درجان ودلم همیشه هستی مادر.
هستی تو دلیل شور و مستی مادر
در دُرج دلم جواهری غیر تو نیست
خوش در دل و جان من نشستی مادر
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#مادرم
#جواهر
هر زمان با نام مادر میخورد شعرم رقم
میتراود اشک شوق از چشم بیتاب قلم
واژههایم سجده میکردند پیش پای تو
بیت ها بیت المقدس شد غزل شد محترم
با دعایت خشت خشتم را بساز! آباد کن
لحظه هایی که خراب و خستهام چون ارگ بم
من در آغوش تو فهمیدم زبان عشق را
از دهانم شعرها گل میکند هر بازدم
ماه بانو، ای تجلی خدا روی زمین
بی وجودت میرود دنیای من سوی عدم
چون که باید فرش قرمز زیر پایت پهن کرد
فرش خواهم کرد قلبم را به زیر هر قدم
ای فدای دانه دانه اشکهایت مادرم
من که میمیرم اگر باشد به چشمان تو غم
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#مادرانه
اگر عشق را در قاموسِ جهان معنا کنم، بیتردید نقشِ تو در ذهن تداعی میشود
. تو چشمه ای هستی که در کویرِ وجودم جاری شدی ... روییدم، سبز،شدم.
. تو اولین آهنگِ آشنای کودکیم بودی و هنوز که هنوز است، ترانه ی پایدارِ قلبم.
نگاه خسته ات همیشه پر از امید است .
مادرجان،
وجودت موهبتی است که هرگز شکرِ آن را نمیتوانم به جا آورم. تا نفس دارم، مدیون تو هستم
مادرم ....
همهی زیباییهای دنیا را اگر کنار هم بگذارند،باز هم به زیبایی یک نگاهِ تو نمیرسند.
دستهایت را میبوسم،مادر.
همان دستهایی که دنیا را برایم آرام و خانه را بهشت کرد. هنوز شبنم بوسه هایت روی گونههایم مینشیند، مثل اولین آفتابِ صبحگاهیِ زندگیام.
مادرم ....
تو تکیهگاهِ بیتکرارِ قلبم هستی....
نمام عشقِ دنیا پشتِ چشمهایِ مهربانت پنهان شده است....
آغوش تو همیشه اولین پناهگاه من بود و خواهد بود.تو را دوست دارم، به سادگیِ یک نفس، به عمقِ یک دریای بیکران....
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#مادرانه
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
خلقی ز کرامت شما میگویند
تسبیح تو را ارض وسما میگویند
ای حضرت صاحب اختیار محشر
از لطف تو در روز جزا میگویند
#_اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
در خانهای کوچک، در دل مکه،
خانهای که آسمان به آن سلام میداد
و عرشیان درود ...
رحمتی زاده شد.
اسمش را،
«زهرا»گذاشتند.
او آمد و «کوثر» معنا شد،
و آغازِرویشِ نخلستانِ ولایت.
او آمد و«امامت» معنا شد،
و شروعِ حرکتِ کاروان یازده خورشید.
او،
مادرِآفتابهایی است
که از مدینه تا کربلا،
تا غروب غریب سامرا،
و تا انتهایِ انتظار،
راه را روشن کردند.
او،
ریشهی درختی است که شاخههایش تا قیامت سایه میافکند.
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#ولادت_حضرت_مادر
قسمت اول
آمدنش،
چون شکفتنِ نخستین آیه در سینهی خورشید بود.
از جبریل پرسید:«این نور از کدامین اقلیم میآید؟»
آه،که او خود بشارت بود...
نامش را،
خداوند بر برگِ سبزِ نخلِ رسالت نوشت:
«فاطِمه».
آمدنش،
جاری شد.
چون چشمهای ..
او بانویِ آب بود:
زمزمِ طهارت،
کوثرِ ولایت،
و بانویِ آیینه بود:
آیینهای که دو ماه در او تابان شد
نبوت و امامت ...
برکاتِ آمدنش،
در هر«سلام»ِ نمازی تازه میشود.
در هر سوگندِ«حَیَّ علی خَیرِ العَمَل» جاری است.
آمد تا«امّ ابیها» باشد،
تا پناهِ پدر باشد، در آن همه توفانِ سنگ و ناسزا.
آمد تا شاخسارِدرختِ امامت از وجودش جوانه بزند،
تا یازده میوهی آفتابی بر این شاخسار برسد.
و این،بزرگترین برکت بود:
کاروانِ خورشیدهایی که از دامنِ او به راه افتادند،
از مدینه تا کربلا،تا نجف، تا انتظار…
تا همیشه.
آمدنش پایان ندارد،
که هر صبح،
برگِ سبزِ نخلِ رسالت،
بار دیگر نام او را میخواند:
«فاطِمه».
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
قسمت دوم
یکی از قشنگترین دعاهایی
که خوندم این بود؛
«ولا تجعل في قلبي إنتظاراً
لشيء لن يأتي يا الله»
_خدایا در قلبم انتظار چیزی که
اتفاق نمیافتد را قرار نده.
#کانال_دلنوشته_های_بانوی_کاشانی