آدینه،
کبوتری است که بالهایش را باز میکند
بر بامِ ساعتهای خاموش.
من هم
بر پلّههای نوری که از پنجره میآید
مینشینم
و برای تو
دانههای مهربانی جمع میکنم.
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#جمعه_های_دلتنگی
دلم پرندهای است.
با بالهای شکسته....
در قفسِ روز های تکراری....
آواز میخواند...
برای خورشیدی که غروب کرده.
برای،ماهی که نیست .
برای ستارهای که خاموش شده.
برای باران که نمی بارد.
و برای نسیم....
برای قاصدک.
قرار بود
پیغامِ بازگشت بیاورد.
ومن
همچنان چشم در راهم 😔
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#روزهای_دلتنگی
اعظم کلیابی بانوی کاشانی. 02 اعظم کلیابی بانوی کاشانی. - بیکلام .mp3
زمان:
حجم:
5M
پاییز است.
شب،زودتر از همیشه میرسد، گویی عجله دارد تا تنهایی ام را زودتر در بر بگیرد.
سکوت،سنگین تر از همیشه روی شانه هایم نشسته.
و من،
در این سکوت وتنهایی....
به یاد تو میافتم.
به یاد آغازی که تو بودی،در میان این همه پایان....
دوری، فاصله ی جغرافیایی نیست....
فاصله، لمس دستانت در دستانم است....
فاصله،نگاهی است که پاسخش را در چشمان دیگری نمی بینم ...
تو نبودنت را در این خانه پخش کرده ای،
مثل بوی خاکِ خیس که از لای درز پنجره میآید.
کاشکی باران بیاید...
تا صدای قطراتش،نجوای نامت را در گوش شب پنهان کند.
کاشکی باد بیاید،
و این همه دلتنگی را با خود ببرد،
تا«تو» را در آغوشی فراموش شده، رها کند.
اما نه باران می آید، نه باد.
تنها سایه تنهایی من است،
که بر دیوار اتاق،
قد میکشد،
و تنها میشود.
تو نیستی،
اما دنیا،
همچنان بی تو،
به راهش ادامه میدهد.
و من،
در میانۀ این شبِ پاییزی،
تنها مسافر خاطراتی هستم،
که مقصدی ندارند.
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#دلتنگی
جهان
پیش از تو
جهنمی بود
بیپایان.
تا تو آمدی،
آسمان بر زمین گره خورد
و زمان،معنایی دیگر یافت.
ای دردانه خلقت،
ای که ماه از رخسارت تابیدن آموخت..
ای که عطر بهشت در دامنت پیچید،
آفرینش برای جلوهات سر بر خاک سایید.
غربت تو
از همه سو روایت میشود:
غربت زنی که آفتاب بود،
از،جنس نور و روشنی
غربت کسی که دریای فضیلت بود،
و مزارت...
مزار بینشانت
گواه بزرگترین حقیقت است:
که عظمت را نشانی نیست،
که نور را در قفس نمیگنجانند،
که عشق،مرزی نمیشناسد.
شهادتت
ثابت کند
که حق حتی اگر تنها باشد،
پایدار میماند.
ای فاطمه!
ای کوثر وجود!
ای ترجمان صبر!
ای آیهی نازل شده بر دل تاریخ!
وجودت چنان با هستی عجین است
که باور داریم
جهان بیتو،
بی معناست
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#یا_فاطمةَالزهراء
شب آمد...
شمعی روشن شد در سکوت
شعله رقصید ..
قلم لغزید ..
غزل جوانه کرد
لبخند شکوفه زد
کسی در گوش خانه
لالایی عشق خواند
شربت شیرینِ مهتاب
بر لبهای تشنهٔ ایوان چکید
و حلاوت این لحظه
در دل پنجره نشست
هرم عشق انشا شد روی شیشه ها
اتاق نفس کشید
و ما...
در این روشناییِ آرام
پروانه وار
گرد نور
بال میزدیم
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضیآدمهاحتیلیاقتاینروهمندارنکه بهشونبفهمونیچقدرسرشوناذیتشدی، ناراحتشدی،شکستیوگریهکردی،آدمه بیلیاقتهمهجورهبیلیاقته
#کانال_دلنوشته_های_بانوی_کاشانی