eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا من یقین دارم به بودنت بانوی کاشانیخدایا من یقین دارم به بودنت بانوی کاشانی - بیکلام .mp3
زمان: حجم: 3.2M
خدایـا . . . من صدایت می زنم چرا که جز خودت هیچکس را گره گشای مشکلاتم نمیدانم. من "تو" را دارم و دلی که . یقین دارد به بودنت . . . یقینی که آرامم می کند : یقین دارم خـدایم مرا رهـا نخواهد کرد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پنجـره‌ای که رو به قاب خنده‌هایت باز نشود هیـچ فرقی با دیوار ندارد پس لبخـنـد بـزن ☺️ تا طلوع کند خورشید شـادی از پنجره امیـد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فرازی زیبا از قرآن رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ41 پروردگارا! مرا و پدر و مادر مرا، و مؤمنان را (در) روزی که حساب بر پا می شود بیامرز
27.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید این کلیپ را دیدید ولی پیشنهاد میشه یبار دیگه ملاحظه کنید ارزش تکرار دارد 🌹🌹🌷🌷
. دلت که گرفت ...! چند قدم دورتر از این دنیایِ بی مهریِ آدمها بنشیــن و زانوهایت را محکم بغل کن با خدا مفصل از دردهایت گلایه کن گلایه کن از این بی تفاوتیِ آدمها از این دوست داشتن های بی دلیلِ خودت گلایه کن از دستِ این جماعت بی عاطفه از اینکه دیگر دلداده را نه راهِ پیش هست و نه راهِ پس ، گلایه کن بگو که این آدم ها اصلا مخاطبِ خوبی نیستند آرام بگو مخاطبِ خاصِ من  ، آمده ام یک باران ؛ بغضِ بی منت روانه ات کنم یک کوهِ درد خریدار هستـــی .. دلنوشته....
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیر كردی؛ از لالایی كودكی تا خیرگی این آفتاب انتظار تو را داشتم در شب سبز شبكه‌ها صدایت زدم در سِحر رودخانه در آفتاب مرمرها و در این عطش تاریكی صدایت می‌زنم؛  این دشت آفتابی را شب كن تا من راه گمشده را پیدا كنم و در جاپای خودم خاموش شوم ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ویرانه شدم خانه ات آباد کجایی کمتر بزن آهنگ غم انگیز جدایی فریاد سکوت من دلخسته بلند است گر چه نرسیده است به گوش تو صدایی در می زنم آنقدر که آخر به روی من در را بگشایی به تمنای گدایی شاهی و دلم‌ مهره ی شطرنج توباشد خواهم که تو تنها به دلم راه گشایی باید برسم سهل به آغوش نگاهت باید برسم با تو به یک نان و نوایی بی روی تو تاریک شده خانه جانم بر بام‌دلم کاش که چون ماه بر آیی با خواب و خیال تو خوشم عشق محالم شاید که تو در خواب در اندیشه ی مایی آغوش گشودم که برای تو بمیرم هر وقت دلت خواست به این خانه بیایی