قهرمان‌های معاصر ‌ ✍ محمدحسین بابایی ‌ 🔸بخش دوم (بخش اول این یادداشت را از اینجا بخوانید.) 🔹قهرمان‌های تلویزیون، برخلاف قهرمان بعضی فیلم‌های سینمایی دفاع‌مقدسی سال‌های اخیر، از دلِ تاریخ احضار نشده‌اند تا فیلم‌ساز، به‌ وسیلهٔ آن‌ها و بی‌توجه به زندگی و زمانهٔ قهرمان، برای صدور بیانیه مصرفشان کند. البته که هر نویسنده‌ای در تاریخی زندگی می‌کند و برای پاسخ به نیازها و پرسش‌های عصرش به سراغ قصّه‌ها و کاراکترهای تاریخ می‌رود اما فرم مواجهه، تعیین‌کننده است. 🔹مواجههٔ اول، مصرف‌زده است و شتاب‌زده. مواجههٔ مصرف‌زده، کاراکتر تاریخی را بی‌توجه به سرگذشت او فرامی‌خواند تا از زبان او، ما را موعظه کند. مواجههٔ دوم اما محترمانه است جستجوگر. و ما را با کاراکتر تاریخی همراه می‌کند تا در روایت و سرگذشت او شریک شویم. جا پایِ او بگذاریم و آرام‌آرام، مسائل خودمان را در سرگذشت او بازبیابیم. ‌ 🔹چه‌بسا در مواجههٔ اول، فیلم‌ساز برای نزدیک کردن قهرمان به ذهنیت خودش، آن‌چنان در زندگی او دخل‌وتصرّف کند که کاراکتر خلق‌شده دیگر شباهتی به قهرمان واقعی هم نداشته باشد. مثل کاراکتر‌های «تنگهٔ ابوغریب» که بیشتر مخلوقات فیلم‌ساز هستند تا رزمنده‌های دفاع‌مقدس اول؛ رزمنده‌هایی که آنان را در مستندها و خاطرات‌شان، همواره در پیوند با خدا و امام شناخته‌‌ایم و نیروی مبارزه‌‌شان را هم از همین ایمان می‌گرفتند. در مقابل، مواجههٔ دوم به سراغ زندگی قهرمان می‌رود و ترسی هم ندارد از اینکه او را در قامت انسانی مسلمان، مومن به خدا و ولیّ خدا، نشان دهد و به واقعیت زندگی او وفادار باشد. ‌ 🔹مابه‌ازای فرمی این مواجههٔ دوم -جست‌وجویی صادقانه به‌دنبال کاراکتر تاریخی- توجه به جزئیات زندگی قهرمان است. فرمِ جستجوگر برای روایت زندگی قهرمان، فقط به‌دنبال حوادث بزرگ و صحنه‌های اکشن زندگی‌ قهرمان نیست، که روی صحنه‌های خلوت و سلوک روزانهٔ او هم مکث می‌کند؛ چرا که قهرمانِ ما، قهرمان یک زندگی است و این وجه قهرمانی، باید در همهٔ لحظات زندگی‌اش پدیدار شود. 🔹این فرم جزئی‌نگر به شیوه‌های مختلف، در سریال‌های تلویزیون پدیدار شده است. مثلاً روایت اپیزودیک سریال «عاشورا» به‌جای تعریف کردن یک قصّهٔ پیوسته، قطعه‌هایی از یک زندگی را کنار هم گذاشت تا تصویر قهرمانان قصّه را کامل کند؛ مهدی باکری در شهرداری پای صحبت‌های پیرمرد شاکی، حمید باکری در سپاه ارومیه هنگام نوشتن توبه‌نامه، دل‌تنگی حمید روی آب‌های هور، اشتیاق صفیه موقع بازگشت مهدی و غربت همسر حمید با کودکی بیمار، قطعه‌های روایی «عاشورا» بودند که در کنار هم، زندگی برادران باکری را در ابعاد ریز و درشتش شکل می‌دادند. 🔹یا در سریال «پسران هور»، ماجرا فقط تشکیل قرارگاه سری «نصرت» نیست، بلکه سیروسلوک دسته‌جمعی علی هاشمی و بسیجی‌هایش مسئلهٔ اصلی است؛ علی هاشمی در نسبت و در تعامل با نیروهای زیردستش تعریف می‌شود و قهرمان در همین مواجهه‌هایِ به‌ظاهر کوچک -و به‌واقع حامل معنایِ باطنی جنگ– است که ساخته می‌شود. 🔹سریال‌های تلویزیون با رجوع به سرگذشت ملّی ما، و مهم‌تر از آن با حرمت گذاشتن به این سرگذشت، تصویری افتخار‌آمیز برای امروز می‌سازند. در این رجعت به گذشته، آثارِ تلویزیون به‌دنبال مصرف کاراکترهای تاریخی نیستند که زندگی‌ و اعتقاد و ایمانشان را آن‌گونه که واقعاً بوده، روایت می‌کنند. این‌چنین است که قهرمان‌های واقعی تاریخ ما، روی صفحهٔ تلویزیون هم «واقعی» به‌نظر می‌آیند؛ چرا که خالقان این آثار، خودسانسوری را کنار گذاشته‌اند و قهرمانان‌شان را همان‌طور که هستند، دوست دارند. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane