2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🔹#سعدی خیلی قشنگ جایگاه خدا رو توی زندگیمون گفته.🤍
از همه کس رمیدهام با تو درآرمیدهام
جمع نمیشود دگر هر چه تو میپراکنی
شب بخیر 👋
قلم بردار،بنویس آن سخن را که اثر دارد
که فرهنگ غلط همواره بر انسان ضرر دارد
زمانی درد از سر میشود آغاز،این یعنی
تَحَجّر بی تمدن تا همیشه درد سر دارد
در این ایام بدنامی ز گمنامی ست بالاتر
خوشا بر آبرومندی،که نامی معتبر دارد
ز جهل ابلهان باید بسوزد عاقلِ دانا
بگو لب تشنه آب از چشمه ی توحید بر دارد
هزاران سنگ در راه شریعت ریخته زاهد
نه ترس از دوزخ و آتش، نه بیم از دادگر دارد!
شده اعمال زشت این روزها امری پسندیده
قلم بردار،بنویس آن سخن را که اثر دارد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
شـــعــر
آهسته تر او را ببوس، این یارِ من بوده
این دلبرِ آزرده دل، دلدارِ من بوده
او را نگیر این قدر بینِ بازوانت تنگ
آغوشِ او دلتنگیِ هربارِ من بوده
دست از انارِ نوبرش بردار، دلخونم
پرچینِ باغش دسترنجِ خارِ من بوده
آرامتر بیرحم! پلکش را بهم بگذار
این چشمها در حسرتِ دیدارِ من بوده
خسته ست می خواهد بخوابد، راحتش بگذار
با گریه هر شب تا سحر بیدارِ من بوده
غرقِ نگاهِ شرمگینش می شوی تا کی؟
این خوشخرام، آهویِ کج رفتارِ من بوده
این ساقه تُردِ خوشه زرینِ طلا گیسو
رقصِ نسیمِ صبحِ گندمزارِ من بوده
مثلِ تو مغرور است، چون او را بغل کرده
قابی که عمری سینه یِ دیوارِ من بوده
بر خود نناز از این که آوردی به دست او را
اینها همه از بختِ نکبت بارِ من بوده
یک روز با این شعر می بندم به رگبارت
تا او بفهمد این "تلافی" کارِ من بوده
شهراد_ميدرى
#شهراد_میدری
#شعرناب
#عاشقانه
پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم
داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم
ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ
از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم!
زل زدی در آینه اما مرا نشناختی
این منم که روزگارم کرده با پیری گریم
رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم
بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق
گفت مجری بعد" بسم الله الرحمن الرحیم" :
یک غزل می خوانم از یک شاعر خوب وجوان
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم:
"سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست
تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم"
شیشه را پایین کشیدی رند بودی از نخست
زیر لب گفتی خوشم می آید از شعر فخیم
موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز:
"با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم"
گفتم آخر شعر تلخی بود ،با یک پوزخند
گفتی اصلا شعر می فهمید!؟ گفتم: بگذریم
#کاظم_بهمنی
ابرِ مستي تيره گون شد باز بي حد گريه کرد
با غمت گاهي نبايد ساخت، بايد گريه کرد
امتحان کردم ببينم سنگ مي فهمد تو را
از تو گفتم با دلم، کوتاه آمد؛ گريه کرد
اي که از بوي طعام خانه ها خوابت نبرد
مادرم نذر تو را هر وقت هم زد گريه کرد
با تمام اين اسيران فرق داري، قصه چيست؟
هر کسي آمد به احوالت بخندد گريه کرد
از سر ايمان به داغت گاه مي گويم به خويش
شايد آن شب «زجر» هم وقتي تو را زد گريه کرد
وقت غسلت هم به زخم تو نمک پاشيده شد
آن زن غساله هم اشکش درآمد، گريه کرد
#کاظم_بهمنی
جغرافیای عشق ،
جغرافیای عشق ، تاریخ سر فراز
نامت همیشه باد. جاوید و ماندگار
ژرفای نیلگون ! ای عرصه ی جنون
دریای عشق و خون، موّاج بی حصار
امید زندگی ،نامت همیشگی
بر پهنه ی جهان مانا و استوار
هم فارس زاده ای هم فارس مانده ای
هرگز نمیروی. از یاد روزگار
سرداده پای تو سرو و صنوبران
سر دارهای مرد ،مردان سر به دار
ای جلوه گاه خاص نامت همیشه فارس
ایران کند مدام بر نامت افتخار..
ای تا همیشه سبز مهد دلاوران
کابوس دشمنان، آرامش دیار
آبی آسمان دل بردی ازجهان
دلداده های تو هستند بی شمار
تو خانه ی منی کاشانه ی منی
ماندن به پای تو یعنی که اقتدار
نامت مقدس است. فخرم همین بس است
در راه حفظ تو. جان میکنم نثار
هرگز نمیدهم یک ذره ازتو را
ای شاهراه عشق ای وادی قرار ( کوه استوار)
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#خلیج_فارس
آزاده باشیم و حقیقت را بگوییم
در وادی اندیشه راه حق بجوییم
گاهی بگوییم از غم و بیهم نوایی
از سستعهدیها و رنج بیوفایی
هرچند خوب است از گل و ریحان بگوییم
از شمع از پروانه و هجران بگوییم
هرچند درد عاشقی درد کمی نیست
این درد را غیر صبوری مرهمی نیست
لیلا و مجنون گر میان قصه هایند
لیلا و مجنون های ما هم آشنایند
پیوسته باید از غم ایران بگوییم
از راهیان جاده ی ایمان بگوییم
از جنگ از تحریم از فقر و نداری
از سرزمین خوب ایران پاسداری
از سفره های خالی با درد پیوند
از مرد و زن های سترگ چون دماوند
از کودکان کار و از مردان بیکار
پای برهنه در مسیر سخت و ودشوار
از کشتی میهن که در امواج دریا
تا ساحل امنی کشانیده است خود را
از زلزله از سیل و از آتش بگوییم
این درد ها را در دل آتش بجوییم
از شاهدان و لالههای خفته در خاک
از شیرهای بیشه از مردان بی باک
آه ای زمین لاله گون ای خاک ایران
ای بیشه ات جولانگه خیل دلیران
ای سرزمین لاله ها و سرو آزاد
خاکت سرشته با گِل شیرینِ فرهاد
فرهاد ما دل را به دریای جنون زد
خود را به آب و آتش و بر خاک وخون زد
از کوی شیرین آمد و تا مرزها رفت
از سرزمین عشق تا کوی خدا رفت
ای آنکه در خاکت شقایق خانه دارد
مستی ی ما تاثیر از این میخانه دارد
باید بگویم قصه ی آزادیات را
فرّ و شکوه و شوکت و آبادی ات را
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#ایران