بسیار نظراتتون هیجان انگیز و قشنگ بود و هست...
کمکم میذارم...
و نمیگم که حس خودم هم به این رمان بسیییی بسییییار نیکو هست😉
عاقا میگم دوستان
بیایید بصورت استیکر اسم کتاب رو برامون بفرستید یا در دو کلمهای به صورت استیکر حستون رو به رمان بگید.
... من کی حسم رو بگم؟؟😁
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال و هوای مردم در یکی از خاصترین مکانهای جهان!
تونستی حدس بزنی کجاست؟🙂
575.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏱ زمان
یعنی کل عمر ما،
یعنی از اول تا آخرش که فقط یه بار است و تکرار نمیشه.
پاور درک و مدیریت زمان کمکت میکنه تا این یه بار رو درست حسابی بگذرونی و دیگه حسرت نخوری و ای کاش نگی.
💡با خودته دیدنش یا ندیدنش به هر بهانهای...
👇🏻👇🏻
میتونی این پاور رو از کانال افسران
تهیه کنی و زندگیت رو بهتر بسازی:
@afsaran_pishraft
یک خاطره جذاب از داربستی که بیحواس بود!
-خاطره از کتاب یادت باشد. رسول ملاحسنی-
به توصیه ی دوستانم کتاب یادت باشد رو شروع کردم به خوندن.
از اونجایی که وقتی کتابی برام جذاب باشه انگار به دستام می چسبه و تا تمومش نکنم خاصیت چسبندگی خودش رو از دست نمی ده.
این کتاب هم از اون دسته کتاب های به شدت چسبناک بود برام
و هرجا می رفتم با خودم می بردم و می خوندمش
حتی توی خیابان…
همین طور که توی پیاده رو داشتم خیلی شیک قدم می زدم
و مانند فرهیختگان کتاب یادت باشد رو می خوندم و به خودم افتخار می کردم که من چقدر با فرهنگ و باکلاس هستم که حتی در خیابان هم کتاب را رها نمی کنم و به بقیه که کتاب نمی خواندن نگاه عاقل اندر سفیه می انداختم 😎
که به یک باره…!
یک داربست از خدا بی خبر و بی حواس به من نزدیک شد و با سر محکم با داربست برخورد کردم
از شدت درد چشمانم را بسته بودم.
وقتی باز کردم فقط نگاه کردم ببینم کسی من را دیده یا نه؟
که دیدم از قضا و قدر زمانه یک مادر و دختر درست از رو به رو دارند می آیند و تمام واقعه را دیده بودند.
و از بس جلوی خنده شان را گرفته بودن که نخندند صورتشان داشت کبود میشد.
من هم برای نجات جان آن دو بانوی بزرگوار فکری کردم :
به آنها نگاه کردم و خودم زدم زیر خنده 😁
آنها هم که دیدن من عجب آدم با جنبهای هستم،
از خدا خواسته شروع کردن به خندیدن به بنده
این بود ماجرای کتاب خواندن من...😂
اگر فکر می کنید که درس عبرتی برای من شد و از آن روز به بعد دیگه در پیاده رو کتاب نخوانم سخت در اشتباه هستید😒
•°○ @bakelas_ha ○°•