eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح و غروب و عصر كه فرقى نمی‌كند، وقتت‌بخير اى همه‌ى ِزندگانى‌ام❤️
خدایا من یقین دارم به بودنت بانوی کاشانیخدایا من یقین دارم به بودنت بانوی کاشانی - بیکلام .mp3
زمان: حجم: 3.2M
خدایـا . . . من صدایت می زنم چرا که جز خودت هیچکس را گره گشای مشکلاتم نمیدانم. من "تو" را دارم و دلی که . یقین دارد به بودنت . . . یقینی که آرامم می کند : یقین دارم خـدایم مرا رهـا نخواهد کرد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من کیستم؟ مسافر در راه مانده ای دورم زتو که شعرترم را نخوانده ای دلواپسم برای بهار وگل وچمن هرگزنگفته ام به خزانم کشانده ای كوهي اسير حسرت وصلم كه بي قرار در جاده طلوع و غروبت نشانده ای برفم كه بوسه بوسه مرا قطره قطره آب صبحی به رودخانه مهرت رسانده ای من آن غزال وحشی دشتم كه سالهاست با شوق سوی دام وصالت دوانده ای به استقبال شعر محتشم کاشانی من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ ای وز جرم عشق، دل به عقوبت نهاده‌ ای
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دلم می‌سوزد برای خون های به ناحق ریخته . برای سرزمینم‌ که سالهاست روی آرامش ندیده ... برای دستان خالی پدر ،،، برای زنی که چادرش بوی فقر می‌دهد. برای دختری که گیسویش را به دست باد سپرده و نگاه هرزه خیابان دنبالش چشم چرانی می‌کند. برای لبهایی به بلوغ نرسیده که سیگار حماقت را پک می‌زنند. برای جنگل و دشت وکویرش.. چنارهای خیابان سپیده ... میدان آزادی.‌ چهار راه عشق.. برای خلیج تا همیشه فارس.. برای وطنم ، وطنی که نجیب است و درآتش میسوزد. تمام غمم غصه ی وطن است. که حب الوطن من الایمان... اما .... یقین دارم باز هم از طوفان حوادث وفتنه ی آشوب گران سربلند بیرون خواهیم آمد. ما روزهای سختی را گذرانده ایم. وایمان دارم به یدالله فوق ایدیهم ... دست خدا بالاترین دست هاست. .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در سکوتِ بی‌وقتِ امشب ساعت ثانیه ها را می شمارد و من پُرم از تو… گوشه‌ی این اتاق سایه ای از یک خنده ی قدیمی افتاده است و هوایی که هنوز گرمای نفس‌هایت را با خود می‌گرداند. دلتنگی مثل نور مهتاب است روی دیوار که هر شب.. شکلِ یک صورتِ آشنا را ترسیم می‌کند.. و محو می‌شود…