در هم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته
بسکه چشمش وا شده ابروش خم برداشته
از عرب چشمان نافذ را به تذهیب مژه
این کمان آرشی را از عجم برداشته
این صدا اصلاً صدای گریه یک طفل نیست
در حسینیه کسی انگار دم برداشته
من که باور میکنم این طفل وقت بازیاش
ماه را از آسمانها دست کم برداشته
من که باور میکنم این طفل از روز نخست
گفت یا مولا و در خانه قدم برداشته
پردههای اشک در چشمان بیتاب علی
پردهها از راز دستان قلم برداشته
دست از قنداق وا کردهست یعنی یا حسین
از همین امشب اباالفضلات علم برداشته
تا حسین بن علی برداشته قنداقهاش
نعرهی «آقا فدایت میشوم» برداشته
از همین امشب به یاد سوز لبهای حسین
مشک چشمان اباالفضلیاش نم برداشته
تازه امشب هر کسی کربوبلا را خواسته
از سر خوان اباالفضلی اش کم برداشته
#مهدی_رحیمی_زمستان
باید فقط به خدا پیله کرد
زیرا فقط با او. میتوان پروانه شد
#کانال_شهد_شعر
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
من شمع بودم تو مرا کشتی
تاریک کردی آشیانم را
پروانه ات بودم نفهمیدی
آتش زدی روح جهانم را
ازخاطرت بردی مرا افسوس
برگونه هایم زخم پاشیدی
غم داشتم در دل نگفتم هیچ
تو دردهایم را نفهمیدی
همچون نسیم سرد پاییزی
باغ دلم را سخت سوزاندی
مثل شبِ یلدای طولانی
پیوسته در جان ودلم ماندی
مثل شقایق خون دل خوردم
شاید بمانی بی وفا با من
رفتی نپرسیدی از احوالم
تو بیوفایی کرده ای یا من؟
بدجور دلتنگم برای تو
نامهربان از من بدی دیدی؟
هر جا که هستی شادمان باشی
من عاشقت بودم نفهمیدی
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
چون شمع سوزاندی جهانم را
تاریک کردی آشیانم را
پروانه ات بودم نفهمیدی
آتش زدی روح و روانم را
از خاطرت بردی مرا افسوس
بر گونه هایم زخم پاشیدی
من ماندم و شب های بی فانوس
تو دردهایم را نفهمیدی
همچون نسیم سرد پاییزی
آسان دلم را سخت سوزاندی
مثل شبِ یلدای طولانی
تا صبح در رویای من ماندی
من با شقایق خون دل خوردم
شاید بمانی بی وفا با من
رفتی نپرسیدی غرورم را
تو بی وفایی کرده ای یا من ؟
بدجور دلتنگم برای تو
خوبم مگر از من بدی دیدی ؟
من بی تو فردا را نخواهم دید
فهمیدم اما تو نفهمیدی
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
♥️🍃
کوتاه براتون آرزو کنم:
امیدوارم قلبتو پیش آدمی جا بذاری
که عقلت تا ابد تاییدش کنه
823.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کم پیش میآید کسی, هم از غمهای تو غمگین شود و هم از شادیهای تو شاد.
آدمها عجیبند و طبیعیست که سخت رفیق واقعی پیدا کنی و سخت بتوانی به کسی عمیقا اعتماد کنی و سخت بتوانی کسی را دوست داشتهباشی...
اگر کسی را پیدا کردی،که از پیشرفتت خوشحال شد،
باهات خندید و گریه کرد و برات ذوق کرد
بهت حس امنیت دادو سنگ صبورت بود ،قدردارنش باش!
#کانال_شهد_شعر
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(مَتیٰ تَرانا وَ نَراكَ یابنَ الحسَن)
#مدح
#امام_زمان
#شعر_انتظار
#مهدی_موعود
(سلالهی طاها)
بر من بتاب، ای مَهِ زیبا ببینمت!
تا از ثریٰ ، به عرش ثریا ببینمت
در انتظار ماهِ رخت در تمام عمر...
هر شب نشستهام به تماشا ببینمت
چشمم سپید شد همه شب در غیاب تو
ای ماه شب فروز...! بیا تا ببینمت
صد سلسله بشوق تو در خواب رفته است
برخیز، ای سلاله ی طاها ببینمت!
هر جمعه بیتو آمد و بیتو غروب کرد
آیا شود به جمعه ی فردا ببینمت ؟
جانم به لب رسید و نفس در گلو شکست
بر من بِدم، مراد مسیحا...! ببینمت
بس بیتها به شوق غزال نگاه تو
گفتم که تا میان غزل ها ببینمت
دلخستهام ز خویش و ز خویشان رمیدهام
مشتاقِ دیدنم به تمنّا ببینمت
در این کویر تبزده عمرم به سر رسید
شاید به بیکرانهی دریا ببینمت
لب تشنهی وصالم و در ساغر خیال
خواهم که ای شراب گوارا ببینمت
تا چشم بد نظر نکند بر جمال تو
تنها رها نموده که تنها ببینمت
لیلای من! بیا که درین دشت پرملال
مجنونصفت به دامن صحرا ببینمت
اصلاً بگو که یوسف زهرا چهسان کجا؟
شیداتر از هزار زلیخا ببینمت
گر نیستی موافق کیش و مرام ما
گو تا به دِیر، یا به کِلیسا ببینمت؟
هرچند شد خزان گل عمرم درین فراق
خواهم که تا همیشه شکوفا ببینمت
در انتظار روی تو مویم سپید شد
امّا نشد به دیدهی بینا ببینمت
چشمی نمانده است ببینم اگر تورا
لَختی بیا به دیدهی معنا ببینمت
شاید که نیست دیدن رویت نصیب من
پس لااقل بیا که به عقبا ببینمت
(ساقی)! بریز بادهای از ساغر وصال
تا مِی کشان و مست، به دنیا ببینمت.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
#شمس_ساقی
eitaa.com/shamssaghi