eitaa logo
'عــــاشِــــقانـــﮩ‌‌ اے‌ بــــا خُـــــــدا'
3.6هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
9.6هزار ویدیو
59 فایل
ڪ‌پــی آزاد = به شرط صلوات🔮 'به نیت ظهور امام زمــان عجل‌اللّھ و دعا براے شهادت خادمین ڪانال ❤' نَفَسے ڪھ خدا بھ زندگے انسان بخشیدھ یه عشقھ + که اگھ با بندگے برای خدا همراھ بشھ = عاشقانھ اےبا‌ خداست ✨ در خدمتم ✍️ @Labik_ya_seyedAli شرایط 👋 @Eshgh12a
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ••بنرای‌تبادلات‌گسترده 𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐛𝐚𝐧𝐨:)✨
"رمان مذهبی 🙂🕊♥️ -بشین. و قبل از این که آیه بنشیند، خودش روی صندلی نشست. آیه درست کنارش جا ی گرفت. محمد الیاس اخم هایش درهم شد. -یه کم اون طرفتر. آیه چشم های ش را ریز میکند. _چی ؟ محمد الیاس از دست سرتق باز ی های آیه دستی به یقه لباسش می کشید و روی گلو یش میگذارد. _ با فاصله تر بشین آیه در حالی که ردیف دندانهایش از خنده نمایان شده سرتا باالی ش را نگاه م یکند، اما او هم چنان ابروهای گره کرده نگاه به مهرههای درشت تسبیح اش دوخته. برای این که سر به سر این خان محفوظ به حیا گذاشته باشد میگوید: -من جام راحته شما نطقت رو بفرما! محمد الیاس الاال الله ی زیر لب میگوید و از جا بلند میشود. آیه ریز می خندد و محمد الیاس قدم زنان جلوی ش رژه میرود. شاید همه این کارها را می کرد تا بتواند زبان این خان را باز کند . منتظر حضور گرمتون •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• https://eitaa.com/joinchat/1824325874C6aa239d4d0 •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•