هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
تو از آسیه و حوّا و مریم سرتری زینب
که داری بر همه عالم مقامِ سروری زینب
برایت آتش غمهای بی پایان گلستان بود
که در موج بلا و خون ، خلیل دیگری زینب
عجب صبری عجب شوری عجب ایمان و ایثاری
تویی زینب ترین زهرا تو روح کوثری زینب
زبانِ خطبه هایت مثل شمشیرِ علی برّان
میانِ کفر و دین کردی به خوبی داوری زینب
به زیرِ گام هایت شام را ویرانه خواهی کرد
رسالت دارِ عاشوراییِ پیغمبری زینب
شجاعت می زند زانو، زبانِ خطبه هایت را
نشان دادی قیامت را ، شُکوهِ محشری زینب
شکسته خطبه هایت قامتِ لات و هُبل ها را
بلاغت در بیان داری ، شبیهِ حیدری زینب
دلت خون بود اما غیرِ زیبایی نمی دیدی
در آن ساعت که می دیدی سرِ بی پیکری زینب
در اوج بی پناهی ها پناه کاروان بودی
میانِ کاروانی که خودت بی یاوری زینب
برادر را روی نیزه ... چگونه تاب آوردی ؟
چگونه تاب آوردی تویی که خواهری زینب
اگر امِّ ابیها فاطمه بوده است پس بی شک
برای شاهِ دین هم خواهری هم مادری زینب
نه تنها زینِ اَب بودی و زینت دادهای او را
که حتی بر برادر هم شکوه و زیوری زینب
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
عاشقت را غم این کرب بلا خواهد کشت
یا همین زمزمه و شور و نوا خواهد کشت
نذر کردم که پیاده بروم محضر عشق
عاقبت حسرت این عشق مرا خواهد کشت
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
هفتاد و دو لالهی به خون غلطیده
داغیست که باغبان به چشمش دیده
در علقمه گل کاشته ساقی حرم
کز عطر گلش بوی خدا پیچیده
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
استخوانی اگر از آن بدنِ بی سر ماند
بس دواندند به اسبان زجفا روی تنش
خُرد کردند همان سنگدلان کوفه ـ
بدنی را که نماندهست برآن پیرهنش
#بانوی_کاشانی
روشنی را چون خدا رزق نگاه آب کرد
اشک عشقت را نصیب این دل بی تاب کرد
از ازل نام تو را با تار و پود من سرشت
مادرم من را کنیز دختر ارباب کرد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
قسم به چادر و گهواره ای که غارت شد
نصیب دشمن اهل حرم حقارت شد
گرفت تا که به دستش علی اصغر را
تمام عرش از این غم دچار حیرت شد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی