🔸رفاقتیازجنسنور
#قسمتِپانزدهم
_دلنوشته حاج حسین کاجی در فراق شهید عباس عاصمی مسول تفحص واطلاعات لشکر۱۷علی ابن ابیطالب(ع)
" یادت هست که آن شب در منزلتان روضه داشتی و نتوانستی دنبال جنازة شهدا بروی؟ آن شب «رضا شهبازی» شهدا را به مراسم برد و بعد از مراسم، وقتی که میخواست شهدا را به معراج برگرداند، باید از نزدیک خانة شما عبور میکردند. انگار یکی رضا را هدایت کرد و شهدا بدون برنامهریزی قبلی، سر از خانه شما درآوردند. رضا زنگ منزلتان را زد و گفت، مهمان دارید.
شما دم درآمدی و شهدا را که دیدی، ناراحتی شدی. گفتی، این چهکاری است که کردید؟ بعضیها فکر میکنند ما سوءاستفاده میکنیم. سریع آنها را ببرید.
رضا گریهاش گرفت و گفت، مرد حسابی! دست ما نبود. شهدا خودشان ما را به اینجا آوردند. حالا داری مهمانها را رد میکنی؟
اشک در چشمانت حلقه زد و دو شهید مهمان منزلت شدند؛ شاید به پاس تشکر از زحماتت در امر تفحص شهدا. و خانوادهات با شهدا وداعی جاودانه کردند. درست چند وقت بعد، خودم جنازهات را همان جا بر زمین گذاشتم و باز وداعی جانسوزتر را دیدم.
آی عبدالزهرا! بگذار خاطرات عشق و ارادتت به بیبی حضرت زهرا(س) را مرور کنم. یادت هست پرسیدی، بهنظرت سختترین لحظه مصیبت حضرت زهرا(س) کدام لحظه است؟ من گفتم، شام غریبان. و از آن سال تصمیم گرفتی ایام فاطمیه در منزلت روضه بگیری و چه روضههای بیریا و باصفایی. "
ادامهدارد..
#داستانک
ــــــــــــــ
🌸 کانال با حاج حسین کاجی را به دیگران معرفی کنید،👇
@bahajhosseinkaji