eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.2هزار دنبال‌کننده
769 عکس
284 ویدیو
62 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر: @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻فراخوان دومین همایش ملی «آقای نادر» منتشر شد همزمان با سالگرد درگذشت زنده‌یاد نادر طالب‌زاده، دومین همایش ملی «آقای نادر» با محور «ایران در مسیر تحول بزرگ تمدنی» در دانشگاه تهران برگزار می‌شود. 🔗 ادامه خبر (کلیک کنید) 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌هشدار امام شهید درباره نقش مرجفون در تضعیف امنیت روانی جامعه 🔻بعضی با خبر غلط و تحلیل غلط خود، در مردم ترس و تردید ایجاد می‌کنند. هر چه به ذهن می‌رسد را نباید در فضای مجازی منتشر کرد. 🔹یک نکته‌ مهم در باب امنیّت، مسئله‌ «امنیّت روانی» جامعه است، که کمتر به این توجّه می‌شود؛ امنیّت روانی جامعه؛ یعنی دچار اضطراب نکردن مردم، دچار ترس و تردید نکردن مردم؛ این[طور] است دیگر؛ این خیلی مهم است. 🔸بعضی‌ها با خبری که می‌دهند، با تحلیلی که می‌کنند، با تفسیری که از وقایع می‌کنند، در مردم تردید ایجاد می‌کنند، ترس ایجاد می‌کنند. 🔹این از نظر خدای متعال مردود است؛ قرآن صریح است در این معنا؛ قرآن صریح در این معنا است: لَئِن لَم یَنتَهِ المُنافِقونَ وَ الَّذینَ فی‌ قُلوبِهِم مَرَضٌ وَ المُرجِفونَ فِی المَدینَة؛ «مرجفون» یعنی همین‌ها. «مرجفون» یعنی کسانی که در دل مردم اضطراب ایجاد می‌کنند، ترس ایجاد می‌کنند. 🔸اگر چنانچه اینها از این کارشان دست برندارند، خدای متعال به پیغمبر می‌فرماید: لَنُغریَنَّکَ بِهِم‌؛ تو را مأمور می‌کنیم که به سراغ اینها بروی و مجازاتشان کنی؛ این‌قدر این مسئله‌ امنیّت روانی مهم است. 🔹مرجفون همان کسانی هستند که امنیّت روانی جامعه را به هم می‌زنند، شایعه‌سازی می‌کنند؛ بعضی‌ها از روی غرض، از مسائل گوناگون تحلیل‌های غلط ارائه می‌دهند. 🔸این کسانی که با فضای مجازی ارتباط دارند، به این نکات توجّه کنند! همه‌چیز را، هر چه به ذهن انسان می‌رسد، در فضای مجازی نبایستی منتشر کرد؛ ملاحظه کنید اثرش چیست؛ ببینید روی مردم، روی فکر مردم، روی روحیه‌ مردم چه تأثیری می‌گذارد. 🔹آن کسانی هم که درباره‌ فضای مجازی می‌خواهند تصمیم‌سازی کنند و تصمیم‌گیری کنند، به این بُعد قضیّه توجّه کنند. توجّه کنند که چطور ممکن است در فضای مجازی، یک تحلیل غلط، یک خبر غلط، یک برداشت غلط از یک مسئله مردم را دچار اضطراب کند، دچار تردید کند، دچار ترس کند. اینها چیزهایی است که امنیّت روانی جامعه را از بین می‌برد. 🔸در بحث امنیّت، این مسئله‌ امنیّت روانی مهم است و مسئولان کشور همچنان که امنیّت اجتماعی و امنیّت کوچه و بازار و امنیّت مرز و امنیّت خانه‌های مردم را موظّفند حفظ کنند، امنیّت روانی مردم را هم موظّفند حفظ کنند؛ این جزء وظایف آنها است. 🔹دشمنان هم از این استفاده می‌کنند. امروز، دشمنان ملّت‌ها و کشورها که طمع می‌ورزند به منافع کشورهایی که می‌توانند طمع بورزند، فقط با سلاح گرم، با جنگ گرم و سخت وارد نمی‌شوند، با جنگ نرم وارد می‌شوند. یکی از بخش‌های جنگ نرم، همین ناایمن‌سازی روانی جامعه است؛ یکی هم این است. دیده‌اید دیگر؛ شما در این چند سال هم مشاهده کرده‌اید که چطور دشمنان از فضای مجازی استفاده کرده‌اند برای اینکه اغراض خودشان را پیش ببرند. باید به این معنا توجّه بشود. 🗓 ۱۴۰۳/۸/۶ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 زن مسلمان ایرانی روزهای اول جنگ، زندگی از دستم در رفته بود؛ اتفاقی که همیشه از آن فرار می‌کردم، به سراغم آمده بود، جنگ. اسم آن هراس در دلم می‌انداخت و پاهایم را از حرکت باز می‌داشت. با خبر شهادت‌هایی که هر روز می‌رسید، انگار عقربه‌های ساعت برایم متوقف می‌شدند. زندگی کردن در شهری که خانواده‌ات کنارت نیستند، این دلهره را چند برابر می‌کند. من مانده بودم و آواری از دلشوره که بر سر خودم هوار کرده بودم. یک روز به خود آمدم و دیدم در میانه‌ی روزهای جنگ ایستاده‌ام، دست دخترم را گرفته‌ام و در خیابان‌ها رجز می‌خوانم. سال‌های بعد، شاید در روزگاری که غبار سپید پیری بر چهره‌ام بنشیند، در شبی زمستانی کنار بخاری یا در خنکای سایه درختی در روزی تابستانی، از این شب‌ها یاد می‌کنم؛ از روزهایی که جنگ بر کشورم سایه افکنده بود و ما زنان، زیر سایه سنگین آن، دوشادوش مردان در خیابان‌ها حضور داشتیم و همزمان، نبض زندگی را در خانه‌ها حفظ می‌کردیم. ما، زنانی که به قول مادربزرگ‌ها «زن‌های امروزی» بودیم، شاید زندگی در جنگ را بلد نبودیم. اما یاد گرفتیم برای فرزندانمان، زیر صدای جنگنده‌ها، شعر و قصه بخوانیم، موهایشان را ببافیم، غذای مورد علاقه‌شان را بپزیم و برای شعارهایشان ذوق کنیم. ما، زنان مسلمان ایرانی، تسلیم نشدیم و از پا ننشستیم و جهان را به حیرت واداشتیم. ✍🏻 –تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این اتحادِ مقدس🕊️ 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
📣 ایده‌پردازی درباره اصلاح نظام تعلیم و تربیت ایران در جنگ وجودی 🔷 قرارگاه مصباح‌الهدی دانشگاه امام صادق ع، دعوت به ارسال تحلیل‌های آسیب‌شناسانه و آینده‌پژوهانه کرده است. 🔶 محورها: - کتب درسی و جنگ وجودی - آموزش حضوری و شیوه‌های جایگزین در جنگ وجودی - برنامه‌های پرورشی و جنگ وجودی - تربیت بدنی در جنگ وجودی - مدارس خارج از کشور و نظم نوین جهانی - فضای کالبدی مدرسه در جنگ وجودی -‌ آسیب‌های اجتماعی کودکان و نوجوانان در جنگ وجودی - نقش بعثت مردم در اداره آموزش و پرورش قالب‌ها: یادداشت تحلیلی، جستار، نقد، گزارش سیاستی، مقاله علمی ⏳ مهلت ارسال آثار: تا پایان خرداد ماه ۱۴۰۵ 🔗 کسب اطلاعات بیشتر و ارسال آثار از طریق پیام به @ahmad_beyk 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمان: حجم: 735.1K
👀 در دوره‌های نویسندگی بهانش چه می‌گذرد؟! 🤔 یه قسمت از متنت رو بِکَن بنداز دور؟ 🎙️ بخشی از هدایت‌گری سرکار خانم واحدی در گروه‌های نویسندگی... 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
اگر تاکنون بر این باور بودید که اروپا (ناتو) در این جنگ نقشی ندارد و بی‌طرف است و به ترامپ پشت کرده‌اند، بهتر است نگاه عمیق‌تری به قضیه داشته باشید. ناتو مداخله نظامی مستقیم ندارد؛ اما به‌طور غیرمستقیم با دشمن همکاری و مشارکت می‌کند. ✍🏻 –تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔖 من شیعه‌ام؟ تنها ایستاده بودم. زمین زیر پایم صاف و هموار بود. هوا گرگ و میش گونه بود و صدای ناله‌ای آزاردهنده، یکنواخت به گوش می‌رسید. سرم را که به سمت صدا چرخاندم، صف‌های طولانی دیدم که انتهایشان در تاریکی فرو رفته بود. افرادی که در صف‌ها ایستاده بودند حالات عجیبی داشتند. برخی بهت زده به نقطه‌ای خیره شده بودند. برخی ترسان و مضطرب بودند. برخی نیز، با سری پایین می‌گریستند. در آن میان، افرادی را در قامت انسان می‌دیدم که چون ناظم‌هایی سختگیر، مشغول مرتب کردن نظم صفوف بودند. همان طور که آن‌ها را نگاه می‌کردم، حضور کسی را پشت سرم حس کردم. یک آن ترسیدم؛ خواستم برگردم و او را ببینم، اما نتوانستم. او به من فهماند: «نباید چهره‌اش را ببینم. من هم باید در آن صف بایستم». نمی‌دانم از کجا؛ اما مطمئن بودم از جانب او آسیبی بهم نمی‌رسد. به ناچار با حرف او مجبور شدم خود را در ابتدای صف جای دهم. شمردم؛ نفر سیزدهم بودم. فردی که جلویم ایستاده بود، آرامشی عجیب داشت.‌ نه نگران بود و نه مضطرب. افرادی که جلوی او بودند نیز انگار که از چیزی مطمئن باشند، آرام ایستاده بودند.‌ من هم لحظه‌ای در کنار آن‌ها آرام ایستادم. دلم می‌خواست بدانم آن‌جا کجاست؟ این همه صف برای چیست؟ چرا این فرد برخلاف افرادی که قبلاً دیدم، آرام است؟ در فکر جواب این سوالات بودم که لحظه‌ای بعد با صدای مهیبی که شنیدم، بر خود لرزیدم. صدایی خشمگین و پر از تأسف طنین انداز شد: «وای بر تو! وای بر تو!». به دنبال آن، صدای ضجه‌ای از جلوی صف بلند شد. وحشت کردم. مضطرب بودم. نمی‌دانستم چه اتفاقی ابتدای صف رخ می‌دهد. ناظم‌ها همچنان مراقبمان بودند که نظم صف‌ها را به هم نزنیم. کمی بعد، افرادی که جلویم قرار داشتند، چند قدم جلوتر رفتند. دیگر می‌توانستم ابتدای صف را به خوبی ببینم. فردی به شکل انسان، با مُهری بر دست، آنجا ایستاده بود. او به هر فردی که نگاه می‌کرد اگر تشخیص می‌داد که آرام است، مهری بر پیشانی او می‌زد. آن فرد نیز شادمان و سپاسگزار از صف خارج می‌شد. در مقابل، اگر فردی پریشان خاطر بود، سرش فریاد می‌زد: «وای بر تو! وای بر تو!». سپس توسط ناظم‌ها از صف بیرون کشیده و صدای ضجه اش در آن تاریکی گم می‌شد. دیگر نوبت فرد جلویی ام رسیده بود. او همچنان با آرامشی که این بار بیشتر از قبل بود، روبروی فرد مهر به دست ایستاده بود. مطمئن بودم که او حتما شادمان و با رضایت از صف خارج می‌شود. همان‌طور هم شد. فرد مهر به دست، دستش را بالا آورد و مهری با نگینی سبز بر پیشانی او زد. در همان حین، نوری سبز رنگ از آن نگین بیرون زد و واژه‌هایی بر پیشانی آن فرد نقش بست. نتوانستم بخوانمشان، اما مدام نامی در دلم تکرار می‌شد: علی. علی بن ابی طالب. «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيًّا وَلِيُّ اللَّهِ». با صدای اذان صبح بیدار شدم. عرق سردی تمام تنم را پوشانده بود. بلند شدم روبروی آینه قدی اتاق ایستادم. آنچه دیدم، چهره ای خسته، ترسیده و نگران بود. پیشانی ام را به دقت نگاه کردم؛ چیزی جز دانه های ریز عرق دیده نمی‌شد. سوالی مدام در ذهنم می‌چرخید: من شیعه ام؟ آن مهر، بر پیشانی من هم...؟ ✍🏻 –تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شوخ‌طبعیِ شهید لاریجانی💔 انتشار به مناسبت چهلم ایشان… 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 تماشای سریال فرار از زندان توسط رهبر شهید! ▪️دکتر موسی حقانی در توصیف بخشی از سبک فکری و مطالعاتی رهبر شهید می‌گوید ایشان فقط به تاریخ اسلام مسلط نبود، بلکه تاریخ و اندیشه در غرب را هم با دقت دنبال می‌کرد؛ هم از مسیر مطالعه رمان‌های روسی و اروپایی و ادبیات سیاسی–اجتماعی و هم از طریق تماشای برخی فیلم‌ها و سریال‌های غربی که از تلویزیون پخش می‌شد. ▪️به گفته او، رهبر شهید حتی سریال طولانی «فرار از زندان» را چند بار دیده بود؛ نه صرفاً برای سرگرمی، بلکه برای شناخت تصویری از ساختارها، مناسبات اجتماعی و فضای فرهنگی جوامع غربی. حقانی تأکید می‌کند این نوع مواجهه با آثار هنری، تماشای منفعلانه نبود؛ بلکه تلاشی بود برای این‌که از دل روایت‌های داستانی، به سرنخ‌هایی درباره فرهنگ، جامعه و سیاست در دنیای غرب دست پیدا شود. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh