eitaa logo
مجتمع فرهنگی بنی فاطمه (س) مشهد
728 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
558 ویدیو
23 فایل
کانال رسمی مجتمع بنی فاطمه سلام الله علیها شماره ثبت: 460 شناسه ملی: 10380065766 شماره بانک ملی جهت مشارکت در ساخت مجتمع: 6037 9975 9904 8726 آدرس کانال رسمی در تلگرام: https://t.me/Banifatemeh_mashhad
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷دستور به تقیّه!👇 ✅علی بن یقطین وزیر دربار عباسی در زمان حکومت هارون الرشید بود. روزی علی بن یقطین در نامه ای به امام موسی کاظم(ع) نوشت : 📋«جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنَّ أَصْحَابَنَا قَدِ اِخْتَلَفُوا فِي مَسْحِ اَلرِّجْلَيْنِ! فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تَكْتُبَ إِلَيَّ بِخَطِّكَ مَا يَكُونُ عَمَلِي بِحَسَبِهِ فَعَلْتُ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ》 ♦️اصحاب بر سر کیفیت مسح پا در وضو با هم اختلاف دارند. اگر صلاح دیدید به خط شریف خود کیفیت وضوی کامل را برایم بنویسید.  امام کاظم(ع) در جواب نامه نوشت : 📋«فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ مِنَ اَلاِخْتِلاَفِ فِي اَلْوُضُوءِ وَ اَلَّذِي آمُرُكَ بِهِ فِي ذَلِكَ أَنْ تُمَضْمِضَ ثَلاَثاً وَ تَسْتَنْشِقَ ثَلاَثاً وَ تَغْسِلَ وَجْهَكَ ثَلاَثاً وَ تُخَلِّلَ شَعْرَ لِحْيَتِكَ وَ تَغْسِلَ يَدَكَ إِلَى اَلْمِرْفَقَيْنِ ثَلاَثاً وَ تَمْسَحَ رَأْسَكَ كُلَّهُ وَ تَمْسَحَ ظَاهِرَ أُذُنَيْكَ وَ بَاطِنَهُمَا وَ تَغْسِلَ رِجْلَيْكَ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ ثَلاَثاً وَ لاَ تُخَالِفْ ذَلِكَ إِلَى غَيْرِهِ» ♦️اختلافی را که گفته بودی، متوجه شدم، ولی تو از این پس این چنین وضو بگیر :  ۱)سه بار آب در دهان بگردان و دهان‌ شویه کن.  ۲)سه بار استنشاق کن و بینی ات را بشوی.  ۳)صورتت را سه بار و دست‌ها را از پایین تا آرنج بشوی.  ۴)همه سر را مسح کن و گوش‌ها را بشوی.  ۵)پاهایت را بشوی! با این دستور هرگز مخالفت مکن! وقتی نامه امام(ع) به دست علی بن یقطین رسید، همه از جواب امام(ع) تعجب کردند که چرا دستورالعمل وضویی کاملاً مشابه با وضوی اهل سنّت برای علی بن یقطین صادر فرموده است؟ ولی خود علی بن یقطین گفت : مولایم بهتر از هر کس دیگری علت چنین دستوری را می داند و من هم فرمانبردار و مطیع دستورش هستم. مدت‌ها چنین بود تا روزی جاسوسان هارون الرشید گزارش دادند که علی بن یقطین از شیعیان موسی بن جعفر(ع) و مخالف شماست.  با توجه به اینکه علی بن یقطین وزیر هارون بود و گهگاه از این گزارش ها می رسید، هارون موضوع را با بعضی از عوامل اطلاعاتی در جریان گذاشت و گفت : مدت هاست گزارش هایی در مورد تشیّع علی بن یقطین و نفوذی بودنش در دستگاه حکومتی ما به دستم می رسد، ولی من هیچ سرنخی بدست نیاورده ام. دوست دارم به‌ گونه‌ای که او متوجه نشود امتحان روشن دیگری به‌ عمل آورم و به همه حرفها خاتمه دهم. بگویید چه کنم؟ آنان گفتند : وضوی شیعیان با وضوی اهل سنت فرق می کند. بهترین امتحان آن است که شخصاً به طور پنهانی وضوی او را کنترل کنید. هارون گفت : آری، این بهترین راه است. عادت علی بن یقطین این بود که نماز را اول وقت در اطاقی تنها به‌ جا می آورد.  روزی وقتی علی وارد اطاق شد، هارون از محلی که قبلاً در نظر گرفته بود، او را زیر نظر گرفت. علی نیز همچون همیشه وضویی به روش وضوی اهل سنت گرفت.  صحنه آن چنان عجیب بود که هارون بی اختیار از مخفی گاهش بیرون آمد و خطاب به علی فریاد زد : 📋«كَذَبَ يَا عَلِيَّ بْنَ يَقْطِينٍ مَنْ زَعَمَ أَنَّكَ مِنَ اَلرَّافِضَةِ» ♦️ای علی بن یقطین! هر کسی می گوید تو شیعه هستی دروغ می گوید. پس از آن روز مجدداً نامه ای از امام کاظم(ع) به دست علی بن یقطین رسید که در آن نوشته بود : 📋«اِبْتَدِئْ مِنَ اَلْآنَ يَا عَلِيَّ بْنَ يَقْطِينٍ تَوَضَّأْ كَمَا أَمَرَ اَللَّهُ اِغْسِلْ وَجْهَكَ مَرَّةً فَرِيضَةً وَ أُخْرَى إِسْبَاغاً وَ اِغْسِلْ يَدَيْكَ مِنَ اَلْمِرْفَقَيْنِ كَذَلِكَ وَ اِمْسَحْ بِمُقَدَّمِ رَأْسِكَ وَ ظَاهِرِ قَدَمَيْكَ مِنْ فَضْلِ نَدَاوَةِ وَضُوئِكَ فَقَدْ زَالَ مَا كَانَ يُخَافُ عَلَيْكَ وَ اَلسَّلاَمُ» ♦️ای علی بن یقطین! از این پس آن گونه که خداوند فرموده است، وضو بگیر! صورت را کامل و دست‌ها را از آرنج تا انگشتان بشوی، و سپس قسمتی از جلوی سر و آنگاه روی پاهایت را از رطوبت دستهایت مسح نما؛ زیرا که خطری که متوجه تو بود برطرف گردید.(۱) 📚منبع : ۱)الإرشاد شیخ مفید، ج۲، ص۲۲۷ کانال رسمی مجتمع بنی فاطمه سلام الله علیهامشهد 🆔@banifateme_mashhad
👤 سپر بلای شیعه! ✅از امام موسى بن جعفر(ع) نقل شده است که فرمودند : 📋《إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ غَضِبَ عَلَى الشِّيعَةِ فَخَيَّرَنِي نَفْسِي أَوْ هُمْ فَوَقَيْتُهُمْ وَ اللَّهِ بِنَفْسِي》 ♦️خداوند عزوجل بر شيعیان غضب كرد، پس مرا مخيّر ساخت كه يا من و يا آنها فدا شويم، به خدا من با دادن جان خودم ايشان را حفظ كردم.(۱) 👤مرحوم علامه مجلسى در شرح این روایت می نویسد : غضب خدا بر شيعه يا براى اين بود كه ايشان تقيه را از دست دادند و امامت آن حضرت(ع) را فاش كردند. پس خليفه وقت هارون الرشيد چاره‏ ای نداشت، جز اينكه يا شيعيان را تعقيب كند و بكشد و يا آن حضرت(ع) را زندانى و مسموم كند، و حضرتش سلامت شيعه را به قيمت جان خود خريد. يا آنكه علت غضب خدا اين بود كه شيعيان از آن حضرت(ع) اطاعت و پیروی خالصانه نكردند در نتیجه خداى تعالى آن حضرت را مخير ساخت كه يا بر علیه هارون قیام کند و جماعتى از شيعیان کشته شوند و يا گوشه‏ گيرى كند و تن به زندان و شهادت دهد.(۲) 📚منابع : ۱)الكافی مرحوم کلینی، ج‏۱، ص۲۶۰ ۲)مراة العقول مجلسی، ج۳، ص۱۲۷ کانال رسمی مجتمع بنی فاطمه سلام الله علیهامشهد 🆔@banifateme_mashhad
