هفتاد و دو لالهی به خون غلطیده
داغیست که باغبان به چشمش دیده
در علقمه گل کاشته ساقی حرم
کز عطر گلش بوی خدا پیچیده
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
استخوانی اگر از آن بدنِ بی سر ماند
بس دواندند به اسبان زجفا روی تنش
خُرد کردند همان سنگدلان کوفه ـ
بدنی را که نماندهست برآن پیرهنش
#بانوی_کاشانی
روشنی را چون خدا رزق نگاه آب کرد
اشک عشقت را نصیب این دل بی تاب کرد
از ازل نام تو را با تار و پود من سرشت
مادرم من را کنیز دختر ارباب کرد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
قسم به چادر و گهواره ای که غارت شد
نصیب دشمن اهل حرم حقارت شد
گرفت تا که به دستش علی اصغر را
تمام عرش از این غم دچار حیرت شد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
کاش علی را سوی نامردان نمیبردی حسین
حرمله با تیر میخواهد که سیرابش کند
باز گردانش به خیمه مادرش دلواپس است
شاید امشب لحظه ی بر دامنش خوابش کند
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
یا اباالفضل، شکوه علمت دیدنی ست
همه جا زمزمه و شور غمت دیدنی اس
تو خدای ادب و عشق و وفا و کرمی
صاحب جود وسخا هستی و صاحب علمی
تا لب علقمه رفتی و ننوشیدی آب
سوختی بر لب آب از عطش طفل رباب
آب هم بر ادبت غبطه خورد حضرت ماه
علقمه تا به ابد میکند احساس گناه
دست دادی سر سقائی ی طفلان حرم
عالمی را ادبت حضرت جان ریخت بهم
چه کسی گفت در آن معرکه کم آوردی ؟
زخمها خوردی و ازمشک حراست کردی
تا یل ام بنین وارد میدان شده بود
دشمن آشفته وحیران و هراسان شده بود !
همه جا هلهله و چشم و سر و نیزه و دست
تا بگیرند زعباس علی مهر شکست
مشک شد پاره و این غصه چه دلگیرت کرد
آخرین ضربه نامرد زمین گیرت کرد...
هیبت هاشمی و حیدری ات دیدنی است
آن دو دستی که جدا شد، زتو بوسیدنی است
دست دادی که بگیری ز تهی دستان دست
لقب باب حوائج چه برازنده ات است
دست درمانده ام ای میر علمدار بگیر
که توئی صاحب اعجاز و شه با تدبیر
چشم عالم به کرامات و عنایات شماست
ای که آن دست جدا ازتنتان ، دست خداست
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی