باز هم دل، بی قرار روضهٔ مادر شده
باز حرف صورت وسیلی ومیخ در شده
باز هم آتش به جان ما رسیده از دری
کز غم سوزاندنش چشم دو عالم، تر شده
حرف حرف بغض وکینه از علی بوده فقط
آتشی از،بغض پنهان زیر خاکستر شده
فاطمیه شد ، مرور خاطرات درد و داغ
علت کون و مکان، تنها و بی یاور شده
فاطمیه شد که دل بر منبر اندوه و اشک
روضه خوان مادر و تنهایی حیدر شده
بین آتش سوخت زهرا تا علی مانَد فقط
سوره ی کوثر فدای ساقی کوثر شده
ای علی، مظلوم عالم جان فدای غربتت
بعد زهرایت بگو از غنچهٔ پرپر شده
غیر تو مظلوم و غیر فاطمه مظلومه تر
نیست در عالم، غمت از هر غم افزون تر شده
کی به پایان می رسد شبهای بی مهتاب تو
وعده ی دیدارتان درعالم دیگر شده
دوستت دارم اگرچه روسیاهم ازگناه
لطفت امید من شرمنده در محشر شده
#اعظم_کلیابی «بانوی کاشانی»
#یا_فاطمةَالزهراء
چون آسمان که دلخوشی اش آفتاب است
خورشید زهرا سهم چشم بوتراب است
روزی علی در خانه یاس و یاسمن داشت
روزی درون خانه اش گل پیرهن داشت
آن خانه که پر بود از عطر گل یاس
لبریز بود از سجده های سبز احساس
آن خانه که مهمان او روح الامین بود
شان نزول قدر و طه یاء و سین بود
زهرا دلش آیینه حیدر نما بود
بانوی عالم بود ومحبوب خدابود
بعد از نبی آیینه ی حیدر ترک خورد
قرآن در آتش سوخت پروانه کتکخورد
داغ از در و دیوار و از مسمار می دید
با چشم هایی که از آن شب تار میدید
ماه شبستان علی گردید خاموش
اما نشد از خاطر حیدر فراموش
زهرا تمام دین ختم المرسلین بود
آرامش قلب امیرالمومنین بود
اول شهید غربت مولاست زهرا
بعد از شهادت غربتش پیداست زهرا
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#یا_فاطمةَالزهراء
او را
«امابیها»صدا میزدند.
امروز
همهی تاریخ
یتیم اوست.
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#یا_فاطمةَالزهراء
ماه،
پس از تو تنها یک شکایت داشت.
ای پنجرهی گشوده به معراج !
چه زود بسته شدی…
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#یا_فاطمةَالزهراء
آه...
این«آه» که از سینه برمیآید،
آه اولین زینب است
در فراق مادر ...
باید صبور باشی دختر آب وآینه
دختر آسمان ،،،
دختر آفتاب،،،
دختر بوتراب ،،،
حادثه ها در راهند .
باید تحمل کنی .
خواهی دید...
آسمان را روی دوش ماه...
ماه را در محاق خون...
خورشید را روی نی ...
صبور باش سوره صبر صبور باش آیه ی نور
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#یا_فاطمةَالزهراء
#ام_المصائب
در آنش،گرفت.
حرمت خانه شکسته شد
حرمت صاحب خانه هم.
حَرم،بی مَحرم شد ...
مُحرم آغاز شد ..
عرش بر زمین افتاد.
آسمان ماه خود را گم کرد.
زمین سجاده ی غربت را تا همیشه پهن کرد
و مزاری تا همیشه بی نشان ماند.
اما..
فاطمه بانوی بی نشان نیست ...
بی نشانی که شانه هایش هنوز تکیه گاه ونامش تکه کلام عرش و فرش است .
زهرا
سندی برای رهایی از،آتش است
ضمانت کننده است
شفاعت کننده هم.
دست سقیفه ی نامرد هرگز،به آن مزار نمیرسد
فاطمه در قلب های تمام آزادگان جهان ماندگار است
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#یا_فاطمةَالزهراء
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
اعظم کلیابی بانوی کاشانی. 02 اعظم کلیابی بانوی کاشانی. - بیکلام .mp3
زمان:
حجم:
5M
پاییز است.
شب،زودتر از همیشه میرسد، گویی عجله دارد تا تنهایی ام را زودتر در بر بگیرد.
سکوت،سنگین تر از همیشه روی شانه هایم نشسته.
و من،
در این سکوت وتنهایی....
به یاد تو میافتم.
به یاد آغازی که تو بودی،در میان این همه پایان....
دوری، فاصله ی جغرافیایی نیست....
فاصله، لمس دستانت در دستانم است....
فاصله،نگاهی است که پاسخش را در چشمان دیگری نمی بینم ...
تو نبودنت را در این خانه پخش کرده ای،
مثل بوی خاکِ خیس که از لای درز پنجره میآید.
کاشکی باران بیاید...
تا صدای قطراتش،نجوای نامت را در گوش شب پنهان کند.
کاشکی باد بیاید،
و این همه دلتنگی را با خود ببرد،
تا«تو» را در آغوشی فراموش شده، رها کند.
اما نه باران می آید، نه باد.
تنها سایه تنهایی من است،
که بر دیوار اتاق،
قد میکشد،
و تنها میشود.
تو نیستی،
اما دنیا،
همچنان بی تو،
به راهش ادامه میدهد.
و من،
در میانۀ این شبِ پاییزی،
تنها مسافر خاطراتی هستم،
که مقصدی ندارند.
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#دلتنگی