🌷 و زن بدکاره!👇 ✅هارون الرشید خلیفه مقتدر و بی‌حیای عبّاسی امام موسی کاظم(ع) را در بغداد به زندان افکند. در طی آن دستور داد کنیز زیبا و خوش قیافه ای را برای خدمت کردن به امام موسی کاظم(ع) به زندان بردند و و منظورش از این کار برای بدنام کردن حضرت(ع) بود. امام(ع) پیغام داد : 📋«بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ لاَ حَاجَةَ لِي فِي هَذِهِ وَ لاَ فِي أَمْثَالِهَا» ♦️این شما هستید که با هدایای خود شادمان می‌شوید! من به کنیز و امثال آن نیازی ندارم. هارون از این پیام سخت خشمگین شد و گفت : 📋«اِرْجِعْ إِلَيْهِ وَ قُلْ لَهُ لَيْسَ بِرِضَاكَ حَبَسْنَاكَ وَ لاَ بِرِضَاكَ أَخَذْنَاكَ وَ اُتْرُكِ اَلْجَارِيَةَ عِنْدَهُ وَ اِنْصَرِفْ» ♦️به نزد او باز گرد و به او بگو که ما به رضای تو کنیز را به زندان، نزد تو نفرستادیم. پس کنیز را نزد او بگذار و باز گرد! مدتی گذشت، هارون خادمش را به زندان فرستاد تا خبری بگیرد. خادم به زندان رفت. با کمال تعجب دید آن کنیز به سجده رفته است و مرتب می‌گوید : «قُدُّوسٌ! سُبْحَانَكَ! سُبْحَانَكَ!» او جریان را به هارون گزارش داد. هارون با تعجب گفت : 📋«سَحَرَهَا وَ اَللَّهِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ بِسِحْرِهِ» ♦️به خدا سوگند! موسی بن جعفر(ع) او را سحر کرده است! سپس دستور داد کنیز را بیاورند. کنیز را به حضور هارون آوردند، نگاهش را به آسمان دوخت و ساکت ایستاد. هارون پرسید : تو را چه شده است؟ کنیز گفت : 📋«إِنِّي كُنْتُ عِنْدَهُ وَاقِفَةً وَ هُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ فَلَمَّا اِنْصَرَفَ عَنْ صَلاَتِهِ بِوَجْهِهِ وَ هُوَ يُسَبِّحُ اَللَّهَ وَ يُقَدِّسُهُ» ♦️هنگامی که من در زندان نزد او بودم، می دیدم که این مرد مرتب نماز می‌خواند، بعد از نماز مشغول تسبیح و تقدیس خداوند می‌شود. من به او عرض کردم : مولای من! شما کاری ندارید برایتان انجام دهم؟ فرمود : با تو چه کار دارم؟ عرض کردم : مرا برای خدمت به شما آورده‌اند. آن بزرگوار با دست اشاره کرد و فرمود : پس اینها چه کاره‌اند؟! ناگهان؛ 📋«فَالْتَفَتُّ فَإِذَا رَوْضَةٌ مُزْهِرَةٌ لاَ أَبْلُغُ آخِرَهَا مِنْ أَوَّلِهَا بِنَظَرِي وَ لاَ أَوَّلَهَا مِنْ آخِرِهَا فِيهَا مَجَالِسُ مَفْرُوشَةٌ بِالْوَشْيِ وَ اَلدِّيبَاجِ وَ عَلَيْهَا وُصَفَاءُ وَ وَصَائِفُ لَمْ أَرَ مِثْلَ وُجُوهِهِمْ حَسَناً وَ لاَ مِثْلَ لِبَاسِهِمْ لِبَاساً عَلَيْهِمُ اَلْحَرِيرُ اَلْأَخْضَرُ وَ اَلْأَكَالِيلُ وَ اَلدُّرُّ وَ اَلْيَاقُوتُ وَ فِي أَيْدِيهِمُ اَلْأَبَارِيقُ وَ اَلْمَنَادِيلُ وَ مِنْ كُلِّ اَلطَّعَامِ» ♦️نگاه كردم ديدم باغى پر از گل و ريحان كه انتهايش ديده نمی شود و اول و آخر ندارد. در آن باغ محل هائى را با ديبا و فرش هاى رنگارنگ فرش كرده‏ اند. غلامان ماه رو كه نظير ندارند و لباسهائى پوشيده‏ اند كه كسى نديده از ابريشم سبز هر كدام بر سر تاجى از درّ و ياقوت دارند و در دست، آفتابه و حوله گرفته ‏اند و انواع غذاها مهیاست که هرگز نظیر آنها را ندیده بودم. با مشاهده آنها در برابر خدای خود به سجده افتادم و در سجده بودم که خادم تو به سراغم آمد و مرا نزد تو آورد. هارون گفت : ای ناپاک! شاید وقتی به سجده رفتی اینها را در خواب دیدی؟ گفت: نه! به خدا سوگند! این واقعیات را پیش از سجده دیدم و بعد از مشاهده آنها به سجده افتادم. هارون به فردی گفت : 📋«اقْبِضْ هَذِهِ الْخَبِيثَةَ إِلَيْكَ فَلَا يَسْمَعْ هَذَا مِنْهَا أَحَدٌ» ♦️این ناپاک را بگیر و مراقب باش کسی این مطلب را از او نشنود. اما آن کنیز بدون درنگ مشغول نماز شد. از او پرسیدند : چرا چنین می‌کنی؟ گفت : عبد صالح[موسی بن جعفر(ع)] را چنین یافتم! سپس گفت : 📋«إِنِّي لَمَّا عَايَنْتُ مِنَ الْأَمْرِ نَادَتْنِي الْجَوَارِي يَا فُلَانَةُ ابْعُدِي عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ حَتَّى نَدْخُلَ عَلَيْهِ فَنَحْنُ لَهُ دُونَكِ» ♦️من وقتى بهشت برين را ديدم كنيزان فرياد زدند : فلانى دور شو از بنده صالح! خدا تا ما او را خدمت كنيم ما خدمتگزار او هستيم نه تو! 📋«فَمَا زَالَتْ كَذَلِكَ حَتَّى مَاتَتْ وَ ذَلِكَ قَبْلَ مَوْتِ مُوسَى(ع) بِأَيَّامٍ يَسِيرَة» ♦️آن کنیز پيوسته همين حال را داشت تا اینکه از دنيا رفت.(۱) 📚منبع : ۱)مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۲۹۷ کانال رسمی مجتمع بنی فاطمه سلام الله علیهامشهد 🆔@banifateme_mashhad
🌷 توبه بشر حافی!👇 ✅علامه حلی می نویسد : روزی امام موسی کاظم(ع) در بغداد از مقابل درب خانه بِشْر بن حارث بغدادی می گذشت. 📋«فَسَمِعَ المَلَاهِي وَ أَصوَاتَ الغِناءِ والقَصبِ تَخْرجُ مِنْ تِلكَ الدَّارِ، فَخَرَجَتْ جَارِيَةٌ وَ بِيَدِها قُمَامَةُ البَقْلِ، فَرَمَتْ بِهَا فِي الدَّرْبِ» ♦️هنگامی که امام کاظم(ع) از کنار خانه او می‌گذشت، صدای ساز و آواز و لهو و لعب از خانه او بلند بود. در این هنگام کنیزی از خانه بِشْر بیرون آمد و در دست او ظرف خاکروبه ای بود و در جلوی درب خانه بشر ریخت. امام موسی کاظم(ع) از او پرسید : 📋«يَا جَارِيَةُ! صَاحِبُ هذِهِ الدَّارِ حُرٌّ أَم عَبْدٌ؟» ♦️ای کنیز! صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ کنیز که ایشان را نمی شناخت، در پاسخ گفت : او آزاد است! امام موسی کاظم(ع) خطاب به آن کنیز فرمود : 📋«صَدَقْتِ! لَو كَانَ عَبْدَاً خَافَ مِنْ مَولَاهُ!» ♦️راست گفتی! اگر او بنده بود از مولای خود می‌ترسید! امام(ع) این را فرمود و به راه خود ادامه دادند و رفتند. هنگامی که کنیز به خانه برگشت، بِشْر بر سر سفره نشسته بود و علت تاخیر را از کنیز جویا شد. کنیز نیز قضیه ملاقات خود با امام کاظم(ع) را برای بِشْر بازگو نمود. در این هنگام؛ 📋«فَخَرَجَ حَافِيَاً حَتَّى لَقِيَ مَولَانَا الكَاظِمَ(ع) فَتَابَ عَلَى يَدِهِ» ♦️پس بدین ترتیب بِشْر با پای برهنه از خانه بیرون آمد و به دنبال امام کاظم(ع) راه افتاد و در نتیجه گفتگویی با ایشان، توبه کرد.(۱) از آن پس او را بِشْر حافی نامیدند. 📚منبع : ۱)منهاج الكرامة علامه حلی، ص۵۹ کانال رسمی مجتمع بنی فاطمه سلام الله علیهامشهد 🆔@banifateme_mashhad