✍در آن روز به یاد ماندنی در آغوش شهر تاریخ ساز همدان گرد هم آمدیم تا...
متنها گاهی نه از قلم که از ایمان و نه بر لوح که بر جانها مینشیند، مثل متن بالا که بر #تقدیرنامههای بچهها نشست😌
28.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وقتی فکر، مسیر میسازه
و گفتوگو به رشد ختم میشه…🌱
📌این قاب کوتاه، روایتیست از یک جلسه اندیشـهمحـور و لحـظـهای بـــرای قدردانی از همراهانی که با حضورشون
به مسیر معنا دادند🌱
🧭 رویداد در امتداد و سکون/
تحلیلی از اتفاقات امروز، آیندهما
و تـکـلـیـفـی کـه بــــر دوش داریــم
🇮🇷 پنجشنبه ۱۶بهمن ماه ۱۴۰۴
به همت مرکز رشد #بلدچی🌱
@BALAD_CHI
32.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#همدان_در_قاب_روایت
#در_امتداد_و_سکون
دشمن نمیخواد ما به تمدنسازی برسیم.
این جمله، عصارهی هشدار هوشمندانهی استاد در این کلیپه.
اینکه دشمنان در نبرد، هرگز تمایلی به شکلگیری تمدن نوین اسلامی ندارن و تموم تلاششون معطوف به توقف این جریان تاریخیه🧐
➕مرکز رشـد بَـلـَـدچــٓی(ایتا) 🧭
@BALAD_CHI
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#همدان_در_قاب_روایت
#در_امتداد_و_سکون
و در آخر پرسش و پاسخ
نقطهی اوج هر نشست😎
در آخرین بخش رویداد فضایی عمیق شکل گرفت که هر پرسش، دریچهای به اندیشه و هر پاسخ، چراغی برای راه بود.
سپاس از همهی شما که با سوالهای هوشمندانهتون این گفتوگو رو زنده نگه داشتید🌱
➕مرکز رشـد بَـلـَـدچــٓی🌱
با بلدچی راه بلد میشی 🧭
@BALAD_CHI
منتظر منتظر .mp3
زمان:
حجم:
7.8M
🎙#روایتشما
روایت موعود...!
روایتی از دوره در امتداد و سکون
این قلّه قسمت ماست،
قسمتما دهه هشتادیها✊
✍ #روایتشما
از رویداد « درامتدادوسکون »
بهنامِ حضرتِ دوست
که هرچه داریم از اوست!
پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ بود.
خسته بودم و اگر در اعماق روحم کنکاش میشد، ردپای زخمهای ریز و درشت دیده میشد.
چند روزی بود که نوای: "جونم رفت، جَوونم رفت" را به یاد شهیدانِ جوانِ وطنم، کشورم، همهی جان و تنم، میشنیدم.
تا ناامیدی کامل شاید یک قدم فاصله داشتم.
زانوی غم بغل کرده بودم و هراسان بودم از آیندهی جوانانِ به دام افتادهی وطنم.
بلاتکلیف میان هجمهی بسیار دشمن، تنها کاری که میکردم غصه خوردن بود.
پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ بود که ساعت ۱۵ باید به رویداد در امتداد یا سکون میرفتم.
از قبل با استاد این رویداد آشنایی داشتم و در رویداد جنگ روایتها به صورت اتفاقی شرکت کرده بودم.
اما مشکل اینجا بود دقیقا یک ساعت قبل از رویداد، امتحان مجازی داشتم.
این یالان دونیا آمده بود تا با من نسازد.
بله! دانشجوی بینوایی بودم که باید روز پنجشنبه ساعت ۱۴ ظهر امتحان میدادم و بلافاصله خودم را به رویداد میرساندم.
بندهی حقیر و دوستم خودمان را با حدود سی دقیقه تاخیر به جلسه رساندیم.
پذیرایی شده یا نشده نشستیم و بسمالله، گوشها را تیز میکنیم برای فهمیدن بیشتر، عَلی بَرِکَتِ ال... چیز این نبود ببخشید، قُرْبَةً إلَى الله!
استاد درسی از روی تصویر توضیح میدادند.
گفتند و گفتند و گفتند...
از دولت اسلامیِ تشکیل شدهی حالا، از تلاش کشورمان برای رسیدن به آن تمدن اسلامیِ آرمانی که نزدیک است تحقق پیدا کند، از عقلانیت پرورش پیداکردهی مردم، از معجزات فراوان این کشور که به آن بیتوجهیم و...
