eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
719 عکس
469 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از انجمن ادبی هلال آران و بیدگل
بیا ترانه ی لبریز از، غزل هایم بریز طعم عسل را به کام دنیایم تو ای بهانه ی شادی مگر نمی‌دانی؟! چقدر بی تو غمینم چقدر تنهایم بیا که بی تو شکسته پَرِ کبوترِ دل ببند! بال مرا! حضرتِ مداوایم! کنار خمره‌ی انگور چشم تو خوبم نفس‌ترین غزلم! با تو مست و شیدایم مرا نگاه تو کرده‌ست عاشقِ خالق تمام هستی و جانم!... امید فردایم به انتظار تو تن داده‌ام به بی‌تابی که عطر یوسفی ات میکند زلیخایم جدالِ روزِ و شب خشک‌و خسته‌ام بی‌تو ترنمِ شبِ شبنم بزن به رویایم مرا پناه بده در حصارِ آغوشت بیا بهانه‌ی سرتاسرِ غزل‌هایم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پهناوری سفید، سکوتی که آفتاب را در خود می‌شکند. انعکاس آسمان،بی‌آب، فقط تصویری از ابرهای گذرا بر صفحۀ بلورین نمک. گوش فراداده‌ام؛ صدایی نیست جز خش خش بلورهای ریز که زیر نور خورشید،همچون الماس‌های بی‌بها می‌سوزند. در این بی کرانیِ سفید، احساس می‌کنم زمان ایستاده است. دریاچه، روحی است تشنه که خود،اشک های زمین را بلعیده و اکنون به پیکری نمکین بدل گشته، خواب امواج را می‌بیند، خواب باران. و من، مسافری تنها در میان این همه روشنایی، به آواز باد گوش می‌دهم که قصۀ دریاهای از دست رفته را در گوش نمک ها زمزمه می‌کند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روبه روی تو ایستاده ام، در آستانه ی روشنی. در آستانه ی کوچ همیشگی هایت برای دخترت که هنوز چشمهایش در پیِ ردّ کفشهای تو در خاک میگردد. برای او که ماه را پشت ابر میبیند و نام پدر را روی دیوارهای سکوت مینویسد. جنگِ دوازده روزه دوازده بهار بود در گلوگاه تاریخ. دوازده شب که ماه از شنیدنِ فریادها خاموش شد. تو رفتی و کبوتران سفید آرزو بر شانه هایت نشستند. تو رفتی و یک مشت خاکِ تازه روی نامت سبز شد. ای که با تنِ سوخته ات برای فرداهای ایران سفره گستردی! ای که با خونِ تنت در کارنامه ی زمین گل کاشتی! دخترت بزرگ میشود با چشمانی که هر صبح در آینه تصویر تو را جستجو میکند. او میداند که پدر در دلِ همه ی رودها به دریا میرسد. سلام بر تو، ای شهید! ای که اکنون بلندتر از خورشید در آسمانِ میهنت پرواز میکنی. تقدیم به شهید آلویی به قلم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای تو، عشق ما شبیه چیست؟ شبیه ملودی آرامی است که بی‌اختیار زیر لب زمزمه می‌کنی. شبیه اولین جرقه آتش در یک شب سرد. یا شبیه پیدا کردن ساحل بعد از شنایی طولانی در اقیانوس. تو قطعه گمشده پازل وجود من بودی. با تو، همه چیز سر جای خودش قرار گرفت. با تو "خانه" برایم دیگر یک مکان نیست، یک "احساس" است. وقتی دستم را در دستت می‌گیری، وقتی به چشمانت نگاه می‌کنم تمام وجودم را حس دوست داشتنت فرا می‌گیرد. دوست دارم با تو تمام ماجراجویی‌های زندگی را تجربه کنم. از دیدن یک غروب ساده کنار ساحل تا ساختن رویاهای بزرگمان. می‌خواهم همسفرت باشم،در تمام مسیر. برای همسرم به قلم ✍️بانوی کاشانی
شکوه همت آران ببین که بی کلک است میان حومه ی کاشان نگین دُر تَک است فدای چهره ی زیبای دختران کویر که رویشان همه دریاچه ی پراز نمک است کویر خشک مرنجاب و خاک پر عطش اش مشابه لب تشنه همیشه پر ترک است فراست وادب و همت بلند اینجا میان مردم آران همیشه مشترک است به رغم اینکه شرایط همیشه دشوار است فضای معنویش رشک دیده ی ملک است تقدیم به مردم خوب آران
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای نوه ام محمد متین متین، نوهٔ عزیزتر از،جانم جگر گوشه ام ، روشنای دیده ام ، چشمهایم را می بندم می‌بینمت... بین قفسه‌های کتاب و مغازه.... بین فرمول‌های ریاضی و قفسه ها بین آدمها و در اینهمه شلوغی چقدر آرام و استوار ایستاده‌ای پسرم ، امیدم ، زندگی ام‌ چشمهایت پر از اشتیاق فهمیدن است و شوق کار و من چقدر به تو افتخار می‌کنم جان دلم روشنی دیده ام تمام زندگی ام کتاب‌هایت بوی دانش می‌دهند تو آموخته‌ای که چگونه با دانش وکار هر دو را به مقصد برسانی هم ذهنت را پرورش دهی هم دستانت را نوهٔ عزیزم می‌دانم گاهی خسته می‌شوی گاه از بس خوانده‌ای سردرد می‌گیری گاه از بس ایستاده‌ای پاهایت درد می‌گیرد اما بدان این خستگی‌ها پل‌های محکمی می‌سازند به سوی فردایی روشن پسرم تو نه تنها درس می‌خوانی که زندگی را می‌آموزی نه تنها کار میکنی که مسئولیت را می‌آموزی و این هر دو تو را به مردی کامل بدل می‌کند نفسم عشقم امیدم‌ من همیشه نگران تو ام آخر مادربزرگ که نمی‌تواند نگران نوه‌اش نباشد اما بیشتر به تو افتخار می‌کنم چون می‌بینم چگونه با اقتدار این راه سخت را می‌پیمایی آرامشم ، ضربان قلبمی تمام زندگی منی همه امیدمی ...دور چشمان معصومت بگردم دور سرت بگردم عزیزکم تو تمام دارایی من هستی قدردان خدایم خدایی که مرا دوست داشت و تورا به ما داد تو هدیه ی باارزش خدایی .... دستانم همیشه برای سلامت ؛ خوشبختی ؛ و موفقیتت به سمت خداست ... آرزویم دیدن رسیدن به آرزوهایت ست ... مثل همیشه به خدا میسپارمت... یادت نرود ... خدا همیشه درقلب های مهربان ست فدای قلب مهربانت .. هیچگاه یاد خدا را فراموش نکن خدا همیشه کنارت هست وتنهایت نمی‌گذارد تمام زندگی ام ..آرامشم ، قلبم ، نفسم ، همه وجودم مراقب خودت باش یادت نرود بعد از خدا اگر گاهی دلت گرفت اگر کسی نبود تو رابفهمد من هستم . مثل همیشه عاشقت هستم ومی مانم بدان که دلخوشی دنیای من هستی خانهٔ مادربزرگ همیشه پذیرای توست با چای داغ و آغوشی گرم و گوشی شنوا برای شنیدن حرف‌هایت عشق الهی در سرمای جهان گرمابخش وجودت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا