🔰 کاپیتالیسم شناختی؛
مصادره کلمه در خدمت الگوریتم
🔢 بخش ۸/۹
▫️در عصر حاضر، کلمه تنها ابزاری برای بیان و معناسازی نیست؛ بلکه به خودی خود، به منبعی از سرمایه بدل شده است. ما در مواجهه با هوش مصنوعی ناخواسته درگیر الگوی جدیدی از استثمار قرار میگیریم که شوشانا زوبوف آن را «سرمایهداری نظارتی» مینامد. در این نظام، تجربیات زیسته ما – از جمله هر کلمهای که مینویسیم، هر ایدهای که پروردهایم، و هر روایتی که خلق میکنیم – به «دادههای رفتاری» قابل استخراج تبدیل میشوند. این دادهها خوراک اصلی الگوریتمهای هوش مصنوعی هستند که مدلهای زبانی را آموزش میدهند و پیشبینیهای دقیقی از رفتارهای آینده ما ارائه میکنند.
🔖 زوبوف و منطق استخراج داده
زوبوف معتقد است که سرمایهداری نظارتی، منطق بازار را از مبادله کالا و خدمات به پیشبینی و دستکاری رفتار انسانی تغییر داده است. در این فرآیند هوش مصنوعی به عنوان موتور محرکه جمعآوری، تحلیل و فروش این دادهها بهکار میرود. هر بار که ما متنی تولید میکنیم یا از ابزارهای هوش مصنوعی بهره میبریم، ناخواسته به غنیتر شدن این «منابع ذخیره» زبانی کمک میکنیم که در نهایت به سود شرکتهای بزرگ و توسعه مدلهای زبانی آنها تمام میشود. کلمه، که زمانی ابزاری برای آزادی بیان بود، اکنون به کالایی تبدیل شده که برای سودآوری به تاراج میرود.
🔖 فوکو و معادله «دانش/قدرت»
میشل فوکو به ما آموخته بود که دانش و قدرت به صورت جداییناپذیری با یکدیگر گره خوردهاند؛ هر دانشی، شکلی از قدرت را به همراه دارد و هر قدرتی، دانشی را تولید میکند. در عصر هوش مصنوعی، این معادله «دانش/قدرت» شکلی نوین به خود میگیرد. الگوریتمها از طریق تحلیل حجم عظیمی از متون، دانشی بیسابقه از الگوهای زبانی، ساختارهای گفتمانی و حتی جهتگیریهای فکری تولید میکنند. این «دانش الگوریتمی»، به نوبه خود، قدرتی عظیم برای شکلدهی به افکار عمومی، جهتدهی به محتوای تولیدی و حتی استانداردسازی زبان به ارمغان میآورد.
🔹وقتی نویسندهای از هوش مصنوعی برای تولید متن استفاده میکند، نه تنها به تقویت این سیستم قدرتمدار کمک میکند، بلکه خود را در مقام «کارگر خط تولید داده» قرار میدهد. خروجیهای هوش مصنوعی نیز، اگرچه ظاهرا اصیل به نظر میرسند، اما در حقیقت بازتابی از همان دادههایی هستند که پیشتر توسط انسانها تولید شدهاند. این چرخه، به نوعی مصادره و همگونسازی کلمه در خدمت منطق الگوریتمیک است.
🔖 هان و نجات روایت از چنگ اطلاعات
بیونگ-چول هان، تفاوت بنیادینی میان «اطلاعات» و «روایت» قائل است. اطلاعات فاقد زمینه، معنا و بُعد انسانی است؛ صرفا دادههای پردازشپذیر و قابل اندازهگیری. هوش مصنوعی در بهترین حالت، ماشین تولید اطلاعات است. اما روایت، از دل تجربه زیسته، حافظه جمعی و فردیت برمیآید؛ آن کلمه است که روح دارد و معنا خلق میکند.
🔸در این نبرد میان «اطلاعات» و «روایت»، رسالت مؤلف چیزی جز صیانت از اصالت روایت نیست. این یعنی:
1⃣ نگاه انتقادی به منابع: پرسش از اینکه چه دادهای، توسط چه کسی و با چه انگیزهای به هوش مصنوعی خورانده شده است؟
2⃣ حفظ عاملیت و صدای مؤلف: مقاومت در برابر وسوسه تولید انبوه و بیهویت. امضای مؤلف صرفا نام وی پای نوشتهاش نیست. امضای مؤلف عبارت از رویکرد، جهانبینی و لحن منحصر به فرد اوست.
3⃣ تأکید بر تجربه زیسته: دمیدن روح واقعیت، مشاهده و تجربه شخصی در متن، به جای اتکا به میانگینهای آماری.
4⃣ بازتعریف ارزش زمان: خلق یک اثر اصیل نیازمند زمان، تأمل و رنج است؛ کیفیاتی که با سرعت و کارایی الگوریتم در تضادند.
✅ مدیریت هوش مصنوعی در ساحت کلمه، نه تنها یک چالش فناورانه، بلکه حتی یک کشمکش فلسفی و اقتصادی برای حفظ انسانیت زبان و استقلال فردی در برابر مدلهای تجاری و قدرتهای الگوریتمیک است. این جنگ بر سر بازپسگیری «کلمه» از چنگال «داده» است.
✍🏻 #محمدحسین_نجفی
–مدیر خانهٔ بهانش
🗂 پرونده #هوشمصنوعی_و_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📌نقش هنر در نشان دادن قبض و بسط عارفانه
▫️این قبض و بسطی که عرفا میگویند، یک واقعیت است. انسان گاهی قبض دارد، اصلاً گرفته و بسته است، همهی حقیقت هم جلوی اوست؛ اما از آن حقیقت و معارف، ترشحی به او نمیشود. گاهی هم انسان باز و مبسوط است و همهی شُعاعها و انوار به او میتابد. در آن لحظه، انسان گاهی مثل خورشید نور میدهد. خود انسان هم نورانیت خویش را احساس میکند. انسان بایستی این لحظهها را در کلمات و فرمایشهای امام حسین(ع) جستوجو کند و برای خودش به وجود بیاورد. این کلمات، چنان لحظههایی را در انسان ایجاد میکند.
🔹ما در این هشت سال فداکاری داشتیم؛ شوخی که نیست. همین برادران جانباز و آزادهای را که ملاحظه میکنید، هر حادثهای که برایشان اتفاق افتاده، و هر تجربهی مخلصانهای که اینها یا خودشان نشان دادند یا در دیگران دیدند، به نظر من کافی است تا انسانهایی را هدایت کند. این حادثهها و تجربهها، ماها را واقعاً هدایت میکند.
🔸من کتابهایی را که میخوانم، معمولاً بیشتر یادداشت یا تقریری مینویسم؛ یعنی اگر چیزی به ذهنم آمد، بیشتر آن را یادداشت میکنم. این کتاب «فرماندهی من» را که خواندم، بیاختیار پشتش بخشی از زیارتنامه را نوشتم: «السلام علیکم یا اولیاءالله و احبائه» واقعاً دیدم که در مقابل این عظمتها انسان احساس حقارت میکند. من وقتی این شکوه را در این کتاب دیدم، در نفس خودم حقیقتاً احساس حقارت کردم.
🔻چه کسی میتواند این شکوه را به ما نشان بدهد؟ این شکوه وجود دارد، ولی کسی میتواند این شکوه را به ما نشان بدهد؟ این شکوه وجود دارد، ولی یک نفر باید آن را به ما نشان بدهد. او، چه کسی است؟ او، شمایید. یعنی اگر شما قدر خودتان را بدانید، میتوانید حامل آن چنان نورانیتی باشید که انسانها را تکان میدهد. آن طور حقیقی واقعاً ماها را منقلب میکند. آن حقیقت اتفاق افتاد و یک لحظه از بین رفت. البته در ملكوت واقعی است؛ اما در عالم ناسوت و در مادّیت و حساب زمان و مکان ما، در یک لحظه حادثهای اتفاق افتاد و تمام شد رفت.
🔺چه چیزی میتواند این حادثه را ماندگار کند؟ چه چیزی میتواند آن را به گونهای که حتی چشمِ عادی در حضور نمیبیند، در غیاب آن حادثه، به دل و بصیرت انسان تفهیم بکند؟ آن، هنر است. هنر این نقش را دارد و میتواند این کار را انجام بدهد.
🗓 بیانات در دیدار با مسئولان، نویسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبیات مقاومت»
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh