eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
669 دنبال‌کننده
297 عکس
162 ویدیو
26 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 زیارت ✨ در حال زیارت حرم امام رضا (علیه‌السلام) بودم. کودکی گریه می‌کند، فریاد می‌زند. خادم، به سوی او می‌رود؛ می‌پرسد: چه اتفاقی افتاده، چرا گریه می‌کنی؟ 🙆🏻 کودک با گریه می‌گوید: عمو من گم شده‌ام. خادم به او می‌گوید: عموجان! اینجا افراد گم نمی‌شوند، پیدا می‌شوند. 👤 کودک به گریه ادامه می‌دهد. حال، من هم گریه می‌کنم. ✍🏻 علی لرستانی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 پیرِ خوشگل، پیرِ بازیگوش است. فراموش نکنیم، پیرترین درختان، شکوفه‌هایی دارند که بذرشان از بهارهای دور مانده. ✍🏻 ادمین 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
✍🏻 کسی که قلم به دست می‌گیرد، باید تقوا، صداقت، عفاف و انصاف نسبت به دیگران جزو طبیعت ثانوی‌اش بشود. 🗓️ ۱۳۷۹/۱۲/۲۲ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
استاد علیرضا پناهیان1404.08.10-Panahian-SureUni-HeiatHoar-HonarMotefavetDidan-01-32k.mp3
زمان: حجم: 10.5M
💠 اهمیت منحصر به فرد هنر و رسانه در تحقق ماموریت تمدنی انقلاب اسلامی 🎙️ استاد پناهیان ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🚗 سفری پذیرفتم. رها موسوی. لوکیشنِ اسنپ روی میدان مفتح بود. با دوستش سوار شد. از بوی غلیظِ قهوه و خنده‌های نیمه‌تمام‌شان می‌شد حدس زد از کافه می‌آیند. تا نشست، شالش را انداخت و از آینه بهم زل زد. بوی عطری تند و تلخ، جای اکسیژن را در ماشین گرفت. 🏙 در خیابان صدوق، صدا بلند کرد: «چه خوشگل هم هست!» نمی‌دانستم درباره چه یا که حرف می‌زند. خرید؟ خیابان؟ من؟! لحنش لبه داشت؛ از آن حرف‌هایی که می‌اندازند تا واکنشی را شکار کنند. چهره‌اش در آینه، مثل سنگی تراش‌خورده، سرد و صیقلی بود. نگاهم را دزدیدم و به آسفالتِ خیس خیابان دوختم. 💬 میدان مفید را دور می‌زدیم. دوستش بلندتر از پچ‌پچ‌های قبل درآمد: «از همون اول می‌گرفتیم تو همین ماشین می‌خوابیدیم بهتر بود. نگاه نمی‌کنه!» رها لبش را گزید. زیر لبی و با غیظ گفت: «حواسش جای دیگه‌ست.» اما حواسم بود؛ حواسم به لرزشِ خفیفِ دستش وقتی کیفش را چنگ می‌زد، بود. ناگهان انگار که بازی را باخته باشد، تشر زد: «همین‌جا نگه‌دار!» ➖ترمز زدم. هنوز چند کوچه تا مقصدِ روی نقشه مانده بود. دوستش گیج نگاهش کرد. رها در را بی‌محابا باز کرد. قبل از آنکه پیاده شود، برای یک ثانیه، نگاهش در آینه روی نگاهم قفل شد. نگاهش نه تشکر بود، نه خشم؛ فقط تأییدِ یک تصمیمِ سخت بود. 🏠 در را محکم بستند. دوباره حرکت کردم. صندلی عقب خالی بود، اما آن عطر تلخ و تصویرِ آن چشم‌ها در قابِ مستطیلیِ آینه، تا خودِ خانه از ماشین بیرون نرفت. ✍️ محمدحسین نجفی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☝🏻 اگر كسی بخواهد با نوشته خود، اساس و پایه‌های اصلی نظام را، آینده این ملت و كشور و مشروعیت این نظام را در ذهن مردم متزلزل كند، این خیانت و براندازی است. 🗓️ ۱۳۷۷/۰۷/۱۵ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🌗 ماه را مثل نان نصف می‌کرد، یک تکه‌اش را می‌داد به ابراهیم، یک تکه به اسماعیل. خودش ستاره‌ها را می‌خورد. بعضی وقت‌ها هم نمی‌توانست بخورد، با دست از روی صورتش پاک می‌کرد می‌گذاشت توی جیبش برای وقت‌های نداری. ✨ اینها اگر معجزه نیست، پس معجزه چیست؟ ✍🏻 📕 نام تمام مردگان یحیاست 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️‍🩹 هی یادم اومد... 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🪞 نقاب‌های شکننده در قاب آینه؛ خوانشی از داستانک «سفری پذیرفتم» ☝🏻 ما با یک داستانک که تکیه بر فشردگی، ایجاز و به‌کارگیری نمادهای متکثر دارد طرفیم. نجفی در محدوده فضایی یک سفر کوتاه اسنپ، جهانی از تنش، نمایش و جستجوی رهایی را به تصویر می‌کشد. روایت از زاویه دید سوم شخص محدود به راوی-راننده پیش می‌رود که این انتخاب، هوشمندانه و کلیدی است. راننده به عنوان «چشمی خنثی» و «آینه‌ای منفعل» عمل می‌کند که تنها بازتاب‌دهنده کنش‌ها و واکنش‌های شخصیت اصلی «رها موسوی» است. همین انفعال، فضایی مستعد برای کشمکش درونی رها فراهم می‌آورد. 1️⃣ ساختار روایی و فضاسازی: داستان با ریتمی آهسته و با تاکید بر جزئیات حسی آغاز می‌شود: «بوی غلیظ قهوه»، «خنده‌های نیمه‌تمام»، «عطر تند و تلخ». این جزئیات علاوه بر توصیف محیط، حالات روانی شخصیت‌ها را نیز نمایندگی می‌کنند. خنده نیمه‌تمام، نشانی از شادمانی ناقص یا تصنعی است. عطر تلخ، فضای مسموم و پرتنش درون خودرو را تشدید می‌کند. حرکت از «میدان مفتح» به سمت «میدان مفید» و سپس توقف ناگهانی پیش از رسیدن به مقصد، می‌تواند استعاره‌ای از سفر ناتمام یا جستجوی ناموفق برای رسیدن به «مفید» بودن یا آرامش باشد. 2️⃣ شخصیت‌پردازی و نقش نقاب: شخصیت رها موسوی، حول محور دوگانگی ظاهر و باطن ساخته شده است. ظاهری «سرد و صیقلی» مانند سنگ، در تقابل با علائم اضطراب درونی (لرزش خفیف دست، گزیدن لب، غلظ در صدا) قرار می‌گیرد. دیالوگ‌های او و دوستش، پر از ایما و اشاره و نیمه‌گفته‌هاست. جمله‌هایی مانند «نگاه نمی‌کنه!» و پاسخ رها «حواسش جای دیگه‌ست»، نشان می‌دهد که تمام این نمایش، برای مخاطبی اجرا می‌شود که همان ناظر خنثی (راننده) است. آنها در حباب خود نبوده، بلکه می‌دانند زیر نگاه دیگری هستند و سعی در کنترل آن نگاه دارند. این، نشانی از وسواس نسبت به قضاوت اجتماعی و تمایل به ارائه تصویری خاص است. 3️⃣ نمادهای کلیدی:آینه: پرکاربردترین و مهم‌ترین نماد داستان. آینه هم وسیله‌ای برای خودنمایی و مراقبت از نقاب است (از آینه بهم زل زد)، هم محلی برای رخنه‌کردن حقیقت (نگاهش در آینه روی نگاهم قفل شد). آینه، جایی است که نگاه‌ها بدون واسطه برخورد می‌کنند و نقش‌ها می‌شکنند. ❖ عطر تند و تلخ: نماد همان نمایش سنگین و مصنوعی است که جای «اکسیژن» یا هوای واقعی را گرفته است. ❖ دریافت و بستن در: عمل پیاده‌شدن ناگهانی رها، یک اقدام رهایی‌بخش نمادین است. او از قفس آن خودرو-صحنه نمایش و از زیر آن نگاه خارج می‌شود. بستن محکم در، تأکیدی بر قطعیت این تصمیم است. ❖ صندلی عقب خالی اما پر: این پارادوکس نهایی (صندلی عقب خالی بود، اما آن عطر تلخ... بیرون نرفت) نشان می‌دهد که بار روانی تجربه‌ها و دیدگاه‌های جدید، ماندگارتر از حضور فیزیکی است. راوی دیگر یک ناظر بی‌طرف صرف نیست؛ او اکنون حامل خاطره‌ای تلخ و انسانی شده است.