در اذان ودر قنوتم ذکر زیبای شماست
میبرم نام تو را دل غرق غوغا میشود
#بانوی_کاشانی
نهمین اختر ولایی تو
نور والشمس و والضحایی تو
نور ماهی که دلربایی تو
درد ما را خودت دوایی تو
یا جواد الائمه ادرکنی
گل دردانه ی رضا هستی
زینت عرش کبریا هستی
بهترین بنده ی خدا هستی
شیعیان را تو مقتدا هستی
یا جواد الئمه ادرکنی
نور و یاسین و عادیات تویی
قدر و کوثر وَ بینات تویی
نبا و فجر و مرسلات تویی
کوثر و چشمهی حیات تویی
یا جواد الائمه ادرکنی
شده ام سائل سر کویت
که تهی دست آمدم سویت
که اسیرم به دام گیسویت
جان فدای تبار نیکویت
یا جواد الئمه ادرکنی
ضامنم باش مثل بابایت
مثل اهوی مانده درپایت
مثل ماهی اسیر دریایت
منم آن بی مکان و مأوایت..
یا جواد الائمه ادرکنی...
ابر و باران رحمتی اقا
نور حق را تو ایتی اقا
هم شفا هم شفاعتی آقا
که شفیع قیامتی آقا
یا جواد الائمه ادرکنی
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
کوچ درناها در کوچه ی یادها
آفتاب،آخرین رشتههای طلاییاش را از شاخ وبرگ های چنار بالا می کشید
و عشق ، زلالی خود را در هوا جاری می کرد...
سایهها دراز میشدند ...
بوی خوشِ آجرهای سیلک
شعر سهراب را زمزمه می کرد...
کاهگل، هوا را پرواز می داد...
پروانه ها قاصدک های
پنهان مردهای عاشق می شدند...
از درگاهی
بوی داغ اسپند برمیخاست،
پیچ میخورد و میپیوست به بخار غلیظ دیگهایی که روی اجاق میرقصیدند:
گوجه های سرخ آتشی
که در جوشِش دیگ
آرام ذوب میشدند
تا خاطرهای شوند
برای سفرهای دیگر.
باد که میوزید،
یکباره عطر تند پونه و نعنا از پشت دیواری میریخت...
درهم میآمیخت
با بوی مبهم گلپر سیری
که در روغن داغ جلا می داد رنگ نگاه را...
کوچهها ریههای شهر بودند...
هر خانه پر بود از نبض بودن..
اصالت ، آش نذری ،
صبری که در خورشتی جا خوش کرده بود...
دیوار ها نازک بود
صدای خنده ی آرام بچه ها پشت نسترن ها پنهان می شد...
عصرگاه کاشان لم می داد
در دامن زن های همسایه...
سکوی خانه ها
بوی شب می گرفت...
چشمه خنده زنان میجوشید ...
و از لبها سرازیر میشد،
تب تند رسیدن...
صدای ما،
در حال دویدن،
میخورد به دیوار و برمیگشت،
تا کوچه هم بازیمان شود.
آسمان کمکم رنگ میباخت...
چراغهای مهتابی،پشت پنجرهها یکییکی چشم میگشودند...
سکوتی رازناک
مینشست،پر از پچپچِ آرام شب.
و گذرها و ساباط ها
شاهرگی پر از خونِگرمِ زندگی،
زیر پوستِ شب میتپید
و خاطره میساخت.
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
در این سکوت سنگین،
دریای چشمانم به تلاطم در آمده
هر موج، خاطرهای است که به ساحل دل میزند...
و تنها رد پایش را روی ماسهها به جا میگذارد.
تنهایی، همسفر همیشگی من است
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
آسمانِ دلم بیستاره است.
باد، حتی برگِ آخرین آرزو را هم با خود برد.
سکوت، تنها همسایهام شده؛
اما شاید همین سکوت، پُلی است به سوی تو...
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
ریمیکس4_5884136402752380339.mp3
زمان:
حجم:
9.4M
مرا به یاد نداری اگر چه جان منی!
تا کی به غم تازه تری پا بگذارم
در سینه ی خود دانه ی اندوه بکارم
یک لحظه نشو دور تر ای حضرت باران
تا اندکی از شوق نگاه تو ببارم
باید که در آغوش بگیرم غم خود را
کفر است اگر دل به غریبه بسپارم
با یاد صدای تپش قلب تو هربار
باید ضربان دل خود را بشمارم
ای ناب ترین حسرت چشم من ، عجب نیست
از شوق تماشای تو گر بال در آرم
پاییز شدم خون دل از خویش بنوشم
من بغض فرو خورده ی یک باغ انارم
پاییز شدم معجزه کن سبزترم کن
باید که به لبهای زمین. بوسه بکارم
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
Babak JahanbakhshAUD-20251228-WA0056.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
فایل صوتی از طرف بانوی کاشانی