چهرهی شرکتکننده ها را ندیدم، اما اگر آینهای روبهرویم داشتم میدیدم چشمان از حدقه بیرون زده ام را که برقِ ذوق هالهای از آن را گرفته!
گفته بودم با ناامیدی یک قدم بیشتر فاصله نداشتم...
اما حالا سوار بر موشک فتاح در حال بازگشت در دلِ امید بودم.
دروغ چرا؟ ذره ای شک مانند دلقک، پرِ شترمرغ به دست دنبالم میکرد تا قلقلکم دهد و بگوید: آخر چگونه؟ چطور میشود؟ یعنی واقعیت دارد؟
.
رویداد به اتمام رسید، بعد از صدبار خداحافظی از جمع خانمها بالاخره خداحافظی صد و یکم نتیجه داد و ما از هم جدا شدیم.
نوای اذان، گلهای معطر وجودم را بیدار کرد و تصمیم بر این شد با دوست نوجوانم دست به دست و ذهنی پر از "مگه میشه؟" به مسجد پیغمبر(ص)، آن مسجد قدیمیِ عزیزِ شهر هِمِدان که خلوت عارفان بزرگی چون آشیخجوادآقایانصاریهمدانی بود، برویم.
دوست نوجوانم قصد وضو کرد. دختر جوانی که در اصطلاح امروز به امثال ایشان گفته میشود بیحجاب، در انتظار همراه خود که گلاب به رویتان، به سرویس بهداشتی رفته بود، ایستاده بود.
با کوله باری از وسایل دوستم که مرا وانت و نیسان دیده بود و آنها را به دستم داده بود، از کنار دختر رد شدم و قصد ورود به مسجد را داشتم که صدایش را شنیدم:
+ببخشید میشه یه چیزی ازتون بخوام؟
مرا میگویید، همانند کبوتر بی پر شدم، به طرفش چرخیدم و باتعجب گفتم:
_بله حتما، بفرمایید
+من آدم مومن و نمازخونی نیستم، میشه شما برام دعا کنید؟
اطراف چشمهایش را هالهای از اشک گرفته بود. تازه به چهرهاش دقت کردم. چقدر معصوم و مهربان بود. قلبم هم به درد آمد، هم دریچهای از امید از اعماق آن سیاهی هایش باز شد و نوری تابید.
_این چه حرفیه شما باید برای من دعا کنید، ولی چشم اگر قابل بودم حتما، حتما براتون دعا میکنم، انشاءالله عاقبت بخیر بشین، انشاءالله سرباز امام زمان(عج) بشین!
هالهی اشک شدیدتر شد و با بغض شدید به گفتن ممنونم اکتفا کرد.
.
بعد از نماز رو به دوستم کردم و تمام ماجرا را برایش شرح دادم.
چقدر سریع دلقکِ شک تو دهنی محکمی خورد و محو شد!
در تمام این مدت که آقای ما از سلاحِامید میگفت و وعدهی رسیدن به قله میداد این بود؟
عقلانیت رشد یافتهی مردم، توضیحی که فقط در رویداد گفته نشد بلکه برایمان کمتر از یک ساعت ثابت شد!
الحمدلله از این رویدادهایی که دریچهی نورانی امید را به رویمان باز میکنند...
الحمدلله
رقیهجلیلی✍🏻
۱۹بهمن۱۴۰۴
#دریچه
#برگ_آخر
هدایت شده از موج الحسین"علیه السلام"
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#جشن_ایران_مقتدر_ملت_پیروز
🎞 تیزر جشن پیروزی انقلاب اسلامی در شب ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
🆔 @tighezaban
⏰ آلارم گوشیـت رو برای
ساعت ۲۲ امشب کوککن!
بالاخره وقتش رسیده....
پس از درخواست ها و پیگیری های متعدد دوستان، قــــــراره فایل صوتی و پرده نگار ارائه بحث جذاب نشست در امتداد و سکون رو به اشتراک بزاریم با شما😉
#مهموفوری
#نشرحداکثری
➕مرکز رشـد بَـلـَـدچــٓی🌱
با بلدچی راه بلد میشی 🧭
@BALAD_CHI
مرکز رشد بلدچیبلدچی.mp3
زمان:
حجم:
45.7M
تحلیلی از تاریخ، اتفاقات امروز، آیندهماو تکلیفیکهبردوشداریم
🎙 حمید درسی
نشست«درامتدادوسکون»
۱۶ بهمن ماه ۱۴۰۴ همدان/
#مهم
#نشرحداکثری
➕مرکز رشـد بَـلـَـدچــٓی🌱
با بلدچی راه بلد میشی 🧭
@BALAD_CHI