یکیمون حرف میزد و تا پنج دقیقه به همون حرف میخندیدیم .
وقتی میگم مست بودیم :)))))
یکی از بچههای کلاس : چیشده شما تو این حالید ؟
عسل : نشون دادن ادامس و دوباره خندیدن🤣🤣🤣🤣یدنسپژنسنسن
هدایت شده از ؛کاتوره
آدامسمو گذاشتم اونجا بعد موقعِ تموم شدن چایی یگانه گرفت دستش گفت داش میخوایش ؟
حالا من : سید گرفتی تو مشتت داری میگی میخوایش؟ =)))))
یه دور مالیدم به موکت : آره سید چرا نخوام
مالیدم به کف جورابم : اصلا کی گفته نمیخوام
بازش کردم دوباره دایره ایش کردم : تمیزه بابا میخوام حتما .
داوش فندک داری؟
آدامسمو گذاشتم اونجا بعد موقعِ تموم شدن چایی یگانه گرفت دستش گفت داش میخوایش ؟ حالا من : سید گرفتی ت
باورم نمیشه دوباره انقدر خندیدمممم🤣🤣
هدایت شده از ؛کاتوره
هی کش میدادمش دوباره جمع میکردم میگفتم سید پاستوریزست بابا الان میزارم تو دهنم🤣🤣🤣🤣🤣
هدایت شده از ؛کاتوره
اعتماد به نفستو موقع دادن آدامس به خودم دوست داشتم 🤝
داوش فندک داری؟
مامان عسل که یه جلد از کتاب رو همینجوری رندوم برداشت و بهم داد تا سرکلاس کتاب داشته باشم : من : خاله
با مامان عسل داشی شدم و خیلی دوسش دارم😭😭😂
سرکلاس چون هی میخندیدیم میگفت ازهم جدا شید ولی ما گودرت داریم و جدا نشدیم😏😂
داوش فندک داری؟
با مامان عسل داشی شدم و خیلی دوسش دارم😭😭😂
یگانه با مامانِ همه داشی میشه(: